اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عامّ بدلی و عامّ شمولی (2)

بررسی دیدگاه میرزای نائینی در اقسام عامّ

0
اصول
جلسات

آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسۀ چهل و یکم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، در ادامۀ بیانی کلّی نسبت به تقسیمات عامّ در درس گذشته، در این جلسه دیدگاه مرحوم نائینی را دربارۀ داخل نبودن عامّ بدلی تحتِ اقسام عامّ و قرار گرفتن آن ذیلِ مطلق، بیان کرده و اشکالاتی را متوجه آن می‌سازند. ایشان پس از بیان اشکال مرحوم آقا ضیاء و آیةالله خویی بر این دیدگاه، خود نیز آن را بنابر تعریف حقیقی و اصطلاحی از عامّ، ذیل اقسام عامّ برمی‌شمارند. مرحوم استاد در ادامه، بیانی از مرحوم نائینی در رابطه با اصل در استغراقی بودن عامّ نقل کرده و با ردّ اشکال وارد شده بر آن، این دیدگاه را می‌پذیرند.

نسخه عربی

عامّ بدلی و عامّ شمولی (2)

7
  • البته بعد می‌گوییم که نظر مرحوم نائینی در خود عامّ هم استفادۀ از مقدّمات حکمت است که البته به این هم اعتراض شده است، ولی حالا فعلاً ما عامّ را به آن لفظی می‌گوییم که خود لفظ وضعاً بر جمیع افراد به‌نحو شمول دلالت کند.

  • ما اصلاً بحث را می‌بریم روی آن معنای حقیقی و واقعی عامّ نه معنای اصطلاحی. به این معنا که عامّ آن لفظی است که دلالت می‌کند بر معنایی که آن معنا بیش از یکی را شامل می‌شود. یعنی از یکی و دو تا بیشتر، از سه تا بیشتر را شامل می‌شود. وقتی این‌طور شد، پس چرا اطلاق شمولی در تعریف ما داخل نباشد؟! آن هم در تعریف ما داخل است. مگر مطلق شمولی آن لفظی نیست که دلالت می‌کند بر سریان و بر اشتمال حکمی، به موارد و مصادیقی که این مطلق بر آن منطبق است؟! در مورد اطلاق شمولی مگر این‌طور نیست؟! همین‌طور است! پس اطلاق شمولی هم عامّ است.

  • من‌باب‌مثال وقتی که گفته شده: «جُعِلَتْ لِیَ الأرضُ» این عامّ است، لذا اگر انسان سؤال کند: آقا کدام زمین؟ می‌گویند: آقا کدام زمین ندارد! داریم می‌گوییم: « جُعِلَتْ لِیَ الأرضُ» دیگر! حالا یا شما این عامّ را از لفظ استفاده می‌کنید، یا از قرینه، یا از مقدّمات حکمت، فرقی نمی‌کند.

  • صحبت در انطباق کلام لفظی است با کلام نفسی متکلّم. متکلّم در نفس خود از این «جُعِلَتْ لِیَ الأرضُ» عامّ را استفاده کرده یا غیر عامّ را؟ می‌بینیم عامّ را استفاده کرده است و می‌گوید: همۀ زمین [مسجداً و طهوراً است؛] کوه باشد می‌توانی [کسب طهارت کنی]، صخره باشد می‌توانی، فلات باشد می‌توانی، ایران باشد می‌توانی، عربستان باشد می‌توانی، هرجای دنیای هستی «جُعِلَتْ لِیَ الأرضُ مَسجِداً و طَهوراً»، و اگر از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم سؤال کنید، می‌گوید همین [است و] من همه را اراده کرده‌ام.

  • [اگر بگوییم:] یا رسول‌الله، شما که گفتید: «جُعِلَتْ لِیَ الأرضُ مَسجِداً و طَهوراً» چرا لفظی نیاوردید تا همه‌اش را بفهماند؟ باید بگویند: پس مُخّ را برای چه در سرِ تو گذاشتند؟ «جُعِلَتْ لِیَ الأرضُ» را من گفتم؛ دیگر بقیه‌اش با تو. وقتی که می‌بینی من موردی را ذکر نکردم، دلیل بر این است که من نظری به یک مورد نداشتم. مگر هر چیزی را باید گفت؟! در محاورات همین‌طور است، در محاورات که هر چیزی را نمی‌گویند. بنابراین در اینجا واقعاً و معنویّاً و حقیقتاً نه اصطلاحاً، خود اطلاق شمولی هم عامّ است.