اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

الفاظ و ادات عموم

و نکره در سیاق نفی

0
اصول
جلسات

استاد معظّم آیةالله حاح سید محمد محسن طهرانی قدّس الله سرّه در جلسۀ چهل و سوم از سلسله جلسات درس اصول، باب عامّ و خاصّ، به‌عنوان مقدّمه در تشخیص عامّ و مطلق، الفاظی را که اصولیّین از ادات عموم برشمرده‌اند و دلالت بر ارادۀ استیعاب از مدخول خود دارند، ذکر کرده و دیدگاه خود را دربارۀ دلالت این الفاظ بیان نموده‌اند. ایشان در ادامه به بحث مفصّلی در باره دلالت نکرۀ در سیاق نفی پرداخته‌اند و با ذکر اقسام طبیعت، در اخیر استفادۀ عموم از آن را نیازمند قرینه بر اطلاق یا مقدّمات حکمت می‌دانند. سپس از دلالت اسم‌جنس محلّیٰ به الف و لام و جمع محلّیٰ به الف و لام، بر عموم بحث کرده و این دلالت را در مورد دوّم پذیرفته‌اند.

نسخه عربی

الفاظ و ادات عموم

16
  • استاد: هر دوی اینها یکی است، هیچ فرقی با هم نمی‌کنند. شما وقتی که رقبه را لحاظ می‌کنید، خود رقبۀ تنها و طبیعت این رقبه را لحاظ می‌کنید. یک وقت طبیعت رقبه را لحاظ می‌کنید و می‌خواهید اصلاً بحث ایمان و کفر و... را در آن نبرید، مثلاً می‌خواهید از لحاظ انسانیّت در آن نگاه کنید، این اصلاً مَقسم نیست، داخل در بحث ما نیست. به این اصلاً نه طبیعت مهمله می‌گویند و نه مَقسم می‌گویند. می‌گویند: طبیعت، طبیعةُ الرَّقبة، مثل بشر و سایر افراد.

  • اصلاً بحث رقبه، در وعاء تقسیم اقتضاء می‌کند که ما به خودش نگاه کنیم، نه به شیء دیگر. یعنی خود رقبه را که فی‌حدّ نفسه نگاه می‌کنیم، یعنی بشری که در تحتِ رقّیت کس دیگری درآمده است. این ماهیّت را که لحاظ کردیم حالا این ماهیّت را اگر به‌لحاظ ایمان بخواهیم به آن نگاه کنیم که یک قید به آن اضافه شده، این می‌شود قِسم. به‌لحاظ کفر هم بخواهیم به آن نگاه کنیم این هم می‌شود قِسم. به غیر این دو لحاظ بخواهیم نگاه کنیم باز هم می‌شود قِسم. همۀ اینها قِسم است. در اوّلی بشرط‌شیء، در دوّمی بشرط‌شیء یا بشرط لا و در سوّمی می‌شود مبهم. اما در آن ابتدا می‌شود مهمله.

  • پس اینکه شما یک ماهیّت را لحاظ کنید، نه به حال ایمان و نه به حال کفر، آن اصلاً در بحث تقسیم ما نیست. بله، اگر شما بخواهید در ماهیّت، از ذاتیّات ماهیّت صحبت کنید این مطلب پیش می‌آید، ولی آن هم دیگر مهمل نیست؛ مثل‌اینکه دربارۀ خود ماهیّت فی‌حدّ نفسه بخواهید نظر بدهید که ماهیّت رقبه چیست؟ حیوان ناطق است. دیگر این به اهمال و... کاری ندارد. ماهیّت انسان صرف‌نظر از وجود خارج، سیاهی و سفیدی و کُردی و عجمی و... چیست؟ حیوان ناطق است. در اینجا اهمال یعنی چه؟! ابهام یعنی چه؟! این حرف‌ها را برنمی‌دارد.

  • تمام بحث ما در این است که این ماهیّت را ما می‌خواهیم در خارج بیندازیم. وقتی می‌خواهیم این ماهیّت را در خارج بیندازیم، این مسائل پیش می‌آید. حالا آن ماهیّت را که خودش فی‌حدّ نفسه در نظر گرفتیم و می‌خواهیم به لحاظ خارج نگاه کنیم، آن می‌شود اهمال.