
بحث اصل مثبت و نقد نظر مرحوم نائینی در بحث تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه
تمسک به عام در شبهه مصداقیه محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ضمن بررسی دیدگاه مرحوم نائینی، به این پرسش میپردازد که آیا در موارد شک در مصداق میتوان به عمومات شرعی تمسک کرد یا باید از اصول موضوعی مانند استصحاب بهره برد. در ادامه، تحلیل نائینی درباره استصحاب عدم اذن مالک و نفی تمسک به قاعده «علی الید» در شبهه مصداقیه مطرح و سپس نقد میشود. بخش مهمی از بحث به مسئله اصل مثبت اختصاص دارد؛ اینکه آیا استصحاب میتواند عناوین و آثاری را که بهصورت لازم از موضوع مستصحب بهدست میآیند اثبات کند یا خیر. استاد با مثالهایی از باب اقتدای مأموم، حیات جنین و غصب، مبنای مشهور در اصل مثبت را به چالش میکشد و حدود اعتبار استصحاب و لوازم آن را بررسی میکند.
بحث اصل مثبت و نقد نظر مرحوم نائینی در بحث تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه
3ایشان میفرمایند و بعضی از اوقات مانند اجتماع بعضی از نعوت است که این یا از امور اتفاقیه است یا از امور دائمیه است ولی ربطی به ذات ندارد؛ مثل اینکه شما اکرام عالم را منوط به مجیء زید کنید یا مربوط به طلوع شمس کنید یا مربوط به فوران ماء فرات کنید که اینها از امور متقارنه هستند؛ حالا یا مانند طلوع شمس دائمیه است، یا مانند مجیء زید و تولد عمرو اتفاقیه است. اینها ذات را تقسیم میکنند اما عارض بر ذات نیستند، اینها از امور مقارنۀ با تحقق این ذات هستند.1
اشکال بر بیان مرحوم نائینی
صحبتی که در این مثالی که ایشان میفرمایند، هست ـ حالا صرفنظر از مطالب دیگر ـ این است که در اینجا شما مجیء زید و طلوع شمس را از امور عارضۀ بر ذات میدانید که اینها مقارن ذات هستند ولی مقسِّم ذات نیستند. چگونه همچنین مطلبی را شما میتوانید بفرمایید؟! در اینجا وجود زید و فوران ماء فرات یا طلوع شمس که ذات را تقسیم نمیکند. اینها در اینجا حکم را تقسیم یا تقیید میکنند. مخصَّص ما در اینجا عالم نیست بلکه مخصَّص در اینجا اکرام است. متکلم اکرام عالم را به مجیء زید منوط میکند؛ و این به عالم چه مربوط است؟! به عالم کاری ندارد.
در آن مثال اوّل خود عالم، به عادل و فاسق تقسیم میشد اما در این مثال، عالم به مجیء زید و یا فرض کنید به طلوع شمس تقسیم نمیشود. چون اینها عوارض یا جواهر حقیقیه هستند که در اینجا متکلم بر حسب اتفاق اینها را با اکرام عالم قرین قرار داده، یا مشروط کرده است. پس اینکه شما میفرمایید که مجیء زید، عالم را در اینجا تقسیم میکند، این صحیح نیست. و اینکه شما میفرمایید گرچه در اینجا این مخصص است ولی عالم تقسیم نمیشود؛ ما میگوییم اصلاً بحث ما مربوط به عالم نیست بحث ما در اینجا مربوط به اکرام است و خود اکرام یا عام است و یا مطلق است. بنابراین چه اشکالی دارد که اکرامی که مطلق است منقسم بشود به موارد عدیدهای که از جملۀ آن موارد مجیء زید و عدم مجیء زید و طلوع شمس و فوران ماء باشد و بعد متکلم یکی از اینها را قید بزند؟ پس این به عالم مربوط نیست. این اوّلاً.
- فوائد الاصول، ج 2، ص 530.
