
بحث اصل مثبت و نقد نظر مرحوم نائینی در بحث تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه
تمسک به عام در شبهه مصداقیه محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ضمن بررسی دیدگاه مرحوم نائینی، به این پرسش میپردازد که آیا در موارد شک در مصداق میتوان به عمومات شرعی تمسک کرد یا باید از اصول موضوعی مانند استصحاب بهره برد. در ادامه، تحلیل نائینی درباره استصحاب عدم اذن مالک و نفی تمسک به قاعده «علی الید» در شبهه مصداقیه مطرح و سپس نقد میشود. بخش مهمی از بحث به مسئله اصل مثبت اختصاص دارد؛ اینکه آیا استصحاب میتواند عناوین و آثاری را که بهصورت لازم از موضوع مستصحب بهدست میآیند اثبات کند یا خیر. استاد با مثالهایی از باب اقتدای مأموم، حیات جنین و غصب، مبنای مشهور در اصل مثبت را به چالش میکشد و حدود اعتبار استصحاب و لوازم آن را بررسی میکند.
بحث اصل مثبت و نقد نظر مرحوم نائینی در بحث تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه
توضیحات:
تمسک به عام در شبهه مصداقیه محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ضمن بررسی دیدگاه مرحوم نائینی، به این پرسش میپردازد که آیا در موارد شک در مصداق میتوان به عمومات شرعی تمسک کرد یا باید از اصول موضوعی مانند استصحاب بهره برد. در ادامه، تحلیل نائینی درباره استصحاب عدم اذن مالک و نفی تمسک به قاعده «علی الید» در شبهه مصداقیه مطرح و سپس نقد میشود. بخش مهمی از بحث به مسئله اصل مثبت اختصاص دارد؛ اینکه آیا استصحاب میتواند عناوین و آثاری را که بهصورت لازم از موضوع مستصحب بهدست میآیند اثبات کند یا خیر. استاد با مثالهایی از باب اقتدای مأموم، حیات جنین و غصب، مبنای مشهور در اصل مثبت را به چالش میکشد و حدود اعتبار استصحاب و لوازم آن را بررسی میکند.
بحث اصل مثبت و نقد نظر مرحوم نائینی در بحث تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه
8منبابمثال ـ إنشاءالله خدا زن و بچه را برای همه، صد سال، دویست سال باقی بدارد ـ شما الان استصحاب حیات و بقاء حلیلۀ جلیلۀ طویله را میکنید، که در خانه نشستهاند ومنتظر قدوم حاجآقا هستند. حالا اگر الان نعوذ بالله مرده باشد، هزاری هم بنشینید و استصحاب کنید، این استصحاب حیات شما، او را زنده میکند؟! استصحاب، آن موضوع یا آن حکم را فقط در وعاء اعتبار، و فقط بهواسطۀ وجود ذهنی اثبات میکند، و وجود خارجی نمیدهد. تمام اصول عملیه همینطور هستند.
بنابراین چگونه ممکن است در این استصحاب که اصل و حقیقتش بر پایۀ اعتبار است، شارع این اعتبار را حجت بدهد اما لوازم لاینفک آن موضوع را از آن جدا کند و بگوید آن حجت نیست؟! آخر این که اصل و اوّل و همهاش روی اعتبار است، چگونه بگوییم یک تکهاش که حیات زید باشد این حجّیت دارد اما گذران عمر و سن و سالش که لازمۀ لاینفک بقاء اوست حجّیت ندارد؟! اگر فرض کنید که بر گذران سن یک حکم شرعی بار میشد؛ بگویم شارع این را حجت نکرده است، و این حجت نیست. آخر این گذران سن لازمۀ آن حیات است!
شما وقتی که استصحاب میکنید چهکار میکنید؟ شما که در اینجا حیات زن و بچهتان را استصحاب میکنید، و به مقتضای این استصحاب، به آن لوازمی که بر این بار میشود ترتیباثر میدهید. فرض کنید که شما ده سال از زن و بچهتان دور هستید، استصحاب حیات بچهتان، زید را میکنید. با این استصحاب حیات زید میگویید بچۀ من پنجساله بود، ده سال از او دور هستم، پس پانزدهساله شده است؛ درحالتیکه از او خبر هم ندارم. نامهای به بچهتان مینویسید که از این به بعد شما مکلف هستید باید نماز بخوانید؛ درحالتیکه او را ندیدید. آیا این کار را نمیکنید؟! آنوقت چطور شارع این کار را نمیکند؟!
چطور شارع لوازم لاینفکی که این لوازم لاینفک جزء ذات موضوع است و لاینفک از ذات موضوع است، این را اصل مثبت بهحساب میآورد اما خود حیات زید را اثبات میکند؟! مثلاً شارع میگوید در حیات زید، نفقۀ زوجه واجب است، فلان کار واجب است؛ اما اگر مسئلهای بر خود گذران عمر حمل بشود، یعنی خود گذشت عمر بهواسطۀ تکلیف، موضوع برای اثر شرعی باشد، در آنجا شارع چطور میگوید حکم ندارد؟! منبابمثال ـ در اینجا دائم نذر را مثال میزنند؛ اما لازم نیست ـ اگر شما برای تکلیف فرزندتان برنامههایی دارید، مالی را اختصاص دادید، بودجهای را اختصاص دادید، و به شخصی سپردید که وقتی فرزند من به تکلیف رسید واجب است این مال را در اختیارش بگذارید، وقتی که به سن رشد رسید واجب است در اختیارش بگذارید و أمثالذلک؛ حالا ده سال، دوازده سال از او دور هستید آیا استصحاب حیاتش را میکنید یا نمیکنید؟! میکنید.
