
استصحاب وصف ملازم با ذات در استصحاب عدم ازلی
و نقد آن
در این جلسه از درس خارج اصول فقه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی یکی از مباحث پیچیده اصول عملیه، یعنی استصحاب عدم ازلی در اوصاف ملازم با ذات میپردازد. محور اصلی بحث، نقد دیدگاه مرحوم نائینی درباره جریان اصل در صفاتی همچون قرشیت، سیادت، وحدت و کثرت است؛ صفاتی که انفکاک آنها از ذات ممکن نیست. استاد ابتدا نظریه استصحاب وصف به همراه ذات را تبیین کرده و سپس اشکالات آن را مطرح میکند و نشان میدهد که این مبنا نهتنها مشکل اصل مثبت را حل نمیکند، بلکه از برخی جهات از اصل مثبت نیز دشوارتر است. در ادامه، تفاوت میان کلی طبیعی و مصادیق خارجی در استصحاب بررسی شده و ناتوانی این روش در اثبات افراد مشکوک تبیین میشود. بخش پایانی درس به تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی درباره تمسک به عام در شبهه مصداقیه اختصاص دارد؛ جایی که تفاوت میان مخصص متصل و منفصل و تأثیر آن در جریان اصول عملیه و استصحاب عدمی مورد بررسی قرار میگیرد.
استصحاب وصف ملازم با ذات در استصحاب عدم ازلی
3پس الان دیگر آن اشکال انفکاک وصف از موصوف پیش نمیآید تا اینکه شما بگویید که در جایی که آن وصف ما منضم به ذات و از لوازم لاینفک ذات است، ما نمیتوانیم آن را بدون آن ذات استصحاب کنیم. چون ما الان خود ذات را هم استصحاب کردیم، یعنی عدم ذاتی که متصف به قرشی باشد، ما آن عدم را استصحاب کردیم تا میرسیم به این زن، که آیا این زن قرشی است یا قرشی نیست؟ ما میگوییم که قرشی نیست. چون ذات متصف به قرشیّت را ما نداشتیم.
اشکال بر استصحاب وصف ملازم با ذات
اگر اینطور باشد که بعضیها قائل به این شدند، باید عرض کنیم که این حتی از اصل مثبت هم بدتر است. و ای کاش فقط اصل مثبت بود! چون در مورد اصل مثبت، حداقل آقایانی که معتقد به بطلان آن هستند، آن اثر مترتّب بر آن را یا از لوازم ذات میدانند، یعنی آن موضوع ذیاثر یا از لوازم عقلی این اصل است یا اینکه از لوازم عرفی است یا اینکه از مقارنات است، بالاخره از این سه حال که خارج نیست. از لوازم شرعی باشد که آن موضوع، موضوع شرعی باشد که در آن بحثی نیست، آن خب جاری است. اگر از لوازم عقلی باشد میگویند اصل مثبت است، اگر از لوازم عادی و عرفی باشد باز میگویند اصل مثبت است چه برسد به اینکه جزء مقارنات باشد.
آن بحث ما در این بود که اگر آن اصل جاری باشد موضوع ذیاثر شرعی یا موضوعی که متولد از این است یا لازمۀ عقلی است مانند متضادینی که لا یرتفعان بل یثبت أحدهما مثل جلوس و قیام، یا مثل نوم و یقظه و امثالذلک؛ یا از لوازم عادی و عرفیۀ اوست. تمام اینها جزء این اصل مثبت بهحساب میآیند. چون لازمه هست ولی لازمهی عقلی نیست منتها همیشه هست. بله اگر جزء مقارنات باشد و امور اتفاقیه باشد این گرچه جنبۀ اغلبیت داشته باشد، این جزء اصل مثبت بهحساب میآید.
