اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تبدّل عنوان موضوع عام در اثر تخصیص

و جریان اصل در آن

14٬067
اصول

تبدل عنوان موضوع عام پس از تخصیص و جریان اصل، محور این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا به این مسئله می‌پردازند که با ورود مخصص متصل یا منفصل، عنوان موضوع عام چگونه تغییر می‌کند و چه تأثیری بر اجرای اصول موضوعی دارد. سپس با بررسی اوصافی مانند قرشیت، عدم قرشیت، تذکیه و عدم تذکیه، تفاوت میان اوصاف قابل زوال و اوصاف ملازم با ذات را تبیین می‌کنند. در ادامه، امکان یا عدم امکان استصحاب عدم ازلی در این‌گونه اوصاف بررسی می‌شود و اشکالات وارد بر استناد به آن توضیح داده می‌شود. همچنین نسبت میان وصف، موصوف و موضوع حکم شرعی مورد تحلیل قرار می‌گیرد و آثار آن در جریان اصول عملی روشن می‌شود. حاصل بحث، تبیین محدوده اعتبار استصحاب در موضوعات مقید و بیان مواردی است که اصل عملی توان اثبات یا نفی موضوع را ندارد.

تبدّل عنوان موضوع عام در اثر تخصیص

توضیحات:

تبدل عنوان موضوع عام پس از تخصیص و جریان اصل، محور این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا به این مسئله می‌پردازند که با ورود مخصص متصل یا منفصل، عنوان موضوع عام چگونه تغییر می‌کند و چه تأثیری بر اجرای اصول موضوعی دارد. سپس با بررسی اوصافی مانند قرشیت، عدم قرشیت، تذکیه و عدم تذکیه، تفاوت میان اوصاف قابل زوال و اوصاف ملازم با ذات را تبیین می‌کنند. در ادامه، امکان یا عدم امکان استصحاب عدم ازلی در این‌گونه اوصاف بررسی می‌شود و اشکالات وارد بر استناد به آن توضیح داده می‌شود. همچنین نسبت میان وصف، موصوف و موضوع حکم شرعی مورد تحلیل قرار می‌گیرد و آثار آن در جریان اصول عملی روشن می‌شود. حاصل بحث، تبیین محدوده اعتبار استصحاب در موضوعات مقید و بیان مواردی است که اصل عملی توان اثبات یا نفی موضوع را ندارد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبدّل عنوان موضوع عام در اثر تخصیص

5
  • عرض ما این است که با دقت عقلی حتی اگر این وصف در زمانی از ازمنه حتی بر این ذات بار بشود باز حکم این را دارد که از اوّل خلقت نبوده است. چون بعضی از اوصاف، اوصافی هستند که قابل زوال هستند، یعنی اینها طاری می‌شوند و بعد زایل می‌شوند مانند عدالت، شخص در زمانی عادل است و در زمانی عدالتش را از دست می‌دهد. مثل علم، در یک زمان جاهل است، بعد علم پیدا می‌کند و دوباره علم او از بین می‌رود، نسیان بر او عارض می‌شود و جاهل می‌شود. بیاض، یک ذات در زمانی ابیض است بعد آن بیاضش تبدیل به سواد می‌شود و دوباره تغییر پیدا می‌کند. اینها اوصافی هستند که در عروض و عدم عروض در حال تغیّر و تبدّل هستند.

  • حالا اگر فرض کنید که اوصافی هستند که اینها وقتی که عارض می‌شوند دیگر زوال آنها غیر ممکن است، این دیگر مشمول اصول عملیۀ ما یعنی اصول موضوعه نخواهد شد. به‌جهت اینکه این وصف، وصفی است که اصلاً شک، در زوال آن معنا ندارد تا اینکه شما حالت سابقه را لحاظ کنید که آیا در حالت سابقه این وصف بوده یا نبوده است. فرض کنید که شخصی به دنیا می‌آید و سنش بالا می‌آید و بعد بالغ می‌شود. بلوغ وصفی است که به‌واسطۀ یک تغییر و تغیّراتی در بدن انسان، آن شخص مراهق به عنوان بالغ، به عنوان بلوغ متبدّل می‌شود. آن تبدّل این است که یکی از این آثار ثلاثه را داشته باشد دیگر. حالا اگر ده سال از این قضیه گذشت آیا ما می‌توانیم شک کنیم بعد از این ده سال گذشتن، آیا این دوباره به زمان مراهقیتش یا به زمان صباوتش برگشته است یا نه، در همان بلوغ خودش باقی مانده است؟!

  • یعنی بر فرض اگر این شخص مردانگی خودش را هم از دست بدهد، ریش و سبیل و ... که می‌گویند علامت مردانگی است از دست بدهد، ولی سن را که دیگر کاریش نمی‌توانیم بکنیم، وقتی که مراهق به سن بلوغ که پانزده سال است می‌رسد، دیگر عنوان بلوغ بر او حاکم می‌شود و شارع به‌واسطۀ این تبدّل او را اعتباراً به وصف بلوغ متصف می‌کند و او را مکلف به قبول تکلیف می‌کند. پس اصلاً شک در اینجا دیگر معنا ندارد چون این یک وصف ملازم با ذات است، شک در زوال اصلاً معنا ندارد تا اینکه شما بخواهید آن حالت سابقه را لحاظ کنید. اصلاً استصحاب دیگر در اینجا جاری نمی‌شود.

/