
نقد دیدگاه مرحوم کمپانی در ترسیم موضوع برای عام
و اشارهای به مبحث انعقاد ظهور
نقد مبنای مرحوم کمپانی در موضوع عام و نقش ظهور در تخصیص، محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه مرحوم کمپانی را درباره تفکیک میان بعث حقیقی و بعث انشائی و تأثیر آن در ترسیم موضوع عام توضیح میدهد. سپس این مبنا را از زاویه کیفیت انعقاد ظهور در کلام مولا بررسی کرده و با مثالهای عرفی مانند «رأیت أسداً فی الحمام» نشان میدهد که ظهور نهایی یک جمله پس از ملاحظه تمام قیود، مخصصها و قرائن شکل میگیرد. در ادامه، مسئله تخصیص عام به وسیله خاص، تفاوت ظهور بدوی و ظهور نهایی، و نقش قرائن متصل و منفصل در کشف مراد متکلم تحلیل میشود. همچنین اشکالات مطرحشده درباره معنون شدن عام به نقیض خاص و مسئله تمسک به عام در شبهه مصداقیه مورد ارزیابی قرار میگیرد. حاصل بحث تبیین این نکته است که مراد مولا از ابتدا بر موضوع مقید به نقیض خاص منطبق است و ظهور نهایی کلام بر همین اساس شکل میگیرد.
نقد دیدگاه مرحوم کمپانی در ترسیم موضوع برای عام
6کیفیت انعقاد ظهور
تلمیذ: اینجا بحث روی ظهورات است روی حقیقت و مجاز نیست و این بحث اینجا فایده ندارد.
استاد: چرا؟! اتفاقاً در اینجا خیلی مهم است. این را میخواهم بگویم که دقیقاً این دو مسئله مثل هم است. میگویم که شما آقایان در مورد رأیت أسداً فی الحمام ظهور را همیشه بعد از فی الحمام درنظر میگیرید اما چطور در أکرم العالم الغیر الفاسق میگویید که از اوّل ظهور برای عموم عالم منعقد شده است و إلاّ الفاسق خلاف ظهور است؟! یا اینکه اگر یک استثنای منفصلی آمد خلاف ظهور است؟! اگر یک قرینۀ خارجی آمد خلاف ظهور است؟!
پس ما باید منحیثالمجموع مسئله را از علل و شرایط معدّۀ برای ظهور بپنداریم که فی الحمام یکی از آنها است، قرائن خارجی یکی از آنها است، تسابق ذهنی یکی از آنها است، ارتباط بین مولا و بین مخاطب یکی از آنها است، باید منحیثالمجموع همه درنظر باشند. لذا همیشه باید درنظر داشته باشید که اگر شما بخواهید از ظهورات صدر اسلام و ائمه علیهم السلام بهرهمند بشوید باید تخاطب بین آنها را در آن زمان بدانید که در چه شرایطی زندگی میکردند و در چه مسائلی بودند.
نمونهای از انعقاد ظهور
این مطلب الآن به ذهنم آمد، منبابمثال در باب زکات روایت داریم که «لیس فی مال الیتیم زکاة»1 این در آنجا هست. بعد از این طرف داریم زکات در اموال است و طلا و نقره و ...؛ از آن طرف یک ادلۀ عامی بر همۀ این چیزها داریم. در این «لیس فی مال الیتیم زکاة»، اختلاف است بر اینکه آیا از مال یتیم، خصوص طلا و نقره استثناء شده است یا اینکه گاو و شتر و گوسفند هم مستثنیٰ هستند؟ چون در آنجا داریم که در طلا و نقره زکات نیست.2
اگر ما مراجعه کنیم به عرفِ این روایات، مشاهد میکنیم که اصلاً در آن زمان خیلی از معاملات جنبۀ نقدی نداشته است؛ نقدین یکی از اقسام معاملاتی بوده است که با آن معامله میکردند. اغلب اموال که مورد تعاطی و معامله قرار میگرفته است، اینها همین گاو و شتر و اجناس خارجی بودند. یعنی وقتی که میگفتند: فلانی مالش چقدر است؟ نهاینکه طلا و نقرهاش در خارج چقدر است، یعنی چقدر گاو و گوسفند دارد؟ چقدر زراعت دارد؟ یعنی اطلاق مال، اطلاق اکثریتش بر غیر از نقدین بود یعنی بر آن اجناسی بود که در خارج بودند.
- الكافي، ج 3، ص 541.
- جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 15، ص 25.
