
نقد دیدگاه مرحوم کمپانی در ترسیم موضوع برای عام
و اشارهای به مبحث انعقاد ظهور
نقد مبنای مرحوم کمپانی در موضوع عام و نقش ظهور در تخصیص، محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه مرحوم کمپانی را درباره تفکیک میان بعث حقیقی و بعث انشائی و تأثیر آن در ترسیم موضوع عام توضیح میدهد. سپس این مبنا را از زاویه کیفیت انعقاد ظهور در کلام مولا بررسی کرده و با مثالهای عرفی مانند «رأیت أسداً فی الحمام» نشان میدهد که ظهور نهایی یک جمله پس از ملاحظه تمام قیود، مخصصها و قرائن شکل میگیرد. در ادامه، مسئله تخصیص عام به وسیله خاص، تفاوت ظهور بدوی و ظهور نهایی، و نقش قرائن متصل و منفصل در کشف مراد متکلم تحلیل میشود. همچنین اشکالات مطرحشده درباره معنون شدن عام به نقیض خاص و مسئله تمسک به عام در شبهه مصداقیه مورد ارزیابی قرار میگیرد. حاصل بحث تبیین این نکته است که مراد مولا از ابتدا بر موضوع مقید به نقیض خاص منطبق است و ظهور نهایی کلام بر همین اساس شکل میگیرد.
نقد دیدگاه مرحوم کمپانی در ترسیم موضوع برای عام
7چهبسا شخصی که صاحب قبیله بود دههزارتا گوسفند داشت اما درهم و دیناری نداشت، با خودِ مال رد و بدل میکردند، یعنی در رد و بدل، خود آن اجناس مورد معاوضه قرار میگرفت. بناءًعلیٰهذا اگر در اینجا ما قضیه را اینطور بهدست بیاوریم دیگر «لیس فی مال الیتیم زکاة»، فقط اختصاص به طلا و نقره ندارد. هم طلا و نقره و هم اغنام ثلاثه و هم غلات اربعه را شامل میشود.
این یکی از چیزهایی است که ما باید در آن زمان ببینیم که عرف چه بوده است؟ اگر ما آنوقت در آن زمان عرف را پیدا کردیم آن قضیه را به الآن هم گسترش میدهیم. البته اگر ملاک کلی نداشته باشیم که تسری بدهد. پس در صورت عدم ملاک اگر بخواهیم بر خود آن موضوع، ببینیم ملاک شارع در اینجا چه بوده است و ما بهدست بیاوریم که شارع بر چه مصادیقی این حکم را کرده است، عیناً در همین زمان این مصادیق وجود دارد و ما هم دیگر نمیتوانیم تسری بدهیم و تعدی کنیم.
برای کشف ظهور و اخذ ظهور حتماً محاورۀ بین متکلم و بین افرادش در خصوص آن زمان لازم است و الاّ امکان ندارد ما ظهور را کشف کنیم، ظهور نوعی یعنی چه که خود کلام یک دلالتی دارد؟! این حرفها یعنی چه؟! ما که این حرف را میزنیم ما در زمانی هستیم که این تخاطب ما را از آن مسئلۀ اصلی غافل کرده است. اگر ما خودمان منبابمثال در هفتصد سال پیش بودیم آیا باز هم همین حرف را میزدیم؟!
باید ببینیم آن ظهوراتی که از این جمله در آن موقع بوده است چیست؛ از این ینبغی چه قصد میکردند؟ از یلزم چه قصد میکردند؟ از یجب علیه چه قصد میکردند؟ از لایجوز چه قصد میکردند؟ در محاوراتشان از این لایجوز و یلزم و ینبغی و تراب و ماء و صعید و امثالذلک چه قصدی بوده است؟ و متفاهم عرفی از آن موضوعات چه بوده است؟ یا قضایای انشائیه و اخباریه و امثالذلک چه دلالاتی داشتند و کدامیک از اینها مهمتر بوده است؟
