
بیان مرحوم نائینی در وجوب فحص از مخصِّص قبل از عمل به عام
مبنای وجوب فحص از مخصص پیش از عمل به عام، محور اصلی این جلسه از درس آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان ابتدا جایگاه اصول عملیه و اصول لفظیه را تبیین کرده و تفاوت مبنای حجیت در این دو حوزه را بررسی میکنند. سپس توضیح میدهند که در اصول عملیه، عقل و فطرت انسان اجازه نمیدهد مکلف با وجود احتمال دسترسی به احکام شرعی، بدون جستوجوی دلیل به برائت و اباحه تمسک کند. در ادامه، بحث به اصول لفظیه کشیده میشود و دو مبنای مهم برای لزوم فحص از مخصص و مقید، یعنی آگاهی از روش شارع در بیان احکام و وجود علم اجمالی به مخصصات و مقیدات، مورد تحلیل قرار میگیرد. همچنین نقش مراجعه گسترده به منابع روایی، نقد اکتفا به نقلهای تقطیعشده و شرایط دستیابی به اطمینان در فرایند اجتهاد بررسی میشود. این جلسه مبانی عقلی و علمی ضرورت فحص پیش از تمسک به عمومات را روشن میسازد.
بیان مرحوم نائینی در وجوب فحص از مخصِّص قبل از عمل به عام
7استاد: مستدرک بله، حاجی نوری در آن زمان بوده است.
تلمیذ: یعنی اینقدر مشهور بوده که ایشان در آن زمان به آن کتاب تکیه کرده است؟!
استاد: بله، بله، مستدرک بوده است، حاجی نوری برای خیلی وقت پیش است، یعنی همدورۀ با آخوند بوده است.
تلمیذ: اگر حواشی هم بوده امکان دارد برای صاحب کفایه نباشد، مثلاً کسی که حاشیه زده گفته باشد.
استاد: نهخیر، این را از قول آخوند نقل کرده است، برای همین است که میگویم یادم نیست. اینطوری که در ذهنم است نظر مرحوم آخوند این بود که صرف مراجعه به کتب اربعه و اینها کفایت نمیکند بلکه برای اطمینان از عدم مخصِّص یا مقیِّد، باید مستدرک را هم مطالعه کرد.
اما اگر فرض کنید که در این علم اجمالی صغیر ما در اینجا... . ما یقین داریم بر اینکه در این کتب اربعه و غیر از این کتب اربعه، روایاتی هستند که میتوانند مقیِّد و مخصِّص مطلقات و عمومات باشند، چون مرحوم شیخ حُر همۀ این موارد و اینها را نیاورده است، تازه مسئلۀ دیگری که خود مرحوم نائینی به این قضیه اعتراف میکند این است که اصلاً آنچه که ما در این مقدار فحص از مخصِّص و مقیِّد لازم داریم، آن اطمینان است و آن اطمینان به صرف مراجعۀ به این وسائل برای انسان پیدا نمیشود مگر اینکه انسان آنقدر احاطه داشته باشد که بتواند تشخیص دهد.
اشکال به مرحوم صاحب وسائل دربارۀ تقطیع در روایات
چون مرحوم صاحب وسائل اصلاً در روایات تقطیع ایجاد کرده است؛ فرض کنید صدر روایت را در یک باب ذکر کرده است، ذیلش را در یک باب دیگر ذکر کرده است درحالیکه ممکن است ذیل این روایت قرینه باشد برای صدر روایت و ما نمیتوانیم بر علمیت و فقاهت او اعتماد کنیم با وجود اینکه مرحوم شیخ حُر مرد فاضل و عالمی بود ولی در هر صورت جای صحبت هست؛ از کجا ایشان منبابمثال این ذیل را بدون ربط با صدر تشخیص داده و جدا کرده است؟! لعلّ اینکه این ذیل ارتباط وثیقی با صدر داشته باشد و هیچ وقت مجتهد نمیتواند در مقام استنباط و مقام اجتهاد بر استنباط و اجتهاد مجتهد دیگر اتکاء کند، حتماً باید خودش به ادله مراجعه کند.
