اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی اشکال وجوب فحص از مخصِّص بر مبنای تنجیز علم اجمالی

0
اصول
اصول
جلسات

وجوب فحص از مخصص بر پایه علم اجمالی، محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی پس از بیان تفاوت مبانی وجوب فحص در اصول عملیه و اصول لفظیه، دیدگاه کسانی را بررسی می‌کند که تنجیز علم اجمالی را دلیل لزوم جست‌وجو از مخصصات و مقیدات می‌دانند. در ادامه، اشکالات وارد بر این مبنا را مطرح کرده و مسئلۀ علم اجمالی کبیر و صغیر، انحلال علم اجمالی و تأثیر آن بر بقای وجوب فحص را به‌تفصیل تحلیل می‌کند. سپس پاسخ مرحوم نائینی و تقسیم علم اجمالی به مرسل و معین را بررسی و نقد می‌نماید. حاصل بحث آن است که وجوب فحص را نمی‌توان صرفاً بر علم اجمالی مبتنی دانست، بلکه سیرۀ عقلائیه و روش متعارف شارع در بیان عام و خاص، نقش اساسی در اثبات لزوم فحص از مخصصات و مقیدات دارند.

بررسی اشکال وجوب فحص از مخصِّص بر مبنای تنجیز علم اجمالی

11
  • در مانحن‌فیه هم همین‌طور است. این علم اجمالی ما که تعلق گرفته است بما فی أیدینا من الکتب، این بما فی أیدینا من الکتب اعم است از آنچه که شما ابتدائاً ـ روز اول و ماه اول ـ به آن ظفر پیدا کرده‌اید و آن چیزی که ظفر پیدا نکرده‌اید، مگر شما همۀ کتب را خوانده‌اید؟! شما اصول کافی را خوانده‌اید و در این اصول کافی به دویست‌تا مخصِّص برخورد کرده‌اید، حالا تهذیب و بقیۀ کتب هم مانده است. ممکن است این دویست‌تا همان مقدار باشد، ممکن است شما دویست‌تای دیگر در تهذیب و استبصار پیدا کنید. بنابراین برای اینکه آن علم تفصیلی شما باعث انحلال حقیقی این علم اجمالی شود، باید بقیۀ آن کتبی را که شامل برای مخصِّصات و مقیِّدات است را هم تفحص کنید لذا علم اجمالی منحل نمی‌شود.

  • اشکال به پاسخ مرحوم نائینی

  • و فیه اشکال؛ اشکال قضیه این است که این شخصی که علم اجمالی به آن مورد پیدا می‌کند ـ به آن علم اجمالی که به قول ایشان معلَّم است یا به قول ما معنون است ـ اگر من‌باب‌مثال همان موقع از او بپرسند، در ذهن خودش چه تصوری از این علم اجمالی دارد؟ آیا می‌شود این شخص تصور کند...، یعنی منظورم این است که بما فی الدفتر و بما فی الکتاب یک قضیۀ خارجیۀ منحاز از آن صورت ذهنیۀ عالم به علم اجمالی درست نمی‌کند؛ بلکه همان بما فی نفسه ـ آنچه که در خودش است ـ را دوباره به دو قضیۀ حقیقیه منقسم می‌کند. یعنی اصلاً عنوان نمی‌تواند در اینجا کارگر و کارساز باشد، اگر از اول از او سؤال کنند که تو که می‌گویی: «دین من در دفتر است»، آیا می‌دانی که در دفتر چقدر است؟! می‌گوید: «نه، در دفتر یا پنج درهم یا ده درهم است، شک دارم»، بنابراین بما فی الدفتر در اینجا چه مسئله‌ای را عوض کرد؟! هیچ. چون از اول هم همین را می‌گوید؛ می‌گوید که یا پنج درهم به زید بدهکارم یا ده درهم، ولی چیزی که هست این است که یا آنچه در ذهنم هست صحیح است یا آنچه که در دفتر است؛ یعنی یقین دارد بر اینکه آن چیزی که در دفتر هست ده درهم است و لا غیر؛ آیا این‌طور است؟ اگر این‌طور باشد که نداند، یعنی جاهل بما فی الدفتر باشد، جهل بما فی الدفتر که حکم را عوض نمی‌کند، حکم به ثبوت تعلق گرفته است نه به اثبات و به فکر این، حکمی که به اداء دین تعلق می‌گیرد و وجوب اداء دین را بر ذمۀ او می‌آورد آیا به دین ذهنی تعلق گرفته است یا به دین واقعی؟! یعنی آیا حکم به جهل او تعلق گرفته است یا به آن چیزی که واقعاً بما فی الدفتر است؟! به کدام تعلق گرفته است؟! از شما سؤال می‌کنم: من‌باب‌مثال اگر بدانم که یا صد درهم به زید بدهکارم یا دویست درهم، شما می‌گویید که باید صد درهم را بپردازی و در صد درهم دیگر شبهۀ بدوی پیش می‌آید و کنار می‌رود. بعد در دفتر نگاه می‌کنم، می‌بینم که اصلاً چیزی بدهکار نیستم! آیا باید بروم صد درهم بپردازم؟! این چه حرفی است؟!