
بررسی اشکال وجوب فحص از مخصِّص بر مبنای تنجیز علم اجمالی
وجوب فحص از مخصص بر پایه علم اجمالی، محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی پس از بیان تفاوت مبانی وجوب فحص در اصول عملیه و اصول لفظیه، دیدگاه کسانی را بررسی میکند که تنجیز علم اجمالی را دلیل لزوم جستوجو از مخصصات و مقیدات میدانند. در ادامه، اشکالات وارد بر این مبنا را مطرح کرده و مسئلۀ علم اجمالی کبیر و صغیر، انحلال علم اجمالی و تأثیر آن بر بقای وجوب فحص را بهتفصیل تحلیل میکند. سپس پاسخ مرحوم نائینی و تقسیم علم اجمالی به مرسل و معین را بررسی و نقد مینماید. حاصل بحث آن است که وجوب فحص را نمیتوان صرفاً بر علم اجمالی مبتنی دانست، بلکه سیرۀ عقلائیه و روش متعارف شارع در بیان عام و خاص، نقش اساسی در اثبات لزوم فحص از مخصصات و مقیدات دارند.
بررسی اشکال وجوب فحص از مخصِّص بر مبنای تنجیز علم اجمالی
4تلمیذ: مگر علم اجمالی ما چقدر بود؟ این بود که هزارتا مخصِّص است ...
استاد: نه، ما این را در علم اجمالی صغیر داشتیم. فرض کنید که در علم اجمالی صغیر وقتی که ما به کتب مراجعه کنیم، میبینیم که مثلاً در مقابل هر عامی یک مخصِّص هم آمده است، حالا که در مقابل اینها این مخصِّص آمده است این علم اجمالی صغیر ما منحل میشود؛ اما ممکن است همین عامی که الآن در اینجا آمده است مخصِّصش در جای دیگر هم باشد، یعنی مخصِّصی در جای دیگر غیر از این کتبی که مدوَّن هستند، داشته باشد. اگر ما علم اجمالی کبیر نداشتیم، خاصی که در مقابل عام ما هست با هم تکافی میکند.
تلمیذ: ... ؟
استاد: نه دایرۀ آن علم اجمالی، کبیر است، یعنی مقداری که تکافی میکند بیشتر است. اگر بهاندازه باشد، شبهۀ بدویه میشود؛ البته خود این جوابی که شما میفرمایید در تقریر اشکال دیگر مرحوم نائینی میآید. بنابراین علم اجمالی ما منحل نمیشود. وقتی که علم اجمالی ما منحل نشد پس چون این علم اجمالی صغیر داخل در آن علم اجمالی کبیر هست؛ لذا این فحص ما در این علم اجمالی صغیر هم باعث انحلال آن نخواهد شد؛ چون این داخل در آن است یعنی آن علم اجمالی اول مانع انحلال است. بله اگر ما آن علم اجمالی اول را نداشتیم و فقط علم اجمالی ثانی بود این انحلال پیدا میکرد. مثل اینکه شما میدانید یک جای این لباس نجس است ولی نمیدانید کجای آن است، بعد با قرائن و امثالذلک بهدست میآورید بر اینکه آن مقداری که علم اجمالی بر نجاست داشتید، همین مقداری است که الآن علامت روی آن هست، فرض کنید که رنگش با رنگ بقیۀ جاها فرق میکند، همینجا را آب میکشید. با این آب کشیدن، این علم تفصیلی موجب علم اجمالی حقیقی میشود نه حکمی. اصلاً حقیقتاً علم اجمالی را برمیدارد و دیگر در اینجا شبهۀ بدوی هم نداریم، هیچ چیزی در اینجا نداریم. ولی اگر منبابمثال میدانید که یک جای از این لباس ـ همانطوریکه قبلاً خدمتتان عرض کردم ـ نجس شده است و قطعاً میدانید که یک جای از این لباس هم در اینجا پاک شده است، آیا این پاک شدن بعدی، علم اجمالی را حقیقتاً منتفی میکند یا حکماً منتفی میکند؟! حقیقتاً که منتفی نمیکند، دوباره شک ما به حال خودش است، یعنی شک ما برمیگردد و شک بدوی میشود؛ یعنی علم اجمالی ما که در ظرف شک بود، شک به اینکه یکی از آن قسمتها [نجس است] شک به حال خودش باقی است اما موضوع عوض میشود؛ عوض شدن موضوع به این عنوان است که یک قسمت از پنج قسمت، موضوع برای علم اجمالی بود، الآن یک قسمت از چهار قسمت، موضوع برای علم اجمالی است، یک قسمتش را یقین داریم که پاک شده است پس این یک قسمتی که پاک شده است از دایرۀ علم اجمالی بیرون آمد.
