اقسام علم اجمالی و مدرکیت آن برای فحص از مخصص
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در جلسات گذشته عرض شد که علم اجمالی به وجود مخصِّصاتی که در دایرۀ کتبی که بأیدَینا هستند را دلیل بر وجوب فحص میدانند. اشکالی که در اینجا بهوجود آمد این بود که اگر به مقدار معلوم بالإجمالِ خودمان نسبت به عامی که میدانیم در لسان روایات وارد است، در این کتب علم به مخصِّص پیدا کنیم از جهت تطابق بین علم قطعی و معلوم بالإجمال ابتداییِ ما، موجب انحلال علم اجمالی میشود، بنابراین در مورد بقیۀ عمومات دیگر نیازی به تفحص در این کتب نداریم گرچه به مخصِّص هم برخورد کنیم.
دیدگاه ابتکاری مرحوم نائینی در تقسیم علم اجمالی به مرسل و معنون
مرحوم نائینی در اینجا بحثی را مطرح کردهاند1 که این بحث جزء ابتکارات ایشان بهحساب میآید و قبلاً به این شکل مطرح نبوده است و آن بحث این است که این علم اجمالی ما دو صورت دارد؛ علم اجمالی یا مرسل است یا معنون. اگر مرسل باشد به این معنا است که علم اجمالی هیچ جنبۀ عنوانی به خود نمیگیرد؛ بلکه بر یک امر بهخصوص تعلق میگیرد مانند شک بین خمسه و عشره یا خمسه و اکثر، درصورتیکه انسان علم به دَین نسبت به زید داشته باشد. در اینجا علم به دو طرف تعلق گرفته است یعنی طرفِ علم اجمالی ما دو چیز است؛ یا خمسه است یا أکثر من الخمسة و با أداء خمسة شک در أزید میشود، شک میشود شک بدوی و درصورت شک بدوی علم اجمالی ما هم منحل میشود چون بقاء تکلیف استصحاباً به بقاء موضوع آن تکلیف است که عبارت از دایرۀ علم اجمالی باشد. وقتی که دایرۀ علم اجمالی ازبین رفت دیگر نمیتوانیم آن تکلیف را استصحاب کنیم. این مسئله بهخاطر این است که آن تکلیف باقی است تا مادامی که اطراف علم اجمالی به حال خودشان باقی باشند و همانطوری که قبلاً عرض کردیم درصورت خروج یکی از اطراف از دایرۀ علم اجمالی، تبدّل موضوع میشود و بهواسطۀ تبدّل موضوع، دیگر [جایی] برای استصحاب باقی [نمیماند] چون یکی از ارکان استصحاب عبارت از بقاء موضوع است. این در مورد این [بود] که دایرۀ علم اجمالی ما مرسل باشد.
- فوائد الاصول، ج 2، ص 543.

