بررسی قول مرحوم خوئی و نایینی در اطراف علم اجمالی برای فحص از مخصص
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مطالبی که در این جلسه خدمتتان عرض میکنم استدلال مرحوم آقای خوئی است به تقریری که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در این نحوۀ ورود و خروج بحث داشتند.
دیدگاه مرحوم نائینی دربارۀ انحلال علم اجمالی
دلیلی که مرحوم نائینی در باب عدم انحلال علم اجمالی داشتند مبنی بر اینکه درصورتیکه اطراف علم اجمالی به یک عنوان معنون شود را ذکر میکنند و بعد در جواب این دلیلِ مرحوم نائینی و اشکالی که ایشان بر مرحوم آخوند داشتند؛ اشکالی که بر انحلال علم اجمالی شده است با وجود اینکه علماء بعد از ظفر به مخصِّص بازهم به اصل برائت تمسک ندارند و وجوب فحص را از مخصِّص در اینجا لازم میدانند، ایشان میفرمایند که ـ اتفاقاً این مطلب را هم ندیده بودم یعنی به تقریر ایشان مراجعه نکرده بودم، دیشب رفتم به مسئلۀ ایشان نگاه کردم، دیدم همین مطلب را مرحوم آقای خوئی به نحو دیگری بیان کردهاند که البته در آن نحوش حالا جای [بحث و تأمل] است ولی اصل و نتیجهاش یکی است ـ که عدم انحلال علم اجمالی در صورتی است که در این کتبی که ما در دست داریم در اینجا دایرۀ تخصیص، مردّد بین اقل و اکثر نباشد؛ به مقدار عامی که معلوم بالإجمال ما است به همان مقدار مخصِّص در این کتب وجود دارند لا غیر؛ اما اگر قرار بر این باشد که در همین کتب، خود مخصِّص مردّد بین اقل و اکثر باشد، در اینجا وقتی که ما ظفر به حدّ متیقّن پیدا میکنیم این ظفر به حدّ متیقّن موجب انحلال هردو علم اجمالی میشود؛ هم علم اجمالی که ما داشتیم بر اینکه منبابمثال دین زید، بین خمسه و عشره بود و همینطور در علم اجمالی ثانی که در آنجا علم داشتیم به اینکه دین زید بما فی الدفتین مضبوط است، اگر در اینجا خود بما فی الدفتین مردّد بین اقل و اکثر بود ـ نه مردّد بین متباینین که حالا بحث متباینین هم میآید ـ وقتی بما فی الدفتین مراجعه کردیم و خمسۀ از عشره ثابت شد، آن موجب میشود که هم علم اجمالی اول ما ازبین برود که دین زید مردّد بین خمسه و عشره بود و هم علم اجمالی که متعلق بما فی الدفتین است منحل شود؛ بهجهت اینکه وقتی ما ظفر به خمسه پیدا کردیم و آن متیقن است، شک در زائد، شک بدوی میشود و شک بدوی موجب انحلال علم اجمالی خواهد شد. بنابراین در ما فی الکتب بأیدینا هم همینطور است؛ چون آنچه که از این کتب در دست ما هستند گرچه آن مخصِّص بما فی الکتب معنون هستند، اما خود بما فی الکتب که حدّ یقفی ندارند، بین پانصد یا هزارتا مخصِّص مردّد هستند؛ درحالیکه علم اجمالی ما هزارتا را نمیگرفت. ما همینقدر میدانستیم که مخصِّص یک مقدار از عموماتی که داریم در این کتب آمدهاند، علم به اجمال مخصِّص فی الکتب بأیدینا بوده است، پس وقتی که مقداری از این مخصِّص را دیدیم آن حدّ متیقن برای اینکه این مخصِّصات، مخصِّص برای آن عام هستند، موجب انحلال علم اجمالی اول و انحلال علم اجمالی ثانی خواهد بود. دیگر جایی برای وجوب فحص باقی نمیماند.

