
فرق بین قرینۀ منفصله و قرینۀ متصله در ظهورات
بررسی اشکال مرحوم صدر
حجیت ظهور قرآن و قرائن متصله موضوع اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا تفاوت قرینه منفصله و قرینه متصله را در شکلگیری ظهور و حجیت الفاظ توضیح میدهد و سپس اشکال مرحوم شهید صدر را بررسی میکند؛ اشکالی که بر اساس آن احتمال وجود قرائن حالیه و متصله در زمان نزول، مانع از انعقاد ظهور آیات قرآن برای مخاطبان بعدی میشود. استاد با تحلیل سیره عقلائی، نقش شهادت سلبی ناقلان و جایگاه ظهورات عرفی، این مبنا را نقد میکند و نشان میدهد که پذیرش آن به تعطیل شدن بخش عظیمی از دلالتهای قرآن میانجامد. در ادامه با استناد به آیات تدبر در قرآن، سیره مسلمانان و روش ائمه علیهمالسلام، اثبات میکند که اصل ظهور قرآن برای مخاطبان حجت است، هرچند در برخی موارد برای فهم کامل مراد الهی باید به روایات، شأن نزول و قرائن تفسیری مراجعه کرد.
فرق بین قرینۀ منفصله و قرینۀ متصله در ظهورات
3توضیح کیفیت اثبات ظهور در قرائن متصله
اما صحبت در قرینۀ متصله است؛ قرائن حالیه یا قرائن لُبّیه که متصل به کلام در هنگام نزول قرآن هستند، یا اصلاً به قرآن کاری نداریم، بلکه بهطورکلی در همۀ خطاباتی که از موالی صادر میشوند شما چطور ظهور را اثبات میکنید؟! اثبات ظهور در اینجا چیست؟!
اگر در اینجا بگوییم که اصالت عدم قرینۀ متصله داریم، این عدم قرینۀ متصله یک اصل عقلائی است و عقلاء در اجرای اصولشان تعبّد ندارند؛ بلکه تابع ارتکازات عرفیه هستند. اینطور نیست که اصولی را برای خودشان وضع کرده باشند و به آن اصول مراجعه کنند و بعد در آن کلام نظر دهند که آیا این ظهور دارد یا ظهور ندارد؟ آیا قرینۀ منفصله در اینجا هست یا نیست؟
بهطورکلی همانطوری که عرض کردم، حالا این با بیان دیگری است، برگشت تمام ظهورات به سیرۀ عقلائیه است. حالا ایشان در اینجا مطلب را از اینطرف نقل میکند که اصلاً سیرۀ عقلائیه برگشتش به نحوۀ محاورات است.1
درحالیکه اصل همان اوّل است، صحیحتر همان اوّل است، یعنی عقلاء از سیرۀ عقلائیه و نحوۀ محاورات عقلیۀ عرفیه، یکسری موضوعاتی را بهعنوان اصول موضوعه و اصول مفروغه درنظر میگیرند و بر طبق آن حکم به ظهور و حکم به حجّیت میکنند یا حکم به حقیقت و عدم مجازیت میکنند یا حکم به عموم و عدم تخصیص میکنند و امثالذلک. این یک نحوه ارتکازات عقلائی است که این اصول مُنْبعث از آن ارتکازات هستند.
حالا وقتی که مخبری خبری را نقل کند، همینقدر که آن خبر را نقل کرد، یا مولایی بیانی را ایراد کرد و در کلام خودش آن مخصّص قرینۀ حالیه را ذکر نکرد و همچنین قرینۀ لفظیۀ متصله را هم ذکر نکرد، این [عدم ذکر کردن] در اینجا دلیل است بر اینکه به نفی این قرینۀ متصله بهعنوان شهادت سلبیه شهادت داده است، یعنی وقتی که مخبر میگوید: «من از فلان کس شنیدم که مطلبی را گفت و قرینهای را هم ذکر نکرد»، این یک شهادت نفی و شهادت سلب بر عدم وجود قرینۀ حالیه یا قرینۀ مقالیۀ متصله است؛ والاّ بیان میکرد. وقتی که قرار بر این باشد قرینه مغیّر معنا باشد و این قرینه را ـ چه حالیه و چه مقالیه ـ در نقل خبر بیان نکند در اینجا خیانت کرده است و صرفِ عدمِ نقل، یک شهادت سلبی بر عدمِ آن قرینه است و با این شهادت سلبی ظهور در اینجا منعقد میشود پس در اینجا این کلام ظهورِ در همین معنا دارد و قرینه هم بر خلافش نیست و حجّیت هم بالتّبع بار میشود، این مربوط به محاورات عرفی بود.
- بحوث فی علم الاصول، ج 4، ص 347:
«فمثل هذا الإتجاه العام یكون منشأ لمثل هذا الاحتمال العقلائی.»
- بحوث فی علم الاصول، ج 4، ص 347:
