
ارجاع استثناء بر جمل متعاقبه به جمیع یا به جملۀ اخیر
ارجاع استثناء در جمل متعاقبه موضوع اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا مسئلۀ بازگشت استثناء به جملۀ اخیر یا همۀ جملات پیشین را مطرح میکند و با استناد به آیۀ قذف، نمونهای قرآنی از این بحث اصولی را بررسی مینماید. سپس دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی درباره دلالت ادات استثناء و عدم ظهور آن در رجوع به همۀ جملات را تبیین کرده و اشکالات مربوط به نظریۀ وضع عام و موضوعله خاص را تحلیل میکند. در ادامه تفاوت میان اصول لفظی و اصول عملی در تشخیص مخصّص و نقش اصالةالعموم مورد بحث قرار میگیرد. بخش پایانی جلسه به تقریر دیدگاه آیتالله خویی اختصاص دارد که معیار اصلی را وحدت یا تعدد سیاق کلام میداند و بر اساس آن، ضابطۀ رجوع استثناء به جملات متعدد را تبیین میکند.
ارجاع استثناء بر جمل متعاقبه به جمیع یا به جملۀ اخیر
توضیحات:
ارجاع استثناء در جمل متعاقبه موضوع اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا مسئلۀ بازگشت استثناء به جملۀ اخیر یا همۀ جملات پیشین را مطرح میکند و با استناد به آیۀ قذف، نمونهای قرآنی از این بحث اصولی را بررسی مینماید. سپس دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی درباره دلالت ادات استثناء و عدم ظهور آن در رجوع به همۀ جملات را تبیین کرده و اشکالات مربوط به نظریۀ وضع عام و موضوعله خاص را تحلیل میکند. در ادامه تفاوت میان اصول لفظی و اصول عملی در تشخیص مخصّص و نقش اصالةالعموم مورد بحث قرار میگیرد. بخش پایانی جلسه به تقریر دیدگاه آیتالله خویی اختصاص دارد که معیار اصلی را وحدت یا تعدد سیاق کلام میداند و بر اساس آن، ضابطۀ رجوع استثناء به جملات متعدد را تبیین میکند.
ارجاع استثناء بر جمل متعاقبه به جمیع یا به جملۀ اخیر
6آن ابتدائیت یا از اوّل ابتدائیت مکانی است یا ابتدائیت سِعی است، اگر مکانی است بنابراین وضع عام نمیشود؛ بلکه وضع در یک مقولۀ خاص، عام میشود؛ عام مکانی میشود، عام زمانی میشود، عام کیفی و عرضی میشود و عام جوهری میشود، این وضع عام در مقولۀ خاص میشود. اگر اینطور باشد ما دیگر نمیتوانیم این لفظ را در خارج از این مقوله و عرض استعمال کنیم یا اینکه در جوهر استفاده کنیم و یا در غیر از جوهر حتی در خود نحو وجود هم این لفظ را استفاده کنیم، پس معنای اینکه وضع عام باشد و موضوعٌله خاص باشد، کجا است؟!
تلمیذ: این موضوعٌله خاص است چونکه معنای حرفی نیست و قبلاً در مورد یک مصداق خاصی بهکار گرفته شده است.
استاد: ما به مصداق کار نداریم.
تلمیذ: ما بهلحاظ استعمال میگوییم.
استاد: نه، مستعملٌفیه جدا است. ما سه رتبه داریم؛ یکی وضع داریم و یکی موضوعٌله و یکی مستعملٌفیه. مستعملٌفیه جدا است و حالا کار نداریم که عام است یا خاص ولی موضوعٌله یعنی منبابمثال آب وضع شده است برای «المایعُ السَیّال هو مُترکّبٌ مِن عُنصرَین» یکی از آن عنصرها اکسیژن و یکی دیگر هیدروژن است الآن وضع ما عبارت است از آن معنای سِعی، این «کلُّ مایعٍ سَیّال» وضع است حالا موضوعٌله در اینجا چیست؟! یعنی وقتی که شما کتاب لغت را باز کنید و بخواهید موضوعٌله الفاظ را نگاه کنید، آیا یک معنای خاص درنظر شما میآید یا معنای سِعی میآید؟
تلمیذ: اصلاً موضوعٌله نمیتواند معنای عام باشد چون معنای حرفی است وقتی تصور میکنیم معنای آب را ...
استاد: ما اصلاً به معنای حرفی کاری نداریم.
تلمیذ: همان معنای لغوی را میگویم.
استاد: بهطورکلی نه در حرف، بلکه در کلمات، اسامی، افعال و حروف ...
تلمیذ: در معنای حرفی فقط این معنا بهکار میرود؛ وضع عام موضوعٌله خاص است.
استاد: نه، در خود معانی اسامی هم هست و در معانی اسماء اجناس که این جنس دارای انواعی است هست، نه از این نظر که دارای اصنافی است.
