اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ارجاع استثناء بر جمل متعاقبه به جمیع یا به جملۀ اخیر

14٬029
اصول

ارجاع استثناء در جمل متعاقبه موضوع اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا مسئلۀ بازگشت استثناء به جملۀ اخیر یا همۀ جملات پیشین را مطرح می‌کند و با استناد به آیۀ قذف، نمونه‌ای قرآنی از این بحث اصولی را بررسی می‌نماید. سپس دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی درباره دلالت ادات استثناء و عدم ظهور آن در رجوع به همۀ جملات را تبیین کرده و اشکالات مربوط به نظریۀ وضع عام و موضوع‌له خاص را تحلیل می‌کند. در ادامه تفاوت میان اصول لفظی و اصول عملی در تشخیص مخصّص و نقش اصالةالعموم مورد بحث قرار می‌گیرد. بخش پایانی جلسه به تقریر دیدگاه آیت‌الله خویی اختصاص دارد که معیار اصلی را وحدت یا تعدد سیاق کلام می‌داند و بر اساس آن، ضابطۀ رجوع استثناء به جملات متعدد را تبیین می‌کند.

ارجاع استثناء بر جمل متعاقبه به جمیع یا به جملۀ اخیر

توضیحات:

ارجاع استثناء در جمل متعاقبه موضوع اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا مسئلۀ بازگشت استثناء به جملۀ اخیر یا همۀ جملات پیشین را مطرح می‌کند و با استناد به آیۀ قذف، نمونه‌ای قرآنی از این بحث اصولی را بررسی می‌نماید. سپس دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی درباره دلالت ادات استثناء و عدم ظهور آن در رجوع به همۀ جملات را تبیین کرده و اشکالات مربوط به نظریۀ وضع عام و موضوع‌له خاص را تحلیل می‌کند. در ادامه تفاوت میان اصول لفظی و اصول عملی در تشخیص مخصّص و نقش اصالةالعموم مورد بحث قرار می‌گیرد. بخش پایانی جلسه به تقریر دیدگاه آیت‌الله خویی اختصاص دارد که معیار اصلی را وحدت یا تعدد سیاق کلام می‌داند و بر اساس آن، ضابطۀ رجوع استثناء به جملات متعدد را تبیین می‌کند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ارجاع استثناء بر جمل متعاقبه به جمیع یا به جملۀ اخیر

7
  • آن‌وقت مثال می‌زنند به مورد حرفی؛ می‌گویند: مثل این، والاّ در آن موارد هم هیچ فرقی نمی‌کند. شما ابتدائیت را درنظر بگیرید، وضع عام می‌شود این ابتدائیت در چه مقوله‌ای هست؟!

  • تلمیذ: وقتی می‌خواهند وضع کنند ما یک چیز کلی ابتدائیت نداریم به معنای حرفی ...

  • استاد: شما وقتی کتاب لغت را باز می‌کنید، مقابلِ «مِن» ابتدائیت نیست؟!

  • تلمیذ: آن معنای اسمی است، معنای حرفی نشد.

  • استاد: همین دیگر. به‌لحاظ وجود خارجی، از ابتدائیت فی‌حدّنفسه معنای حرفی انتزاع می‌شود. شما یک وقت می‌گویید: «الابتداءُ» این در اینجا معنای اسمی است و یک وقت می‌خواهید ابتدائیت بگویید اما ما از ابتدائیت که معنای حرفی است، چه معنایی درنظر می‌آوریم؟ در حرفی بودنش حرف نداریم، در اینکه ابتدائیت بدون طرفین تحقق پیدا نمی‌کند حرف نداریم؛ اما صحبت در این است که این طرفین، طرفین مکانی است یا زمانی؟ طرفین جوهری است یا عرضی یا مافوق اینها است؟ ما اینجا را وضع عام می‌گوییم. پس وقتی که وضع عام شد آیا ممکن است ما ابتدائیت را در همۀ مقولات تسرّی بدهیم و بعد موضوع‌ٌله همین ابتدائیت را یک مقولۀ خاص قرار بدهیم؟! نمی‌شود که این‌طور باشد، پس اصلاً به‌طورکلی وضع عام و موضوع‌ٌله خاص نداریم.

  • بله، آنچه داریم وضع عام و مستعمل‌ٌفیه خاص است «سِرتُ مِن البصرةِ إلی الکوفَة» تازه در همان مستعمل‌ٌفیه هم مرحوم آخوند بحث دارند1 ـ آن‌طور که یادم هست در بحث حروفات ایشان این مطلب را دارند که در خود حرف هم بحث است ـ که «مِن البَصرَة» یعنی از کجای بصره؟ یعنی حتی ایشان همان‌جا را هم عام گفته‌اند. فرض کنید در «سِرتُ مِنَ البَصرة»، «مِنَ البَصرة» فلان جای بصره می‌شود یا سر پل بصره می‌شود؛ همۀ اینجاها می‌شود «مِن البَصرة»، در خود آنجا هم عام است. فرض کنید که ما قبول کنیم مستعمل‌ٌفیه در اینجا عام است، می‌شود در اینجا عام باشد؛ ولی بالاخره آیا منظور این شخص از «سِرتُ مِنَ البَصرة» مکان خاصی است یا نه؟! «سِرتُ مِنَ البَصرة نُقطةً کَذایةً کذا» عام نیست، وقتی بگویم این نقطۀ کذایی، دیگر عام نیست. یک وقت بحث شما وجود ذهنی است که دیگر به این چرت‌وپرت‌ها نمی‌رسد، وجود ذهنی این است که ذهن می‌تواند حتی برای خاص‌ترین از مفاهیم خاصّه، امثال و نظایر إلی ما لا نهایة تصور کند. حتی می‌تواند خود زید را در ذهن خودش وجود سِعی بدهد، این کاری ندارد؛ من‌باب‌مثال این زید در اینجا هست، یک مجسمه هم کنار آن می‌سازیم و به او روح می‌دهیم و اسم او را هم زید می‌گذاریم، اشکال ندارد هردو عین هم هستند و هردوی اینها زید هستند و می‌توانیم هزارتا از این قبیل درست کنیم. یک وقت بحث، بحث محاوره و خارجی است، وقتی شما می‌گویید که «سِرتُ مِنَ البَصرة نُقطةً کَذایةً کذا» این نقطۀ کذا دیگر معنای سِعی ندارد بلکه معنای خاص دارد.

    1.  کفاية الأصول، ج 1، ص 43.
/