
محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء
حقیقت نسخ و نسبت آن با بداء در تشریع و تکوین موضوع اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه رایج درباره نسخ را بررسی میکند و توضیح میدهد که نسخ به معنای ابطال حکمی که از ابتدا برای همیشه جعل شده باشد نیست، بلکه با تغییر موضوع و شرایط، حکم نیز دگرگون میشود. سپس با مثالهایی مانند احکام سبق و رمایه، قبله، بیع خون و برخی احکام اجتماعی نشان میدهد که تغییر موضوع چگونه منشأ تغییر حکم میشود. در ادامه، ارتباط این بحث با مسئله بداء مطرح میشود و نسبت میان نسخ در عالم تشریع و بداء در عالم تکوین بررسی میگردد. استاد همچنین مسیر پژوهش در مسئله بداء را در سه محور آیات قرآن، روایات و مباحث عقلی ترسیم میکند و جایگاه قضا و قدر، مشیت الهی و اختیار انسان را در این چارچوب توضیح میدهد. حاصل بحث، ارائه تصویری منسجم از معنای نسخ و بداء و رفع برخی برداشتهای نادرست درباره این دو مفهوم است.
محورهاى اصلى و سير منطقى بحث نسخ و بداء
10تلمیذ: داروهایی که از خارج میآورند اگر انسان یقین هم داشته باشد از شراب یا بعضی از چیزهای نجس تحصیل شده باشد بنا بر فرمایش شما تجزیه و ترکیب میشود.
استاد: نه یک وقت خود الکل را میدهند، فرض کنید در داروهای سینه یا در خیلی از داروها اصلاً خود الکل هست و میگویند که این مقدار الکل دارد، اینطور نیست که خود الکل را هم استحاله کند بعد قرار بدهند، اگر الکل را استحاله کنند بله ما این حرف را در آنجا هم میزنیم؛ ولی وقتی خود الکل را میریزد این حلاّل است این برای دوام و بقاء و حلّ بعضی از عناصر مثل سدیم ساخارین و امثالذلک است که اصلاً باید الکل داشته باشد، این الکل را آنجا میریزند و این دارو بهعنوان درصدی الکل دارد، ما به این متنجّس میگوییم؛ البته نمیتوانیم بگوییم که نجس است بلکه متنجّس است؛ بهخاطر اینکه الکل نیست بلکه این الآن مجموعهای است. اتفاقاً این بحث بسیار مهمی است که خیلیها اشتباه میکنند و میگویند که در هر چیزی اگر یک ذره نجس باشد کل آن را نجس میکند و نجس است! اخیراً هم شخصی این شبهه را داشت و صحبت کردیم و بر طرف شد.
در روایت داریم «الماء إذا بَلَغَ قَدَرَ کُرٍّ لم یُنَجِّسهُ الشَّیء»1 چرا این را میگویند که «الماء إذا بَلَغَ»؟! بهخاطر اینکه وقتی به اندازۀ کُر باشد این خصوصیات او دیگر این را استحاله میکند؛ یعنی این نجس را استحاله میکند و این غیر از یک ظرف آب است که شما فرض کنید یک قطره بول داخلش بریزید، اگر مقدار آب زیاد باشد مثلاً چند وجب در چند وجب ارتفاع باشد این دیگر اصلاً بهطورکلی مستحیل میشود. حالا با «بَلَغَ قدر کُرٍّ» کار نداریم با کمتر از آن کار داریم؛ فرض کنید که الآن یک قطره بول داخل یک ظرف آب یا یک تنگ آب بیفتد آیا شما میتوانید بگویید که کل این ماء نجس است؟! یعنی عنوان نجاسات عشر بر این بار میشود؟! نمیتوانیم بگوییم! بالأخره یک قاشقی که از این ماء بر میدارید آیا میتوانید بگویید که هذا بولٌ؟! نمیتوانید بگویید که هذا بولٌ یا هذا دمٌ؛ بلکه باید بگویید که هذا ماءٌ متلبّس بالبول، اینطور میتوانید بگویید. مائی که متلبّس به بول باشد متنجّس میشود؛ بنابراین اگر دست من به آن آب بخورد بعد به جایی بخورد دیگر آنجا را نجس نمیکند؛ البته بنا بر این مبنا که متنجّس اوّل دیگر منجِّس نخواهد بود؛ ولی اگر بگوییم که منجِّس است آن یک حرف دیگر است. حالا اگر منبابمثال این آب را شما در ظرف دیگری بریزید، فرض کنید این آب را در سطل آبی بریزید بهطوریکه استحاله شود، یعنی این آب غلبه نکند تا این اسم بر آن اسم غلبه کند؛ بلکه آن اسم بر این اسم غلبه کند؛ یعنی این ماء ثانی بر این ماء اوّل غلبه پیدا کند، آنوقت دیگر نجس نخواهد بود و شما میتوانید از آن ظرف بخورید و این اشکالی ندارد.
- الکافی، ج 3، كِتابُ الطَّهارةِ، بابُ الماءِ الَّذی لا یُنَجِّسُهُ شَیءٌ، ص 2. ح 1.
