
كيفيّت ارتباط مسائل زائل و متدرّج الحصول با ثابتات
رابطه عالم ثابتات با حوادث متدرج و مسئله بداء محور اصلی این جلسه از سخنان آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان ابتدا تفاوت عالم ماده و عالم علّیت را توضیح میدهد و نشان میدهد که زمان و تدریج از ویژگیهای عالم ماده است، درحالیکه در مرتبه علّیت و عوالم مافوق، اشیاء بهنحو ثابت حضور دارند. سپس با بررسی مفهوم قسر در فلسفه، این دیدگاه را نقد میکند که موجودات از رسیدن به غایت واقعی خود بازداشته میشوند و توضیح میدهد که همه حوادث در چارچوب نظام علّی و حکمت الهی تحقق مییابند. در ادامه، حقیقت علم عنایی حق و احاطه علمی خداوند به همه حوادث تبیین میشود و از این مبنا نتیجه گرفته میشود که بداء به معنای تغییر در علم یا اراده الهی نیست، بلکه تنها در عالم کون و فساد و از منظر موجودات محدود به زمان معنا پیدا میکند.
كيفيّت ارتباط مسائل زائل و متدرّج الحصول با ثابتات
توضیحات:
رابطه عالم ثابتات با حوادث متدرج و مسئله بداء محور اصلی این جلسه از سخنان آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان ابتدا تفاوت عالم ماده و عالم علّیت را توضیح میدهد و نشان میدهد که زمان و تدریج از ویژگیهای عالم ماده است، درحالیکه در مرتبه علّیت و عوالم مافوق، اشیاء بهنحو ثابت حضور دارند. سپس با بررسی مفهوم قسر در فلسفه، این دیدگاه را نقد میکند که موجودات از رسیدن به غایت واقعی خود بازداشته میشوند و توضیح میدهد که همه حوادث در چارچوب نظام علّی و حکمت الهی تحقق مییابند. در ادامه، حقیقت علم عنایی حق و احاطه علمی خداوند به همه حوادث تبیین میشود و از این مبنا نتیجه گرفته میشود که بداء به معنای تغییر در علم یا اراده الهی نیست، بلکه تنها در عالم کون و فساد و از منظر موجودات محدود به زمان معنا پیدا میکند.
كيفيّت ارتباط مسائل زائل و متدرّج الحصول با ثابتات
13بنابراین این تبدّل اراده اصلاً معنا ندارد و اراده، ارادۀ واحدی است؛ ولی چون ما نمیدانیم و محکوم و مقهور ماده هستیم، لذا الآن در این ثانیه و در هر ثانیهای که هستیم اطلاع داریم ... حتی الآن من به شما بگویم که ما ده ثانیۀ بعد را خبر نداریم، الآن ده ثانیه شد، پانزده ثانیه را خبر نداریم، الآن خبر داریم، سی ثانیه، پانزده ثانیه دیگر را خبر نداریم، وقتی که پانزده ثانیه شد تازه میدانیم که چه میگذرد، ما محکوم و مغلوب ماده و قوانین ماده و زمان هستیم و تدریجی الحصولی زمان هستیم. بنابراین بداء نسبت به ما است؛ اما در عالم واقع اصلاً بدائی وجود ندارد.
تلمیذ: روایت داریم که زندیق از امام سؤال کرد که آیا خدا به تمام افعال علم دارد؟ این سیبی که در دست من است آیا میتوانم بخورم؟! میخورم یا نمیخورم؟! او منتظر بود امام بگوید که نمیخوری و او سیب را بخورد، اگر بگوید که میخوری او نخورد، امام فرمود که اگر خوردی معلوم میشود که این سیب روزی تو است و خدا میدانست و اگر نخوردی هم روزی تو نبود.پس چرا امام ...؟!
استاد: حالا من از امام صادق علیهالسّلام نمیگویم، من کمتر از امام صادق را برای شما مثال میآورم؛ ابوریحان بیرونی یک علوم غریب و عجیب از این علوم چیز داشت، سلطان محمود دنبال او میگشت و بالأخره او را پیدا کرد و آورد و گفت که شنیدم ـ البته ما به بحث روایات و امثالذلک میرسیم، فعلاً بحث عقلی را تمام کردیم حالا نوبت آنها میرسد ـ از این علمها داری، او گفت که همه چه میگویند و امثالذلک، دانشمندی بود، به ابوریحان گفت که قصر من دهتا یا دوازدهتا در دارد الآن من از کدامیک از این درها میخواهم بیرون بروم؟ ابوریحان چیزی نوشت و زیر تشک گذاشت بعد سلطان محمود گفت که دیوار قصر را خراب کنید و از آنجا بیرون رفت، از هیچکدام از آنها نرفت و گفت که حالا دیدی؟! او هم [کاغذ را] در آورد که نوشته بود از هیچکدام از این درها نمیرود بلکه دیوار را خراب میکند، گفت که پدرسوخته رودست ما زد! او را در زندان بیندازید و شش ماه او را زندانی کردند بعد او را بیرون آوردند و نزد سلطان آوردند، به او گفت که من یک نیّت میکنم [تو آن نیّت را] بگو، گفت که قربان من در مقابل نیّت سلطان هیچ حرفی نمیزنم، گفت که آهان! حالا آدم شدی! آن موقع گرچه کلام تو درست بود ولی در مقابل حرف من نباید حرف بزنی. امام صادق علیهالسّلام حالا آنطوری به او جواب داده است.
