
كيفيّت حضور عينى اشياء در علم عنائى حق (2)
حضور اعیان خارجی در علم ربوبی و نسبت آن با بداء محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با تبیین تفاوت عالم خلق و عالم امر، به این مسئله میپردازد که همه موجودات و اعیان خارجی بهنحو کشف تفصیلی در علم ربوبی حضور دارند و از همینجا امکان بررسی معنای بداء و نسبت آن با مشیت الهی را مطرح میکند. سپس بحث به این نکته منتقل میشود که تقدیر الهی بر اساس مجموعهای از قوانین ثابت مادی و معنوی جریان مییابد؛ قوانینی که هم در بقا و هم در زوال انسان نقش دارند. در ادامه، رابطه میان مشیت الهی، علل و اسباب خارجی، و حوادث عالم تبیین میشود و این پرسش بررسی میگردد که چگونه وقایع طبیعی و اختیاری در چارچوب نظام علت و معلول تحقق پیدا میکنند. حاصل بحث روشن شدن نسبت میان تقدیر، اسباب، بداء و اختیار انسان در نظام حکیمانه الهی است.
كيفيّت حضور عينى اشياء در علم عنائى حق (2)
توضیحات:
حضور اعیان خارجی در علم ربوبی و نسبت آن با بداء محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با تبیین تفاوت عالم خلق و عالم امر، به این مسئله میپردازد که همه موجودات و اعیان خارجی بهنحو کشف تفصیلی در علم ربوبی حضور دارند و از همینجا امکان بررسی معنای بداء و نسبت آن با مشیت الهی را مطرح میکند. سپس بحث به این نکته منتقل میشود که تقدیر الهی بر اساس مجموعهای از قوانین ثابت مادی و معنوی جریان مییابد؛ قوانینی که هم در بقا و هم در زوال انسان نقش دارند. در ادامه، رابطه میان مشیت الهی، علل و اسباب خارجی، و حوادث عالم تبیین میشود و این پرسش بررسی میگردد که چگونه وقایع طبیعی و اختیاری در چارچوب نظام علت و معلول تحقق پیدا میکنند. حاصل بحث روشن شدن نسبت میان تقدیر، اسباب، بداء و اختیار انسان در نظام حکیمانه الهی است.
كيفيّت حضور عينى اشياء در علم عنائى حق (2)
7ظاهراً روز دوم بود که در منیٰ نشسته بودیم، شخصی خوابیده بود، یکی خسته بود، یکدفعه باد آمد یک باد مختصر، نسیمی وزید، نمیدانم که این سیمها و طنابهای خیمه را با آب دهان به زمین چسبانده بودند با میخها چسبانده بودند!! [نمیدانم چطور شد که] یکدفعه این خیمه هوا رفت و از جا کنده شد و بیست متر بالا رفت، با همان چوبهایی که به آن آویزان بود بالا رفت، یکدفعه ما دیدیم که آن چوبهایی که بالا رفته بود پایین میآید، ما هم مخفی شدیم؛ البته تقریباً سمت ما نبود مقداری آن طرفتر بود، ما همینطور در تعجب بودیم، چون بهتمان زده بود که چطور شد یکدفعه خیمه بالا رفته است و از آن بالا تقتق چوبهای کذایی پایین میآید، یکی از همین دوستان و رفقا که در همان سفر با مرحوم آقا آشنا شده بود که قوم و خویش بعضی از رفقای مسجدی آقا بود. این بیچاره روی زمین خوابیده بود، یکی از همان عَلَمها وسط ساقش پایین آمد، او دیگر مرخص شد!! چه به روزگارش آمد!! البته بعدش مثل اینکه آقا یک حمدی خواندند یا نمیدانم [توجهی به او کردند] مثل اینکه دردش خیلی کم شد و بلند شد و نشست، خلاصه ما دیدیم. یکی از آن عَلَمها هم به سر این سید بیچاره که منبری و روحانی کاروان بود اصابت کرد، محکم خورد! یکدفعه دیدیم که خون است که از اینجا میریزد، سر و لباسش را خون گرفته بود، البته زخمی زیاد بودند، حدود بیست سی نفر زخمی شدند از جمله این سید کذایی، سرش را گرفته بود با دو نفر میرفتند تا پانسمان کنند، بعد آنجا که نشسته بودیم یکی گفت که آقا این سید خوششانسی است چون به جمکران رفته بود آجر از سقف روی مغزش آمد، ولی چون عمامه داشت [خیلی آسیب ندید] گفتم که سرش عمامه داشت داغان شده بود اگر عمامه نداشت مرده بود، این سید خیلی خوششانس است در قم آجر به سرش خورده است و اینجا تیر برق خورده است!
