اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حضور اعیان خارجی در علم ربوبی و نسبت آن با بداء محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با تبیین تفاوت عالم خلق و عالم امر، به این مسئله می‌پردازد که همه موجودات و اعیان خارجی به‌نحو کشف تفصیلی در علم ربوبی حضور دارند و از همین‌جا امکان بررسی معنای بداء و نسبت آن با مشیت الهی را مطرح می‌کند. سپس بحث به این نکته منتقل می‌شود که تقدیر الهی بر اساس مجموعه‌ای از قوانین ثابت مادی و معنوی جریان می‌یابد؛ قوانینی که هم در بقا و هم در زوال انسان نقش دارند. در ادامه، رابطه میان مشیت الهی، علل و اسباب خارجی، و حوادث عالم تبیین می‌شود و این پرسش بررسی می‌گردد که چگونه وقایع طبیعی و اختیاری در چارچوب نظام علت و معلول تحقق پیدا می‌کنند. حاصل بحث روشن شدن نسبت میان تقدیر، اسباب، بداء و اختیار انسان در نظام حکیمانه الهی است.

كيفيّت حضور عينى اشياء در علم عنائى حق (2)

توضیحات:

حضور اعیان خارجی در علم ربوبی و نسبت آن با بداء محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با تبیین تفاوت عالم خلق و عالم امر، به این مسئله می‌پردازد که همه موجودات و اعیان خارجی به‌نحو کشف تفصیلی در علم ربوبی حضور دارند و از همین‌جا امکان بررسی معنای بداء و نسبت آن با مشیت الهی را مطرح می‌کند. سپس بحث به این نکته منتقل می‌شود که تقدیر الهی بر اساس مجموعه‌ای از قوانین ثابت مادی و معنوی جریان می‌یابد؛ قوانینی که هم در بقا و هم در زوال انسان نقش دارند. در ادامه، رابطه میان مشیت الهی، علل و اسباب خارجی، و حوادث عالم تبیین می‌شود و این پرسش بررسی می‌گردد که چگونه وقایع طبیعی و اختیاری در چارچوب نظام علت و معلول تحقق پیدا می‌کنند. حاصل بحث روشن شدن نسبت میان تقدیر، اسباب، بداء و اختیار انسان در نظام حکیمانه الهی است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

كيفيّت حضور عينى اشياء در علم عنائى حق (2)

9
  • تلمیذ: فعلی که در عالم ماده انجام می‌شود می‌تواند در عالم بالاتر از خودش مؤثّر باشد؟

  • استاد: امکان ندارد.

  • تلمیذ: پس می‌فرمایید که انسان ظلمی می‌کند یا مثلاً کار خوبی انجام می‌دهد این فعل مؤثّر می‌شود و مشیّت خدا تبدیل می‌شود؟

  • استاد: باطن این است که تأثیر می‌گذارد، نه آن فعل خارجی، باطن او و حقیقت ظلمی که او می‌کند خودش جزء عالم امر است دیگر، خود آن حقیقت یعنی آن کدورتی که الآن این دارد انجام می‌دهد آن کدورتش جزء عالم امر است، این جلوی بعضی‌ها را می‌گیرد.1

  • اللهم صَلّ عَلیٰ محمدٍ و آل محمد

    1.  تلمیذ: زنی که تابع شوهرش در مسئلۀ وطن و سفر و حضر است، وطن اصلی خودش حذف می‌شود؟!

      تبعیت زن از شوهر در توطّن
      استاد: بله، اعراض کرده است دیگر، زن به‌واسطۀ شوهر کردن طبعاً از وطن اصلی خودش اعراض کرده است؛ چون تحت اطاعت شوهر درمی‌آید، دیگر تعلقّش به وطن اصلی معنا ندارد.
      تلمیذ: یک‌وقت خانۀ پدر و مادرش می‌آید...
      استاد: نه، باید شکسته بخواند.
      تلمیذ: وطن زن تابع وطن شوهرش است، اگر شوهرش دوتا وطن دارد یا دوتا مستَجَر دارد، این زن تابع کدام‌یکی از این دوتا است؟
      استاد: زن تابع هیچ‌کدام از این دوتا نخواهد بود به عبارت دیگر استقبالاً تابع شوهر است نه ماضیاً. یعنی من‌باب‌مثال زن اهل همدان است و مرد اهل قم است؛ ولی قم نمی‌آید. مثلاً الآن در مشهد زندگی می‌کند یعنی ذو وطنین است، زن طبعاً نسبت به همدان اعراض کرده است و باید شکسته نماز بخواند، نسبت به قم در اینجا نمی‌توانیم بگوییم که تابع شوهر است، چرا؟ چون در قم سکونت نکرده است. از نظر توطّن تابع شوهر است؛ یعنی اگر مرد بخواهد در یک‌جا بماند زن هم باید بماند. اگر در مسافرت بخواهد مسافرت کند زن هم باید حکم شوهر را داشته باشد. اما اگر وطنی سابق برای مرد بود و مرد در این وطنش می‌آید، الآن این زن قبل از ده روز باید نمازش را شکسته بخواند، چرا؟ چون زن به قم هیچ‌گونه عُلقه و ارتباطی ندارد. قم وطن شوهرش است ولی او که در آنجا نیست. عرض من این است که اگر زن بخواهد مسافرت کند قصد او تابع قصد شوهر است؛ یعنی اگر شوهرش ده روز قصد کند [او هم باید قصد کند] و همین‌طور اگر مرد جایی را برای توطّن بگزیند، همان ‌کاری را که مرد می‌کند او هم باید همان کار را انجام دهد. ولی نسبت به جایی که مرد در آنجا فقط اسماً توطّن دارد نه رسماً، فرض کنید که اهل قم است و اعراض هم نکرده است، گاهی قم می‌آید، پنج روز به قم می‌آید و برمی‌گردد بقیۀ ایّامش را مشهد می‌رود؛ لذا زن در اینجا نباید نماز را تمام بخواند به‌خاطر اینکه هیچ ارتباطی به قم ندارد گرچه شوهرش باید نماز را تمام بخواند.
      تلمیذ: مطلبی را در مورد شروط مخالف کتاب سنّت بحث اصول بود که سال گذشته در شب‌ها تقریر فرمودید که هر زنی که با مرد ازدواج می‌کند یک ضمن‌العقدی دارد یعنی که زن دیگری نباید بگیری چون با عنوان قبول این شرط این عقد را امضاء می‌کند ولی حضرت آقا در انوار ملکوت با چنین قضیه‌ای مخالف است چون در آنجا به‌ ضرس قاطع نفرموده‌اند یک احتمال یادم می‌آید داده باشد، شما به‌عنوان شرط ضمن عقد...؟
      شرط عدم ازدواج دوم در ضمن عقد اول
      استاد: بله شرط ضمنی است.
      تلمیذ: اگر هر مردی زن دوم بگیرد کار خطایی کرده است؟!
      استاد: بله خلاف کرده است.
      تلمیذ: اینجا برای زن چه می‌شود؟ آیا حق طلاق دارد؟
      استاد: بله زن می‌تواند بگوید که مخالف با شرط است.
      تلمیذ: آن‌وقت این مخالف با آن آیات نیست؟!
      استاد: آیات در صورت توافق است، آنها حکم حلّیت را بیان می‌کنند. این حلالیت‌ها حکم‌های اولیه‌اند. شما خیلی از حلال‌ها را با شرط برای خودتان حرام می‌کنید. فرض کنید که من این کتاب را به شما می‌فروشم به شرط اینکه شما به شخص دیگری نفروشید، یک‌وقت شرط مخالف با کتاب‌الله است یعنی بنا بر تحقّق این است فرض کنید که شرط کند [به‌نحوی‌که] شرط از مقتضیات مخالف با اقتضای عقد باشد. فرض کنید که من این را به شما می‌فروشم به شرطی که شما استفاده نکنید، این نمی‌شود! این خلاف مقتضای عقد است. یک‌وقت من به شما می‌فروشم به شرطی که شما به شخص دیگری نفروشید، الآن در اینجا جلوی حق شما گرفته شده است و این اشکالی ندارد، حقی را ساقط می‌کند و این اختلاف بین حق و حکم است.
      اختلاف بین حق و حکم
      اختلاف بین حق و حکم این است که هرجا که حکم باشد نمی‌شود مخالفت کرد و نمی‌شود که شرط برای رفع حکم بیایید؛ ولی در جایی که حق باشد تمام این حقوقی که با شرط منتفی می‌شوند یا می‌آیند، همۀ اینها [اشکال ندارند] و فرق بین حق و حکم خیلی مشکل است.
      حق بودن تعدّد زوجات
      تعدّد زوجات حق است و حکم نیست، این‌طور نیست که بنای الهی بر تعدّد باشد، نه‌خیر! خیلی‌ها هستند که یکی دارند خیلی‌ها هستند که دوتا دارند یا سه‌تا دارند. بنابراین این حقی است برای مرد که خداوند جعل کرده است که می‌تواند دو‌تا بگیرد، ﴿مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰع﴾* یا سکنیٰ فرقی نمی‌کند، سکنیٰ حق مرد است که در هر جا که می‌خواهد این حق را اِعمال کند؛ اما اگر زنی شرط کرد که مرد این حق را به او واگذار کند، اگر واگذار کند مرد باید اطاعت کند، می‌خواست [قبول] نکند. یا من‌باب‌مثال در مورد خود ﴿مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰع﴾ حق مرد حلّیت برای ﴿مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰع﴾ است این حق مرد است. زن می‌تواند این حق را از مرد سلب کند و اجازه‌اش را مشروط به اجازۀ خودش قرار دهد، چه اشکالی دارد؟!
      تلمیذ: اشکالش این است که در سیرۀ ائمه علیهم‌السّلام و از صدر اسلام به این طرف هیچ موردی نداریم که ائمه یا رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم یا دیگران نسبت به تعدّد زوجات از زن اجازه گرفته باشند.
      استاد: این یک امر متداول است.
      تلمیذ: بعد باطناً هم آنها راضی نبودند یعنی واقعاً وقتی که آنها عقد می‌بستند اگر به زنشان می‌گفتند که شما راضی هستید؟! خانم می‌گفت که بنده راضی نیستم!
      استاد: نه این یک چیز متعارفی بوده است یعنی فرهنگ آن موقع این را امضاء می‌کرده است البته در خصوص صیغه و متعه ما بعضی از روایاتی داریم که این روایات یک‌قدری دایره‌اش نسبت به ﴿مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰع﴾ به زن دائم اوسع است، از روایات این‌طور برمی‌آید که در قضیۀ متعه زن نمی‌تواند چنین حقی را داشته باشد و حکمی داشته باشد.
      شخصی خدمت امام صادق علیه‌السّلام می‌آید و می‌گوید که من با زنم شرط کردم که صیغه نگیرم، حضرت فرمودند که «علی خلاف کتاب الله شرَّطها»،** در اینجا می‌توانیم این استفاده را بکنیم که حالا واقعاً علیٰ خلاف کتاب‌الله بوده است؟ آیا این به‌عنوان یک حکم است یا اینکه برای مخالفت با اهل تسنّن و سنّت عمر حضرت در اینجا گفتند؟! یعنی به‌طورکلی حضرت می‌خواهند بگویند که تو می‌خواهی به سنت عمر عمل کنی؟! ممکن است خود همین هم زمینه شود برای اینکه مثلاً حتی بدون اذن او هم متعه جایز نیست.
      نسبت به متعه اتفاقاً روایات داریم؛ یعنی خیلی حالا مخالف با سنت عمر هم شده باشد روایاتی ما در این زمینه نسبت به ثوابش و نسبت به این چیزها داریم چون قضیۀ متعه با قضیۀ نکاح دائم فرق می‌کند. نکاح دائم حقی برای زن است که زن اصلاً در خودش نمی‌بیند، احساس حقی کردن، این چیزی هست که زن بالأخره می‌بیند که عدیلی برای او پیدا شده است؛ ولی زن نسبت به صیغه این‌طور نیست، نسبت به صیغه می‌گوید که حالا کسی را صیغه کرده است و ما هم که زنش هستیم.
      تلمیذ: حالا او هم همین مقدار قبول ندارد ولی کمتر است.
      استاد: بله، یعنی حتی می‌گوید که چشمت به زن هم نیفتد اصلاً! بله، این مقدار هم ندارد اما اینکه الآن این مسئله کمتر است.
      تلمیذ: اگر ما شرطی به آن معنا بگوییم، لذا اینجا را هم باید گفت که حرفی ندارد.
      استاد: بله. یعنی واقعاً باید بگوییم ولی ما در اینجا می‌بینیم که روایات در اینجا فرق دارد؛ یعنی در مورد متعه این قضیه جنبۀ حکمی دارد یعنی حکم به حلّیت.
      تلمیذ: ولی این شرایط در قید هم هست مثلاً شخصی خانه‌اش را می‌فروشد به این معنا که مثلاً این مقدار هم پول بدهد بعد از ده روز مثلاً این پول را هم می‌دهد، او اگر از اوّل متوجه بود که این شخص ده روز دیگر پول می‌دهد نمی‌فروخت ولی حالا متوجه نبوده است. اینجا هم همین‌طور می‌شود، اگر متوجه شود که او بخواهد یک زن دیگر بگیرد شرط می‌کند ولی وقتی متوجه نیست...
      استاد: نه، ببینید اصلاً خود شارع در اینجا خیار تخلف شرط گذاشته است یعنی همین دیگر، وقتی که بنای معامله بر نقد است ولو اینکه بخواهد فردا بدهد او می‌تواند برود فسخ کند، چرا نمی‌تواند؟! حالا خودش راضی است، می‌تواند فسخ کند، معاملۀ نقدی است، می‌گوید که یا امروز پول را بیاور، می‌گوید که تو که چیزی نداشتی [چرا معامله کردی].
      تلمیذ: معمولاً می‌گویند که اگر شرط کرده بود می‌توانست و اگر شرط نکرده بود نمی‌توانست.
      استاد: نه‌خیر، ابداً! اگر بنا بر این باشد فرض کنید که بازار است، در بازار معاملات ده روزه را هم نقدی می‌دانند، خیلی از بازارها این‌طور هستند، می‌گویند که آقا ده روزه نقدی است دیگر، یعنی اختلاف نوسان قیمت این‌قدر است. یک‌وقت یک بازار این‌قدر اختلاف نوسان دارد که بین صبح تا عصرش فرق است، چطور ممکن است؟ مخصوصاً در معاملات ارزی، معاملات ارزی که معاملات پولی است صبح یک قیمت دارد شب یک قیمت دارد، اصلاً ممکن است طرف معیب دستش بیاید و بگوید که قبول دارم اما شرط ضمنی‌اش شرط صحت که نکرده است، وقتی که شما کتاب می‌فروشید آیا شرط ضمنی نکرده‌اید که صفحات کتاب سالم باشد؟!
      تلمیذ: بله واقعاً بنا بر این است.
      استاد: وقتی که شخصی زن کسی می‌شود و فرهنگ امروزه یک فرهنگی است که متداول بر این است که تا آخر یک زن بماند یعنی این فرهنگ است حالا ولو می‌گوییم که غلط است، اصلاً من می‌خواهم با فرهنگ غلط شوهر کنم، شما چه می‌گویید؟! یا شوهر نمی‌خواهم کنم یا [به غلط شوهر کنم].
      تلمیذ: بالأخره صدی پنج این فرهنگ مخالفت می‌شود اگر واقعاً چیز است باید بگوید که آقا من نمی‌خواهم از آن صدی پنج باشم، صدی پنج هست.
      استاد: ببینید اگر همان موقع عقد از داماد بپرسند که آقا شما بعداً قصد ازدواج دارید؟! می‌گوید که این حرف‌ها چیست؟! خجالت بکش خدا یکی، زن هم یکی! یک وقتی هم می‌گوید که حالا بینیم تا چه می‌شود، تا می‌گوید: ببینیم، زن می‌گوید که من نیستم! جای دیگر برو، یعنی اینها یک شرط مفروغٌ عنه می‌گیرند، بازهم تا سابق خیلی فرق می‌کند. البته مگر اینکه این فرهنگ عوض شود که حالا احتمال عوض شدنش هست که کم‌کم داریم...، آن موقع می‌گوییم که اگر دلت می‌خواست، باید شرط می‌کردی!
      تلمیذ: دارد تقویت می‌شود.
      استاد: مثلاً فرض کنید که مسئولین یا در افراد نگاه می‌کنیم می‌بینیم که یکی دارد و یکی پنهان کرده است یا مثلاً چه دارد، فلان دارد!
      تلمیذ: این جنبه‌اش تقویت می‌شود دیگر.
      استاد: همین است دیگر.
      تلمیذ: نه، یک زن بودن تقویت می‌شود.
      استاد: نه این‌طور که من خیال می‌کنم نیست!
      تلمیذ: نه حاج آقا فکر نکنم! حتی در [کشور عربستان] سعودی هم دارد منتفی می‌شود!
      استاد: عجب! آخر داشت چیز می‌شد!
      تلمیذ: نه، دارد منتفی می‌شود، سیاست هم همین را هم اقتضاء می‌کند، هم برای این فساد کشور و هم برای جنبۀ حقوق زن، هر چه حقوق زن تقویت شود این جنبه تقویت می‌شود، فشار زندگی و جنبه‌های مختلفی دارد.
      استاد: البته از نظر قانونی چرا ولی از نظر مردم مثلاً ما می‌بینیم که این جرئتی که پیدا شده است از سابق بیشتر است.
      تلمیذ: اولادش هم کم‌کم سنت می‌شود که یک پسر و یک دختر! اگر بیشتر شود...
      استاد: اولاد بله، من خیلی از افراد را دیدم که اینها می‌گویند که مثلاً یک زن دیگر داریم، من از افراد در سابق نمی‌شنیدم، یعنی من‌باب‌مثال ده درصد بگوییم.
      تلمیذ: این در اوصاف خود ما طلبه‌ها معمولاً چیزی نداشتند، حالا این قضیه به آن قضیه شدند بالأخره این پشت مشت‌ها...
      تلمیذ: آقا من زیاد شنیدم! در تهران هم ما خیلی برخورد کردیم، یک زن از این مانتویی‌ها هم بود گفت که آقا شوهرم من را ول کرده رفته است و با یک زن دیگر دارد قاطی می‌شود، گفتم که تو چه‌کار کردی؟ گفت که آقا یک زن دیگر او را قاپیده است...
      استاد: سراغ شما آمده است دیگر! بی‌جهت که...
      * سوره نسا (4) آيه 3:
      ﴿وَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تُقۡسِطُواْ فِي ٱلۡيَتَٰمَىٰ فَٱنكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ مَثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰع فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تَعۡدِلُواْ فَوَٰحِدَةً أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَلَّا تَعُولُواْ﴾. رساله نكاحيه، ص 50: «و اگر مى‌ترسيد از آنكه دربارۀ يتيمان به قسط و عدالت رفتار نكنيد، در اين صورت از زنان طيّب و پاكيزه كه مورد رضايت خاطر شماست، دو تا دو تا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا به نكاح خود درآوريد، و اگر مى‌ترسيد از آنكه از عهدۀ عدالت در ميان آنها بر نيایید، پس به نكاح يك نفر اكتفا كنيد و يا از كنيزكان خود نكاح كنيد؛ اين طريق نزديك‌تر است به آنكه ستم نكنيد و از فشار و تحميل بار بر آنها اجتناب نمایيد!»
      ** الکافي , ج 5, كِتابُ النِّكاحِ، أبوابُ المُتعَةِ، ص 45۰، ح 7:
      «عن علیٍّ السّائیِّ قال: قُلتُ لِأبی‌الحسنِ علیهِ السّلامُ: جُعِلتُ فِداك إنّی كُنتُ أتَزَوَّجُ المُتعةَ فَكرِهتُها و تَشَأّمَتُ بِها فأعطَیتُ الله عَهداً بین الرُّكنِ و المقامِ و جَعلتُ عَلیَّ فی ذلِك نَذراً و صیاماً ألاّ أتَزَوَّجَها ثُمّ إنَّ ذلِك شَقَّ عَلیَّ و نَدِمتُ على یمینی و لم یَكُن بیَدی مِن القوّةِ ما أتَزَوَّجُ فی العَلانیةِ. قال: فقال لی: ”عاهَدتَ الله أن لا تُطیعهُ و اللهِ لَئِن لَم تُطِعهُ لَتَعصیَنَّهُ“.»
      ترجمه: «على سائى گويد: به امام كاظم عليه‌السّلام عرض كردم: فدايتان گردم! من قبلاً ازدواج موقّت مى‌كردم، اما پس از آن، نسبت به ازدواج موقت كراهت پيدا كردم و از آن بدم آمد؛ پس بين ركن و مقام با خداوند عهد كردم و در اين خصوص نذر و روزه‌اى (كفارۀ آن) قرار دادم كه ديگر ازدواج موقّت نكنم. سپس اين عهد بر من گران آمد و از سوگند خود پشيمان شدم و توانايى مالى نداشتم كه ازدواج دائم كنم (چه كنم‌؟!) فرمود: با خداوند عهد نمودى كه اطاعتش ننمايى‌؟! به خدا سوگند! اگر اطاعتش نكنى، او را معصيت نموده‌اى.
      الاحتجاج، ج ۲، ص 4۸۳:
      «كِتابٌ آخرُ لِمُحمّدِ بنِ عبدِاللهِ الحِمیریِّ... و عنِ الرّجُلِ مِمَّن یقولُ بِالحقِّ و یَرى المُتعةَ و یقولُ بِالرّجعةِ إلاّ أنَّ لهُ أهلاً موافِقةً لهُ فی جمیعِ أُمورِهِ و قَد عاهَدَها ألاّ یَتَزَوَّجَ عَلیها و لا یَتَمَتَّع و لا یَتَسَرَّى فَعَلَ هذا مُنذُ تِسعَ عشرة سنةً و وَفَى بِقولِهِ فَرُبّما غابَ عن مَنزِلِهِ الأشهُر فلا یَتَمَتَّعُ و لا تَتحَرَّكُ نَفسُهُ أیضاً لِذلِك و یَرى أنّ وُقوفَ مَن معهُ مِن أخٍ و ولدٍ و غُلامٍ و وكیلٍ و حاشیةٍ مِمّا یُقلِّلُهُ فی أعیُنِهِم و یَجِبُ المُقامُ على ما هو علیهِ مَحبّةً لِأهلِهِ و مَیلاً إلیها و صیانةً لها و لِنفسِهِ لا لِتحریمِ المُتعةِ بل یَدینُ الله بِها فَهل عَلیهِ فی تركِ ذلِك مأثمٌ أم لا؟ الجوابُ: ”یُستحبُّ لهُ أن یُطیع الله تعالى بِالمُتعةِ لیزول عنهُ الحِلفُ فی المعصیةِ و لو مرّةً.“»
      «از مردى كه حقّ‌ مى‌گويد و معتقد به متعه است، و قائل به رجعت مى‌باشد، جز آنكه او همسرى دارد كه در تمام امور او سازگار و موافق است، و آن مرد با همسرش عهد بسته كه با داشتن او ازدواج نكند، و نه متعه كند، و كنيز هم اختيار ننمايد، و به اين عهد حدود نوزده سال عمل نموده و به گفتۀ خود وفا نموده، ولى گاهى پيش مى‌آيد كه چند ماهى از منزلش بيرون است و متعه نمى‌كند و نفس او نيز به اين كار تحريك نمى‌شود و مى‌بيند که اطلاع همراهانش از برادر و فرزند گرفته تا غلام و وكيل و ديگران بر متعه کردن باعث سبکی او در نزد آنها می‌شود لذا واجب می‌داند ولى با اين حال او ميل دارد از سر محبّتى كه به همسرش دارد و صيانت او و نفس خود بر همان عهد باقى بماند، نه براى تحريم متعه كه خداوند را بدان معتقد است، با اين اوصاف آيا در اين ترك و كناره‌گيرى گناهى متوجّه او خواهد بود يا نه‌؟! جواب: براى او مستحبّ‌ است كه خداى تعالى را با انجام متعه اطاعت كند تا عهد و حلف در معصيت از او زايل شود؛ هر چند براى يك مرتبه.»

/ 260