اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ارتباط فعل انسان با قضا و قدر الهی محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با بررسی جایگاه عالم مثال، تجرد نفس و تفاوت احکام عالم ماده و برزخ، زمینه بحث را فراهم می‌کند. سپس به مسئله تأثیر اعمالی مانند دعا، صدقه و صله رحم در حوادث زندگی می‌پردازد و توضیح می‌دهد که این امور چگونه در نظام علل و اسباب الهی نقش دارند. در ادامه، نسبت میان حوادث خارجی و تقدیر الهی را بررسی کرده و این پرسش را مطرح می‌کند که افعال انسان چه ارتباطی با قضا و قدر دارند. بخش مهم جلسه به تحلیل مراحل تحقق فعل انسان اختصاص دارد؛ از پیدایش تصور و شوق تا اراده و انجام عمل. حاصل بحث روشن شدن جایگاه واقعی اختیار انسان و تبیین نسبت آن با مشیت و تقدیر الهی، بدون افتادن در دام جبر یا نفی نظام علّی عالم است.

جنبۀ ارتباط فعل انسان با عالم قضا و قدر

توضیحات:

ارتباط فعل انسان با قضا و قدر الهی محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با بررسی جایگاه عالم مثال، تجرد نفس و تفاوت احکام عالم ماده و برزخ، زمینه بحث را فراهم می‌کند. سپس به مسئله تأثیر اعمالی مانند دعا، صدقه و صله رحم در حوادث زندگی می‌پردازد و توضیح می‌دهد که این امور چگونه در نظام علل و اسباب الهی نقش دارند. در ادامه، نسبت میان حوادث خارجی و تقدیر الهی را بررسی کرده و این پرسش را مطرح می‌کند که افعال انسان چه ارتباطی با قضا و قدر دارند. بخش مهم جلسه به تحلیل مراحل تحقق فعل انسان اختصاص دارد؛ از پیدایش تصور و شوق تا اراده و انجام عمل. حاصل بحث روشن شدن جایگاه واقعی اختیار انسان و تبیین نسبت آن با مشیت و تقدیر الهی، بدون افتادن در دام جبر یا نفی نظام علّی عالم است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جنبۀ ارتباط فعل انسان با عالم قضا و قدر

8
  • پس برای تحقّق این فعل در عالم اعیان ما احتیاج داریم که این مراحل اربعه یا خمسه را طی بکنیم؛ اوّل یک تصوّر وهمیۀ از او، بعد شوق به‌سوی او، بعد ادراک تصدیق به رجحان یا ترک، به عبارت دیگر ادراک صورت علمیۀ او، و بعد شوق اکید که ارادۀ به‌نحو مطلوب است، و بعد تحرّک عضلات به‌نحو آن فعل خارج. این مراتبی است که برای فعل درنظر می‌گیرند. به عبارت دیگر ما اگر بخواهیم از بالا به پایین بیاییم، می‌بینیم حضور آن صورت علمیه یک مسئله‌ای است که در اختیار انسان نیست، صورتی در ذهن پیدا می‌شود، دیده‌اید خیلی از اوقات برای انسان صورتی پیدا می‌شود، همین‌طوری هم پیدا می‌شود، ای بابا برویم، عجب درخت سیبی دارد، [من‌باب‌مثال می‌بیند] سیب‌های خوبی روی این درخت هست و این حرف‌ها، این صورت وهمیه و خیالیۀ این مسئله هست، بعد نگاه می‌کنیم می‌بینیم عجب رنگ خوبی دارد، حتماً رسیده است، شیرین هم شده است، اشتیاق به‌طرف آن مطلوب می‌رود. در اینجا عقل می‌آید می‌سنجد و می‌گوید که آیا رفتن به سمت او شرعاً اشکال دارد؟ یااینکه نه فرض کنید که حرام است و تصرف در مال اجنبی به‌حساب می‌آید؟ بعد وقتی که عقل اینجا تصدیق به رجحان نمود، حالا فرق نمی‌کند پیش عُرف متدیّن تصدیق به ردع می‌کند و پیش عُرف غیر متدّین و لاابالی تصدیق به ثبوت می‌کند و به وجوب و ایجاد می‌کند، حالا اسمش را عقل نمی‌گذاریم که تصدیق بکند همان توهّم و خیالش است، بعد که به مرحلۀ تَنجُّز رسید آن موقع شوق اکید که اراده به سمت او است آن در اینجا پیدا می‌شود. پس ...

  • تلمیذ: اراده قبل از آن وهمیه و خیالیه نیست.

  • استاد: نه‌خیر، قبلش است.

  • تلمیذ: مگر آن اراده از ذات و حقیقت انسان نشأت نگرفته است؟ اراده بعد از ذات است بعد از اراده و وهم و خیال است.

  • استاد: ذات که مرتبه‌ای نیست که فقط اراده و این مراتب باشد که به ذات باشد، اراده نشأت از ذات می‌گیرد، درست است؛ اما خود ذات آن صوری که در او نقش می‌بندد خیلی از آنها بدون اراده است. فرض کنید که یک سیخ یا سوزنی را به شما فرو می‌کنند، بدون اینکه اراده داشته باشید درد را احساس می‌کنید، اینکه از ذات نشأت نمی‌گیرد. خیلی از صور وهمیه بدون ارادۀ انسان است. یک وقت انسان چشم خودش را با اراده باز می‌کند تا شیئی را ببینند؛ یک وقت نه، چشمش باز است یک نفر می‌آید از جلوی انسان عبور می‌کند بدون اراده آن عکس در ذهن می‌افتد، این این‌طور نیست. بله افعال و صفات و آن غرائزی که در انسان هست، موجب می‌شود که این ارادۀ ذات به سمت آن صفات گرایش پیدا بکند. اگر شخصی دارای صفات منحطّی باشد ارادۀ او به سمت آن صفات گرایش پیدا می‌کند. اگر صفات حسنه داشته باشد به سمت صفات حسنه می‌رود. این‌طور نیست که یک مقام ذات داریم، بعدش مقام اراده داریم، بعد مقام غرائز و اینها داریم، نه آن غرائز و صفات و اینها همه ملصق به ذات هستند و اراده از آنها نشأت می‌گیرد؛ اراده هم یکی از صفات برای ذات است، بلاواسطه صفت برای ذات است؛ اما مگر ذات فقط این یک صفت را دارد؟! هزار تا صفت دارد یکی‌اش اراده است همه هم چسبیده به او هستند و در مرتبۀ علت هستند نه در مرتبۀ معلول.

/