
استناد جمیع افعال به فاعل واحد
استناد افعال به فاعل واحد در اين جلسه از منظر توحيد افعالي و تحليل رابطه اختيار انسان با مشيت الهي بر اساس مباحث آيتالله سيد محمدمحسن حسيني طهراني بررسي ميشود. استاد با تكيه بر قاعده عليت و مراتب وجود توضيح ميدهد كه تمام افعال، اختيار و اراده انسان نيز در نهايت به فاعل واحد بازميگردد و تعدد فاعلها در ظاهر قابل مشاهده است اما در تحليل عقلي به وحدت ميرسد. سپس نسبت ميان اختيار، حالت ترديد، مشيت و اراده به صورت دقيق بررسي ميشود و نشان داده ميشود كه خود حالت انتخاب و ترديد نيز به طور كامل در اختيار انسان نيست و در مرتبهاي بالاتر قرار دارد. در ادامه، مرز ميان اختيار، مشيت و اراده روشن ميشود و جايگاه هر كدام در تحقق فعل تبيين ميگردد. نتيجه جلسه اين است كه هيچ فعلي در عالم بدون اتكا به اراده الهي مستقل نيست و فهم صحيح توحيد افعالي تصوير روشنتري از نسبت ميان اراده انسان، قضا و قدر ارائه ميدهد.
استناد جمیع افعال به فاعل واحد
6پس اراده، آن فعلِ اجرايي مشیّت است كه در تحقّق كون مؤثّر است. مشیّت علت براي اراده است ـ حالا یا هر دوتا را يكي بدانيم يا تفاوت در مقام علّيت و... فرق نميكند ـ و اختيار علت براي مشیّت ميشود. تا وقتي كه شما داريد اينطرف و آنطرف را بررسي ميكنيد مختار هستيد، يعني اين حالت را اختيار ميگويند؛ اما وقتي نظرتان روي كتاب رفت از اختيار بيرون آمديد و سراغ مقام مشیّت رفتید؛ يعني مشیّت شما، خواست شما در اينجا منجّز شد، خواست شما در اينجا پيدا شد، اين مقام مشیّت ميشود.
معنای دقیق اختیار و غیراختیاریبودن آن
حالا آن حالتي كه بينبين است و شما در وجود خود داريد اين بينبين را احساس ميكنيد، تابهحال به آن توجه كرديد؟! آيا اين حالت بهدست شما است يا بهدست شما نيست؟! اين ديگر در دست شما نيست. ببينيد، افرادي كه در بحث اختيار صحبت ميكنند ميگويند که انتخاب طرفين آيا اختياري است و يا اختياري نيست؟ يعني وقتي كه شما داريد يكي از دو طرف را اختيار ميكنيد، حالا كه آمديد اختيار كرديد، آيا خود اين، اختياری است يا اختياری نيست؟ بعد ميگويند اگر اختياري باشد؛ ما ديگر نميخواهيم اين مقدمات را طي كنيم، بلکه ميخواهيم يكدفعه ميانبر بزنيم و به مقصد برسيم؛ اگر انتخاب يكي از اين دوتا اختياري باشد ما نقل كلام در آن اختيار ميكنيم، آيا خود آن اختيار هم به اختيار است يا نيست و هَلُمَّ جَرّا که تسلسل لازم ميآيد. اما ما ميگوييم که اصلاً نياز به تسلسل نداريم، ما اصلاً به ترجيح يكي از دو طرف، اختيار نميگوييم؛ بلکه آن حالتي كه دارد مقدمات را برانداز ميكند و دارد اين را يا آن را درنظر ميآورد، آيا آن حالت در اختيار شما است يا در اختيار نيست؟! يعني آيا ميتوانيد خودتان را از آن حالت بيرون بياوريد؟! ميتوانيد بيرون بياوريد؟! نمیتوانیم خودمان را از آن حالت بيرون بياوريم. ممكن است شما بگوييد که از هردو صرفنظر ميكنيم که اين در اينجا سراغ مشیّت رفت، مشیّت در اينجا آمده است. ميگوييد: از هردو صرفنظر ميكنيم و از حالت ترديد، خودمان را بيرون ميآوريم، اين مشیّت ميشود و به اختيار كاری ندارد. ميگوييد: اينطرف را انتخاب ميكنيم اين مشیّت ميشود، آنطرف را انتخاب ميكنيم مشیّت ميشود، اصلاً رهایش ميكنيم باز مشیّت ميشود، چون رها كردن هم يكي از طرفين است، يك طرف اين است كه اين را اختيار كنيد يك طرف اين است كه آن را اختيار كنيد، يكي اينكه اصلاً قضيه را رها كنيد و پي كارتان برويد، باز هم مشیّت شد. پس شما درهرصورت يكي از طرفين را انتخاب كرديد، درست شد؟! نميتوانيد بگوييد که من هيچكدام را انتخاب نكردم و خودبهخود رها كردم، نه، يكي از طرفين قضيه براي شما محرز شد. وقتي كه اينطور است پس آن حالي كه آن حال علت براي مشیّت است در اختيار شما نيست، آن مستند به فاعل است.
