اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

بيان حقيقت قضيۀ اختيار (1)

تفسیر آیۀ ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾

14٬089
اصول

اختیار انسان و مشیت الهی در این جلسه آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی تبیین می‌شود و محور بحث، بررسی نسبت اختیار انسان با اراده واحد الهی است. استاد بیان می‌کند که در نگاه توحیدی، همه افعال و انتخاب‌های انسان جلوه‌های یک مشیت واحد الهی هستند و تعدد اراده در کار نیست. سپس با تفسیر آیه «کل یوم هو فی شأن» توضیح داده می‌شود که تغییرات ظاهری در عالم، ناشی از تجلیات مختلف همان اراده ثابت است، نه تغییر در اصل مشیت. در ادامه، اشکال جدایی بین فاعل مختار و علت اول رد می‌شود و روشن می‌گردد که اختیار انسان در طول اراده الهی معنا دارد، نه در عرض آن. نتیجه بحث این است که فهم درست اختیار، هم جبر و هم تفویض را نفی کرده و به درک توحیدی از افعال انسان و جهان می‌رسد.

بيان حقيقت قضيۀ اختيار (1)

توضیحات:

اختیار انسان و مشیت الهی در این جلسه آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی تبیین می‌شود و محور بحث، بررسی نسبت اختیار انسان با اراده واحد الهی است. استاد بیان می‌کند که در نگاه توحیدی، همه افعال و انتخاب‌های انسان جلوه‌های یک مشیت واحد الهی هستند و تعدد اراده در کار نیست. سپس با تفسیر آیه «کل یوم هو فی شأن» توضیح داده می‌شود که تغییرات ظاهری در عالم، ناشی از تجلیات مختلف همان اراده ثابت است، نه تغییر در اصل مشیت. در ادامه، اشکال جدایی بین فاعل مختار و علت اول رد می‌شود و روشن می‌گردد که اختیار انسان در طول اراده الهی معنا دارد، نه در عرض آن. نتیجه بحث این است که فهم درست اختیار، هم جبر و هم تفویض را نفی کرده و به درک توحیدی از افعال انسان و جهان می‌رسد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

بيان حقيقت قضيۀ اختيار (1)

10
  • در اين جواب بايد تأمّل بشود، علم ازلي علت براي همه چيز هست؛ اما علت براي عصيان نيست. اگر منظور خواجه اين است كه علم ازلي علت اشياء نيست، اين غلط است، علم ازلي علت اشياء است. اگر علم ازلي علت عصيان است اين درست است؛ به‌خاطر اينكه تو عصيان را از كجا آمدي ثابت كردي؟ علم ازلي را از كجا فهميدي كه حالا مي‌خواهي گناه بكني؛ لعل اينكه علم ازلي بر نفي شرب خمر تعلّق بگيرد، تو آمدي مي‌خواهي اين‌طرف را ثابت كني. ايشان در اينجا دچار همين اشتباه شدند و خيال كردند كه گفتند: اين‌طرف را انتخاب مي‌كنيم، حساب خودشان را از حساب علت جدا كردند. وقتي كه جدا مي‌شود اين اشكالات پيش مي‌آيد، اما اگر ما آمديم مسئله را به این نحو تقرير كرديم در اينجا مي‌توانيم بگوييم: لولا جهت شهودي مسئله كه لا یرتفع الإشكال إلاّ بالشُّهود، از نقطه‌نظر عقلي تنها مسئله‌اي كه برهان بر اينجا قائم است، همين مسئلۀ وحدت اختيار است به‌نحو ظهور و به‌نحو مظهريت، با اختيار و مشیّت حضرت حق. 

  • تبیین مقام تکلیف در پرتو مسئلۀ وحدت اختیار

  • يعني در اينجا است كه مقام، مقام تكليف است یعني تكليف براي انسان به اين ‌نقطه [می‌آید] چون تكليف كه نمي‌شود هزل و لغو باشد، تكليف بايد براساس برهان و منطق بيايد، تكليف مي‌آيد و به ذوات تعلّق مي‌گيرد، ذواتي كه خود آنها مظهر براي حق هستند. هيچ اشكالي ندارد ما بگوييم: تكليف تشريعي براي ذواتي می‌آید كه آن ذوات، بروزات حضرت حق است، باشد. خدا مي‌خواهد برای بروزات و ظهورات خودش تكليف بياورد، تكليف يعني اختيار احد الطرفين ديگر، چطور در مقام بروز ذات كسي نيامده از خدا بپرسد زيد را براي چه خلق كردي؟! كسي مي‌گويد که زيد را براي چه خلق كردی؟! مي‌گويد: دلم مي‌خواهد، به تو مربوط نيست، فضولي موقوف. همين‌طور در مقام بروز و ظهور افعال هم كسي بيايد بگويد: خدايا اين استواء طرفين را براي چه به‌وجود آوردي؟! خودم خواستم به‌وجود بياورم! چرا اختيار احدالطرفين را [آوردی؟!] مي‌گويد: دلم مي‌خواهد، اراده و مشیّت من است و مي‌خواهم به‌وجود بياورم. اراده و مشیّت من تعلّق گرفته است براي اينكه سيدالشهدا شهيد بشود و به كسي هم مربوط نيست و ربطي به كسي ندارد. اراده و مشیّت من تعلّق گرفته است براي اينكه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در محراب شمشير به فرقش بخورد و به كسي مربوط نيست. همان‌طوری‌که اراده و مشیّت من تعلّق گرفته است بر خلقت علي و بر خلقت امام حسين و بر خلقت پيغمبر، همين‌طور اراده و مشیّت من تعلّق گرفته است بر اماتۀ آنها به ‌اين ‌نحو كذا، آیا اشكالي دارد؟! چه اشكالي دارد؟! حالا بالأخره انسان باید بميرد و از اين دنيا برود. يا بايد بگوييد: صد هزار سال عمر كند يا يك ميليون يا بي‌نهايت، يااينكه بالأخره بايد از اين دنيا برود، حالا كه مي‌خواهد از اين دنيا برود یا باید آجر به كله‌اش بخورد بميرد يا آهني بخورد يا به‌جاي آجر، شمشير بخورد يا اينكه بيفتد و همين‌طوري بميرد، بالأخره بايد يك‌طوري بميرد. چه‌بسا اين مردن‌ها از اين راحت‌تر باشد. ما وقتي نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم اين آجر خورد خون آمد آي داد بيداد نمي‌دانم اين‌طور شد، اين‌طور شد، اين را بد مي‌دانيم قبيح مي‌دانيم؛ اما اگر يكي اينجا بيفتد فرض كنيد كه همين‌طور سكته براي قلبش پيدا بشود، می‌گوییم: اشكالي ندارد. چه فرق مي‌كند فرض كنيد يك تير بخورد به كلۀ آقاي ... من‌باب‌‌مثال و ايشان از اين مسائل دنیا راحت بشود يااينكه فرض كنيد در بستر بمیرد، خيلي‌ها مي‌گويند: در بستر عيب است!

/ 0