
بررسی اشکال الإضطرار بالإختيار لا ينافی الإختيار
و معنای دقیق روایت «داخلٌ فی الأشیاء لا بالممازجة»
اختیار انسان و اراده الهی در این جلسه به بررسی اشکال «الاختیار بالاضطرار لا ینافی الاختیار» و پاسخ آن بر اساس وحدت اراده و توحید افعالی میپردازد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که تصور اضطرار در اختیار انسان ناشی از تفکیک نادرست میان اراده حق و اراده عبد است. در ادامه، با نقد دیدگاه تعدد آمر و مأمور و تحلیل مفهوم اضطرار و اکراه، نشان داده میشود که در حقیقت اراده و اختیار واحد است و همه افعال به اراده الهی بازمیگردد. همچنین تفسیر «داخل فی الاشیاء لا بالممازجة» به معنای سریان وجود و ظهور حق در مراتب وجودی تبیین و برداشت جداییانگارانه از آن نقد میشود. نتیجه جلسه رفع تعارض ظاهری میان اختیار انسان و مشیت الهی و تأکید بر وحدت حقیقت اختیار است.
بررسی اشکال الإضطرار بالإختيار لا ينافی الإختيار
6بعد اينطرف قضيه بیاییم و وجود را لحاظ كنيم كه اين وجود مقيّد شده است، اين عبارت از تنزل ذات است. پس اين وجودي كه الآن ما ملاحظه ميكنيم اين واقعاً وجود است و اين وجود، وجود حق است و از جاي ديگر نيامده است. اين وجود اگر وجود حق است، وجود حق هم كه ذات حق است پس ذات حق است كه به این صورت درآمده است. ما چه تحاشي داريم و چه تنفري داريم ...
تلمیذ: مراد از آثار همين است.
استاد: نهخير، اين كه مراد از آثار ميگيرند معنايش اين است كه ذات حق و آن وجود معرّیٰ است از اينكه در قالب بيايد.
تلمیذ: یعنی آن كمال مطلق جاي خودش هست نه اين است كه آن كمال مطلق از جاي خودش حركت كرده و آمده به اين تنزّل پيدا كرده است. اين منافات دارد با جمع بين اين دوتا.
استاد: ببينيد، كمال مطلق كه شما ميگویيد: «در جاي خودش هست» چه مرتبهاي براي كمال مطلق قائل هستيد؟! يعني بالأخره يك مرتبۀ انفكاك و انفصالي بين آن كمال مطلق و اين ظهور و بروز خارجي قائل هستيد؟! اگر بدن شما اين بدن و اين جسم همين است، پس دست هم داخل در اين جسم است، چطور شما اين دست را جداي از اين جسم ميدانيد؟! دست هم داخل در اين جسم است، رِجل و رأس هم داخل در اين جسم است، پس اين جسم چيست كه از يك طرف شما اين را در يك مرتبۀ جدا ميدانيد و ظهور و بروز جسم را به يد، رِجل، رأس، رقبه و امثالذلك ميدانيد؟! جسم عبارت از همينها است؛ جسم عبارت از رأس، رقبه، عنق، يد، صدر، رِجل و امثالذلك است، مجموع اينها را جسم ميگويند. آنوقت اين جسمي كه مجموع اينها است، يك حقيقتي دارد كه آن حقيقت واحده است كه به صور مختلف درآمده است، اسم آن حقيقت واحده را ما جسميت ميگذاريم و آن عبارت از لحم و عظم و بشره است، اين حقيقت جسم است. آن لحم و عظم و بشره در رأس به اين كيفيت و صورت است، در رقبه به اين كيفيت است، در يد به اين كيفيت است و در رجل به اين كيفيت است.
