
اسم جنس و علم جنس در اطلاق (2)
و الفولام جنس
اسم جنس و علم جنس در اطلاق و الف لام جنس در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، بحث بر سر تفاوت دقیق اسم جنس و علم جنس و نسبت آنها با مفهوم اطلاق در زبان عربی است. ابتدا دیدگاه مرحوم کمپانی بررسی میشود که علم جنس را دارای قید امتیاز ذهنی میداند و آن را از اسم جنس متمایز میسازد. سپس اشکالات وارد بر این تحلیل مطرح میشود، از جمله اینکه چنین تفکیکی در نهایت به لغویت یا تکرار معنای اسم جنس بازمیگردد. در ادامه، نظر مرحوم آقاضیاء درباره تقسیم طبیعت به حصص مختلف و جعل علم برای برخی از آنها بیان میشود و نقد میگردد که این تحلیل نیز بیشتر به مفهوم «صنف» بازمیگردد تا علم جنس. در نهایت، استاد با تحلیل دقیقتر، علم جنس را ناظر به افراد خارجی در یک دایره خاص میداند نه صرف ماهیت ذهنی یا حصه مفهومی. بخش پایانی جلسه به بررسی «ال» جنس، انواع «ال» و تفاوت آن با نکره و استغراق اختصاص دارد و روشن میشود که یک تحلیل واحد برای همه کاربردهای «ال» قابل قبول نیست.
اسم جنس و علم جنس در اطلاق (2)
4[واضع میخواهد بگوید که] این حیوان دارای یک ماهیت ممتاز است، نه مثل بقیۀ امتیازهایی که در همۀ انواع هست؛ این امتیاز، امتیازی که اسد دارد با برنج نیست، امتیازی که اسد دارد با گندم نیست، امتیازی که اسد دارد با ماء نیست؛ نه، این امتیاز که یک وصف انتزاعی است و در همۀ اسماء اجناس وجود دارد؛ ولی این امتیاز در اینجا امتیازٌ آخر است، این امتیاز به عنوان یک شیء دیگر است. به لحاظ این امتیاز ذهنی که مقیِّد موضوع است واضع لفظ اسامه را وضع میکند.
بناءًعلیٰهذا آیا میشود این اسامه در اینجا اطلاق بشود بر افراد خارجی یا نه؟ دیگر نمیتواند بشود. یعنی اسامه در اینجا وضع شده است برای حیوانی که امتیاز خاص دارد، آن حیوان، موردنظر من است؛ حیوانی که دارای امتیاز خاص است. خب این شیری که در خارج است فقط بر آن اطلاق اسد میشود. اسد یعنی همین حیوان، اما حیوان به وصف امتیاز خاص، این فقط وعائش، وعاء ذهن است، این که وعائش وعاء خارج نیست.
منبابمثال انسان یک کلی طبیعی است، الانسان کلیٌّ طبیعی. کلی طبیعی با کلی منطقی فرقش این است که کلی منطقی اصلاً وجود خارج ندارد، فقط وعائش وعاء ذهن است. کلی طبیعی است که وجودش خارج دارد. انسان قابل صدق و شایع بر کثیرین است وقتی که میگوییم: زیدٌ انسان، عمروٌ انسان؛ این انسان میشود کلی طبیعی. وجود کلی طبیعی به وجود افراد است، ذهن ما در اینجا انسان را به عنوان حکایت از افراد خارج تصور کرده است. یک وقت کلی، میشود کلی منطقی، مثل کلُ انسان. کلی منطقی آن است که ما ادوات شمول را برای آن طبیعت بیاوریم. وقتی کلی منطقی شد دیگر مصداق خارجی نمیتواند داشته باشد. کلُ انسانٍ متعجبٌ؛ این دیگر مصداق زید نیست، میتوانیم بگوییم زید انسانٌ اما نمیتوانیم بگوییم زیدٌ کلُ انسان متعجب. ما الآن برای انسانیّت در کلُ انسان متعجب، وصف کلیّت آوردیم، وصف کلیّت قابل صدق بر زید نخواهد بود. ما میتوانیم بگوییم زیدٌ انسان صحیحٌ، اما آیا میتوانیم بگوییم زیدٌ کلُ انسان متعجب؟! نه دیگر! زیدٌ کلُ انسان ناطق، زیدٌ کلُ انسان حیوان، این کلی، میشود کلی منطقی که این کلی وعائش فقط وعاء ذهن است و وعاء خارج دیگر در اینجا نخواهد بود.
