اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی دیدگاه اصولیین دربارۀ انواع «الف‌ولام»

آراء مرحوم آخوند و آیةالله خویی در «ال» جنس، استغراق، عهد و...

0
اصول
اصول

انواع الف و لام در اصول فقه در این جلسه به تحلیل دیدگاه اصولیین درباره ماهیت الف و لام و نقش آن در تعریف، جنس، استغراق و عهد می‌پردازد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با بررسی نظر مرحوم آخوند خراسانی توضیح می‌دهد که ایشان الف و لام را ذاتاً دال بر تعریف نمی‌دانند و آن را وابسته به قرائن می‌گیرند و در نتیجه برای حمل بر افراد خارجی نیاز به تجرید معنا قائل می‌شوند و نقد مبنای او در انکار دلالت وضعی الف و لام نیز مطرح می‌شود. در ادامه دیدگاه آیت‌الله خویی که الف و لام را نوعی اشاره و تعریف می‌داند بررسی شده و اشکالات وارد بر این مبنا از جمله خلط میان جنس و استغراق و نیز نقش استقلال مفهومی هر یک از این اقسام بیان می‌شود. در پایان جلسه نیز تفاوت دقیق بین جنس، استغراق و عهد و خطاهای ناشی از یکسان‌سازی این مفاهیم در تحلیل‌های اصولی مورد تأکید قرار می‌گیرد.

بررسی دیدگاه اصولیین دربارۀ انواع «الف‌ولام»

5
  • ال حرفُ تعریف أو اللام فقط***فنمطٌ عرّفت قل فیه النمط1
  • اینها را دیگر یادتان می‌‌آید، یا یادتان رفته است! از دائرۀ تعریف این «الف‌ولام» به‌طورکلی اصلاً خارج می‌شود. این کلام مرحوم آخوند بود.

  • اشکال بر مرحوم آخوند

  • اشکالی که بر این مطلب و بر این مسئله وارد می‌شود این است که ما در خیلی از موارد می‌بینیم که این «الف‌ولام» بدون هیچ‌گونه قرینه‌ای، این معرفه دلالت بر فرد مشخص خارجی می‌کند، و قرینه صرف تبادر به ذهن است. حالا اگر شما اسم تبادر را قرینۀ حالیه می‌گذارید، آن یک حرف دیگر است. در «الف‌ولام» عهد یا در «الف‌ولام» عهد ذکری یا عهد حضوری، خود «الف‌ولام» دلالت بر اشاره خارجی می‌کند. اگر این‌طور نباشد، شما همین مطلب را در باب اسماء اشارات هم باید بفرمایید. در باب اسماء‌ اشارات و ضمائر شما چه می‌فرمایید؟ مگر ضمائر معرفه نیستند؟ اسماء اشارات «هذا»، «هذه»، «اولئک» اینها مگر معرفه نیستند؟! خب اینها هم دلالت بر اجناس می‌کنند، دلالت بر افراد می‌کنند. شما در آنجا هم باید بگویید که خود اسم اشاره که «هذا» است دلالت نمی‌کند، حضور او معرِّف تعریف اوست، حضور او مشخِّص تعریف است. یا فرض کنید که در اسماء اشاره، ذکر ما سبقِ یک مفهومی و جنسی دلالت بر تعریف او می‌کند. بنابراین «هم» معرفه نیست، درحالی‌که این خلاف و از أبدَه بدیهیات است. حضور اسماء اشاره و مفاهیم و مصادیق اسماء اشاره یک مطلب است، هذا یک مطلب دیگر است؛ خود اسماء‌ اشاره معرفه هستند، نه‌اینکه به دلائل مقامیه و حالیه این مصادیق اسماء‌ اشاره و مدخول اسم اشاره و ضمائر را معرَّف بکنند. نفس اسماء‌ اشاره دلالت بر تعریف مدخول خودشان می‌کنند. وقتی می‌گویند: جاء زید و ضربته، این ضربته، «ه» برمی‌گردد و رجوع به زید می‌کند. ضربته این «ه» ضمیر است؛ آیا معرفه است یا نکره؟ معرفه است. از کجا معرفه است؟ چون مرجوع به زید است و زید در آنجا مشخص است. بالاتر از این در جاء‌ رجل و ضربته، رجل در اینجا نکره است یا معرفه؟ این نکره است؛ اما «ه» در اینجا معرفه است. چون «ه» دلالت بر تشخص می‌کند، بر تشخص همین مرد، و لو اینکه خود همین مرد نکره است، ولو اینکه نفس رجل نکره است، اما چون در اینجا بحث روی «ه» است، «ه»ای که در ضربته هست این «ه» در اینجا وقتی که می‌خواهد ارجاع به این رجل پیدا کند مشخص می‌شود. ضربته یعنی ضربت نفس هذا الرجل، لا رجل آخر، لا امرأٌ اخر، نفس هذا الرجل. بنابراین این چیزی که شما می‌گویید «الف‌ولام» معرفه به‌طورکلی برای تزیین است و از قرائن است، قضیه این‌طور نیست، «الف‌ولام» معرفه مثل اسماء اشارات می‌ماند، مثل ضمائر می‌ماند، هیچ فرقی در اینجا بین مدخولشان نخواهد بود، این یک مطلب.

    1.  البهجة المرضیة على الفیة ابن‌مالک، ص 77.