اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تتمۀ بحث نکره و اسم جنس

دیدگاه صاحب فصول

0
اصول
اصول

تفاوت نکره و اسم جنس در اصول فقه به بررسی فرق این دو از نظر دلالت بر فرد یا طبیعت اختصاص دارد. در این جلسه آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، ابتدا توضیح داده می‌شود که اسم جنس بر نفس طبیعت بدون لحاظ وحدت و کثرت دلالت دارد، اما نکره همراه با دلالت بر فرد خارجی و مقتضای وحدت یا کثرت در مقام خطاب است. سپس دیدگاه صاحب فصول درباره نکره به‌عنوان «فرد غیر مردد» مطرح می‌شود. در ادامه، نقد مرحوم آخوند خراسانی بر این نظریه بیان می‌گردد که فرد مردد در خارج تحقق ندارد و تعیّن فقط در فرد خارجی است. سپس با توضیح انتزاعی بودن برخی مفاهیم مانند احدهما و قیاس آن با وجوب کفایی، روشن می‌شود که بسیاری از این تعیّنات از ذهن و خطاب انتزاع می‌گردند نه از واقع خارجی. در پایان، جمع‌بندی می‌شود که اختلاف نکره و اسم جنس بیشتر به نحوه لحاظ و استعمال برمی‌گردد.

تتمۀ بحث نکره و اسم جنس

4
  • در دفاع از صاحب فصول، اشکالی که بر مرحوم آخوند می‌شود وارد کرد این است که یک وقت تردد در نفس لفظ و در ارادۀ مخاطب لحاظ شده است، یک وقتی لحاظ تردد، انتزاع تعیّن خارج است نه‌اینکه لحاظ شده باشد. یک وقت فردِ لا علی التعیین، إما هذا و إما هذا مورد لحاظ متکلم است؛ در آنجا تعیّن خارج مورد لحاظ نیست، منظور احدهما است. مانند استصحاب کلی در بحث استصحاب است که در آنجا نظر روی نوعیّت فرد است. در استصحاب قسم ثانی چه می‌گوییم؟ ـ حالا قسم ثالثش هم که خب در آنجا بماند که محل حرف است ـ در یک جا حیوانی به تعیّن انسان بوده است، بعد از آن حیوان و قبل از اینکه زائل بشود، حیوان دیگری در تعیّن غنم آمده است. ما یک وقت نفس آن تعیّن و تشخّص را استصحاب می‌کنیم، استصحاب زیدیّت یا استصحاب غنمیّتِ مخصوصه، این یک بحث است. یک وقت ما آن حقیقت نوعیه را که معنون به احدهما و متصف به احدهماست را استصحاب می‌کنیم؛ می‌گوییم: احدُهما بعنوان الحیوانیة کانَ فی الدار؛ الآن یُشکّ فی کونه موجوداً أم لا و یستصحب الحیوانیة. این چیزی که یستصحب الحیوانیه است، حیوانیّت بدون تعیّن که ما نداریم. در عالم خارج و در تعیّن خارج الحیوانیة إما موجودٌ فی زید و إما موجودٌ فی الغنم و به همین دلیل ما استصحاب قسم ثالث را ابطال می‌کنیم. در قسم ثالث، استصحاب این بود که آن نوعیّت در ضمن یک فرد تعیّن پیدا کرده است، بعد در زوال آن فرد شک می‌کنیم؛ یقین داریم در زوال فرد و شک می‌کنیم در تبدّل فرد دیگری عوض از آن فرد اوّٰل؛ آن‌وقت در اینجا استصحاب قسم ثالث می‌گوید که آن حیوانیّت متیقّنه را استصحاب کنید، بدون اینکه آن فرد مدّنظر قرار بگیرد. خُب بطلانش هم خیلی واضح است بر اینکه نوعیّت و کلی طبیعی بدون تقوّم فی ضمن فردٍ مستحیل است؛ بنابراین اوّل باید آن فرد، استصحاب بشود تا در ضمن استصحاب او یا احدهما، شما بتوانید استصحاب قسم ثانی که آن نوعیّت است را استصحاب کنید.