
تتمۀ بحث نکره و اسم جنس
دیدگاه صاحب فصول
تفاوت نکره و اسم جنس در اصول فقه به بررسی فرق این دو از نظر دلالت بر فرد یا طبیعت اختصاص دارد. در این جلسه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، ابتدا توضیح داده میشود که اسم جنس بر نفس طبیعت بدون لحاظ وحدت و کثرت دلالت دارد، اما نکره همراه با دلالت بر فرد خارجی و مقتضای وحدت یا کثرت در مقام خطاب است. سپس دیدگاه صاحب فصول درباره نکره بهعنوان «فرد غیر مردد» مطرح میشود. در ادامه، نقد مرحوم آخوند خراسانی بر این نظریه بیان میگردد که فرد مردد در خارج تحقق ندارد و تعیّن فقط در فرد خارجی است. سپس با توضیح انتزاعی بودن برخی مفاهیم مانند احدهما و قیاس آن با وجوب کفایی، روشن میشود که بسیاری از این تعیّنات از ذهن و خطاب انتزاع میگردند نه از واقع خارجی. در پایان، جمعبندی میشود که اختلاف نکره و اسم جنس بیشتر به نحوه لحاظ و استعمال برمیگردد.
تتمۀ بحث نکره و اسم جنس
5خُب در آنجا که ما قسم ثانی را استصحاب میکردیم، خود فرد برای ما مشکوک است، ما نمیدانیم زید خارج شده است یا نه؟ اما متیقّن برای ما این است که فی البیت و فی الدار لابد أن یکون إما زیداً و إما عمرواً؛ إما زیداً و إما غنمً؛ إما زیداً و إما بقراً. أحدهما متیقّن؛ زیدٌ أو غنمٌ، زیدٌ أو بقرٌ، زیدٌ أو عمروٌ، ولکن خود آن فرد و تعیّن برای ما مبهم است. بهعبارتدیگر ماهیة الحیوانیة متیقّن، [أما] هویة الحیوانیة غیر متیقّن؛ الهویة هو التعیّن الخاص و تشخّص الخاص؛ اما آن ماهیة الحیوانیه متیقّن است، لذا استصحاب قسم ثانی در اینجا متمکّن است. پس ما در اینجا چرا لحاظ تعیّن و تشخّص را نمیکنیم؟ به لحاظ اینکه منظور ما از احدهما تعیّن نیست، احدهما ملحوظ برای متکلم است. احدهما بدون تعیّن مبهمٌ و چون نوع، مبهم است حتی یتعیّن فی الخارج، بنابراین احدهما در اینجا میتواند موضوع برای حکم و متصف به وصف حکم بشود، این یک صورت است.
صورت دیگر اینکه احدهمای لا علی التعیین ملحوظ برای متکلم نیست؛ بلکه منتزع از تعیّن خارج است. یعنی متکلم به لحاظ تعیّن خارج و انتزاع خارج میگوید: جئنی برجلٍ؛ وقتی که متکلم میگوید: جئنی برجلٍ، نهاینکه منظور او احدهمای غیر متعیّن است، احدهم الغیر المتعیّن نیست، منظور متکلم رجل در خارج است، منظور فردٌ من أفراد الرجال است؛ این فردٌ من أفراد الرجال، حیث أن المتکلم لم یُعیّنه و حیث أن متکلم لم یُشخّصه فیُنتزع من هذا الکلام اینکه منظور متکلم و ملحوظ متکلم فرد مشخص نیست، بلکه فردٌ من أفراده لا علی التعیین است. پس این احدهمای مردد که منظور صاحب فصول است، نه آن احدهمائی است که من أوّل و بدایة الأمر متکلم او را لحاظ کرده است؛ نهخیر، آن احدهما یا آن احدهم است که آن احدهم انتزاع ذاتی از عدم تعیّن فی الخارج است؛ بالآخره درخارج افراد کثیر هستند زید و عمرو و بکر و خالد و امثالذلک الی عالیٰ و احدهما در اینجا منظور برای متکلم خواهد بود.
