
تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1)
و تبیین ارادۀ جدّی
اراده جدی و اطلاق در اصول فقه در این جلسه بررسی میشود و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به نقد مبنای مرحوم شهید صدر در تحلیل اطلاق و تقیید میپردازد. در این درس، دیدگاه دو تصدیق (اخطار موضوع و جدیت متکلم) بررسی شده و نشان داده میشود که این تفکیک به شکل ارائهشده نمیتواند منشأ اثبات اطلاق باشد. استاد توضیح میدهد که اراده جدی در کلام متکلم به معنای صرف حکمت و غرض عقلایی در بیان است، نه دلالت بر شمول همه افراد موضوع. سپس با مثالهایی روشن میشود که در بسیاری از موارد، کلام فقط ناظر به طبیعت مهمله است و نه اطلاق یا شمول افراد. در نهایت نتیجه میگیرد که استنباط اطلاق از صرف عدم تقیید، نیازمند دلیل جداگانه است و بسیاری از مواردی که اطلاق تلقی میشوند، در واقع مجملاند.
تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1)
8پس ما باید ببینیم منظور متکلم از القاء قضیه چیست؟ آیا منظور متکلم مصادیق موضوع است، یا اینکه منظور متکلم القاء قضیه است به عنوان طبیعت مهمله، نه به عنوان یک طبیعت مطلقه، و مرسله؟ گاهی از اوقات، ارادۀ جدّی متکلم فقط به ترتب حکم بر طبیعت مهمله، به عنوان لابشرط مقسمی تعلق میگیرد و اصلاً به مصادیق و به افراد آن موضوع کار ندارد. فقط میخواهد حکم را بر این طبیعت بار کند و السلام! در اینجا افراد این طبیعت اصلاً مورد نظر نیستند، مثل اینکه متکلم یک وقت میخواهد بگوید که در مجلس عید غدیر باید شیرینی بدهیم، باید شیرینی در این مجلس باشد. اما آیا متکلم در مقام این است که تکتک افراد و مصادیق شیرینی در اینجا مورد لحاظ اوست؛ به این عنوان که هر فردی از افراد شیرینی و لو پستترین افراد شیرینی که اصلاً حتی فقیر هم نگاه به آن نمیکند اگر در مجلس آوردید امتثال امر مولا را کردهاید؟! همچنین چیزی نیست. منظور متکلم و مولایی که ما میدانیم بهترین شیرینی را برای مجلسش انتخاب میکند، این نیست. مولا میگوید که چرا باید در مجلس امیرالمؤمنین علیهالسلام این شیرینی پست را بیاورید؟! میگوییم که چون در اینجا شما شیرینی را مقیّد نکردید به یک قیدی، ما استفاده اطلاق می کنیم. شما در مقام بیان هستید، شما در مقام اراده جدّ هستید، و چون فردی را در اینجا استثناء نکردید ما در اینجا این را سرایت میدهیم و تسرّی میدهیم به جمیع افراد شیرینی حتّی آن پستترین که در جوب میریزند و دیگر آخر شب هم کسی نمیآید از آن بخرد. خُب آن شیرینی که اصلاً منظور نیست.
پس در اینجا آن غرض عقلایی در کلام مولا صرفاً ترتب حکم است بر موضوع به عنوان طبیعت مهمله؛ اصلاً کاری به افراد ندارد و این اصلاً چه ربطی به اطلاق دارد؟! اصلاً کاری به افراد ندارد. این مولا میگوید که در مجلس امیرالمؤمنین باید شیرینی باشد؛ اصلاً فردی از افراد شیرینی به ذهنش نمیآید. اصلاً گاهی اوقات اینطوری میشود، مثلاً مولا میگوید که برو فلان چیز را بخر، اما این که چه نوعش را بخرد اصلاً به ذهنش نمیآید؛ این را دیگر محوّل میکند بر عقل مخاطب، بر تجربه مخاطب، بر قرائنی که در ذهن مخاطب است و بر آن مسائل جانبی و قرائن حالیهای که در آنجا وجود دارد؛ اصلاً به ذهنش فردی از افراد این طبیعت را نمیآورد، تا اینکه ما بگوییم که جمیع افراد مورد نظرش است، یا بگوییم که فرد مردد در اینجا مورد نظرش است؛ نه، اصلاً هیچ [فردی از افراد مد نظر نیست]، فقط و فقط در اینجا [طبیعت مهمله مد نظر است].
