
مقدمات حکمت بنابر تقریر شهید صدر
بررسی مقدمۀ اول و دوم
مقدمات حکمت شهید صدر در این جلسه با تمرکز بر نقد دو مقدمه نخست و بازخوانی معنای اطلاق در قضایای مطلق بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که در مقدمه اول، خلط میان «تمام الموضوع» و «تمام المصادیق» رخ داده و متکلم در مقام بیان تنها طبیعت مهمله را لحاظ میکند نه مجموعه مصادیق را. در ادامه، مقدمه دوم یعنی قاعده «ما لا یقوله لا یریده» نقد میشود و نشان داده میشود که عدم ذکر قید لزوماً به معنای عدم اراده نیست و در محاورات عرفی و شرعی تفاوت جدی وجود دارد. نتیجه جلسه این است که با اصلاح این دو مقدمه، استدلال مشهور در استنباط اطلاق نیاز به بازنگری دارد و نمیتوان اطلاق را به سادگی بر تمام مصادیق حمل کرد. همچنین نسبت میان دلالت وضعی اسم جنس و نقش قرائن در تعیین مراد نیز در خلال بحث تبیین میشود.
مقدمات حکمت بنابر تقریر شهید صدر
توضیحات:
مقدمات حکمت شهید صدر در این جلسه با تمرکز بر نقد دو مقدمه نخست و بازخوانی معنای اطلاق در قضایای مطلق بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که در مقدمه اول، خلط میان «تمام الموضوع» و «تمام المصادیق» رخ داده و متکلم در مقام بیان تنها طبیعت مهمله را لحاظ میکند نه مجموعه مصادیق را. در ادامه، مقدمه دوم یعنی قاعده «ما لا یقوله لا یریده» نقد میشود و نشان داده میشود که عدم ذکر قید لزوماً به معنای عدم اراده نیست و در محاورات عرفی و شرعی تفاوت جدی وجود دارد. نتیجه جلسه این است که با اصلاح این دو مقدمه، استدلال مشهور در استنباط اطلاق نیاز به بازنگری دارد و نمیتوان اطلاق را به سادگی بر تمام مصادیق حمل کرد. همچنین نسبت میان دلالت وضعی اسم جنس و نقش قرائن در تعیین مراد نیز در خلال بحث تبیین میشود.
مقدمات حکمت بنابر تقریر شهید صدر
13تلمیذ: مسکوک نیست. چون قیمتش تغییر میکند و در مبادله آن را عوض شیء قرار نمیدهند و خودش مورد معوّض است؛ یعنی مبیع است و خودش را خرید و فروش میکنند؛ هیچکس هزار تومانی را نمیخرد اما سکۀ بهارآزادی را میخرند.
استاد: البته خُب آن موقع فرق داشته است؛ یک قیمت ثابتی داشته و قیمت اجناس با طلا و نقدین سنجیده میشد؛ این درست است. ولی الآن در شرایط فعلی خودِ نقدین خودش فی حد نفسه یک عنوان برای زکات است ولو قیمتش فرض کنید که حتی به صفر برسد. میگویند کسی که اینقدر طلا دارد باید زکات بدهد. این به حد است و باید بدهد؛ چکار دارد به اینکه آیا این ارزش روی نفس طلا رفته است یا نه. اصلاً بهطورکلی در شرایط فعلی، در زماننا هذا، طلا و نقره معیار برای درآمد ملی یک مملکت نیست؛ بلکه درآمد ملی مملکت را آن نتیجۀ ارزشها و ملاکات قابل قیمت عرفی میدانند. فرض کنید که یک مملکتی هیچ چیزی ندارد و فقط یک مشت گاو و الاغ در آن هست؛ ولی نفت دارد، ارزش پولی این ممکلت بیشتر است از یک مملکتی که تمام اینها ابنسینا هستند ولی نفت ندارد. فرض میکنیم یک مملکتی هست اصلاً این مملکت نفت ندارد؛ ولی ارزش اقتصادی دارد مثلا زراعتش خیلی زراعت مهمی است؛ خب اینکه زراعت مهم است به این معناست که این سیب، این پرتقال، این گندم، یک مال با ارزشی مانند نفت است که مطلوب و مورد تقاضای عموم است و بهواسطۀ این مال احترام و ارزش به این مملکت میدهند و حرفش را حساب میکنند.
مثل اینکه به یکی بگویید: یک مقدار پول به من قرض بدهید و او بگوید: چه کسی را ضامن میکنید؟ میگویید: فلان شیخ را ضامن میکنم. در اینجا میگوید: این که خودش پول ندارد کرایۀ خانهاش را بدهد؛ تو میخواهی این را ضامن کنی؟! یکی را ضامن کن که پولش مثلا اینقدر باشد. تازه میگوید که مشهدی حسین هم نباشد، چون مشهدی حسین پول دارد؛ ولی نم پس نمیدهد. این که ضامن نشد؛ هزار خروار هم که پول داشته باشد، نم پس نمیدهد. میگویید: دیگر چه کسی را ضامن کنیم؛ مشهدی تقی خوب است؟ میگوید: بابا! مشهدی تقی همیشه دروغ میگوید. بنابراین شما میگردید، میگردید، میگردید و یک نفر را پیدا میکنید که هم پول داشته باشد و هم نم پس بدهد و هم صادق باشد؛ با این سه ملاک کلام او ارزش پیدا میکند. بهواسطۀ ارزش کلام او، این شخص به شما پول میدهد. این را میگویند ارزش مالیت. آنوقت ممکن است اصلاً در یک مملکتی، نه نفت باشد و نه زراعتی، چیزی باشد مثل نیروی کار؛ یعنی یک مملکتی هست که از نظر صنعت و از نظر نیروی کار در سطح جهانی مورد توجه است. افراد مراجعه میکنند به این از نظر تخصص علم و ... .
