اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

نقد بیان مرحوم آخوند درمقدمۀ اولی از مقدمات حکمت (3)

0
اصول
اصول

مقام ثبوت و اثبات در مقدمات حکمت در این جلسه به بررسی تفاوت دو سطح از مقدمۀ اولی می‌پردازد و نشان می‌دهد که آیا مراد متکلم صرف تقنین حکم است یا ارجاع به مصادیق و افراد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تحلیل مقام ثبوت و مقام اثبات توضیح می‌دهد که در صورت احراز صرف بیان حکم، بحث اطلاق و تمسک به آن شکل نمی‌گیرد و کلام از این جهت خارج از اطلاق خواهد بود. در ادامه نسبت میان ظهور، تقنین، قدر متیقن و عدم احراز ظهور بررسی می‌شود و با مثال‌هایی مانند امر به معروف و زکات غنم نشان داده می‌شود که ملاک در هر خطاب، قرائن و نحوه استظهار است. در پایان روشن می‌شود که قاعده کلی واحدی وجود ندارد و فهم حکم وابسته به کیفیت کشف ظهور در هر مورد است.

نقد بیان مرحوم آخوند درمقدمۀ اولی از مقدمات حکمت (3)

9
  • تلمیذ: خُب این همان تقنین شد دیگر! حداقلش همان تقنین است فقط؛ که اینکه فقط این حکم را می‌خواهد. اما چه است که می‌خواهد، مسکوت‌عنه است.

  • استاد: ببینید در هر حالی؛ چه ما قائل به اطلاق آقایان باشیم یا قائل به اطلاق آقایان نباشیم یا قائل به این باشیم که فقط ظهور دارد در تقنین حکم یا ظهور ندارد؛ در هر حالی این اتیان به اندازۀ متیقن مورد ذمه است و إلا لغو است. در همان آیۀ ﴿وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾ حداقلِ اقلِ اقلش، لسان لطیف و لیّن و توأم با تبسم و برخورد خوب است. این دیگر حداقلش است! شما آهسته صحبت کنید و ملاطفت کنید و بگوید که قربانت بگردم و فدایت شوم.

  • یک روز ما جایی رفته بودیم یک بندۀ خدایی بود که با ما سابقۀ آشنایی داشت اما ریشش را می‌تراشید. من نمی‌دانستم که این برادر دارد؛ یک روز با برادرش برخورد کردیم که دیدیم که محاسن دارد ـ در همین حد متعارف جوانان امروزی دیگر! حالا نه‌اینکه به اندازۀ شما؛ ولی خُب به همین حد متعارف امروزی و اتفاقاً خیلی هم قشنگ بود ـ بعد من گفتم که به‌به! آقا چرا شما به محاسن به این قشنگی برادرتان نگاه نمی‌کنید! ببینید چقدر قشنگ است! چقدر خوب است! این بهتر است یا اینکه حالا نداشته باشید؟! اولش یک شوخی هم با او کردیم. او گفت که آخر این از من جوان تر است؛ اگر من ریش بگذارم سفید است. گفتم که این که بهتر است؛ می‌گویند مِش سر داریم و یکی هم صورت داریم؛ این که بهتر است! خُب این شخص هم بدش نیامد. حالا اگر با تندی می‌گفتم که آقا برو ریشت را درست کن چرا ریشت را تراشیدی؟! مثل اینکه آقای فلسفی تعریف می‌کرد می‌گفت صبح زود بود که داشتم از کوچۀ آبشار تهران می‌گذشتم. دیدم که یکی از همین مقدسین که از مسجد داشت بر می‌گشت نان خریده بود و داشت می‌آمد منزلش که لقمة الصباحی تناول کند. زن جوانی بود و چادر سرش بود و رویش را نگرفته بود. این آمد جلو و رو کرد به او و با صدای بلند خود ‌گفت: زنیکه درِ خلاء را بپوشان. این زن هم قشنگ چادرش را از سرش در آورد و تا کرد و در کیفش گذاشت و گفت که اگر این در، در خلا است بگذار همه‌اش باز بشود. بعد این مردک عصبانی شده بود و خیلی ناراحت به ما رسید و گفت: آقا ببینید آخرالزمان شده است و ببینید چه شد است و ... . گفتم: غلط کرده‌ای که می‌گویی آخرالزمان شده است ! چه شده است؟! این کجایش در خلاء بود که تو آمدی تشبیه کردی؟! آن زن به این قشنگی هم بود! حالا تو آمدی می‌گویی در خلا است. خجالت دارد! آخر این، امر به معروف است؟! این، نهی از منکر است؟! باید گفت: خانم شما با این صورت قشنگی که دارید و با این دهانی که دارید، حیف نیست شما این جمالتان را به همه نشان بدهید و ... . این‌طور، قشنگ و منظم و مرتب انسان امر به معروف می‌کند. بعضی وقت‌ها انسان علم دارد به اینکه بعضی از این افراد و مصادیق اصلاً مورد نظر شارع نیست.