اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توضیح معنای «منّا اهل البیت»

مقام جناب سلمان و جابربن‌یزیدجعفی

0
اصول
اصول

منّا اهل البیت و مراتب سلمان و جابر جعفی در این جلسه به تبیین جایگاه اصحاب خاص امامان و معنای نسبت «منّا اهل البیت» پرداخته می‌شود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با بررسی شخصیت جابر بن یزید جعفی و سلمان فارسی نشان می‌دهد که برخی اصحاب به مرتبه‌ای از کشف و شهود رسیده‌اند که کلامشان کاشف از کلام معصوم است. سپس بحث «سرّ» و لزوم کتمان آن در مکتب اهل بیت توضیح داده می‌شود و این‌که افشای برخی معارف می‌تواند موجب سوءفهم عمومی شود. در ادامه نسبت میان مراتب مختلف اصحاب، از ابوذر تا سلمان، و تفاوت ظرفیت‌های وجودی آنان تحلیل می‌گردد. نتیجه جلسه این است که تعبیر «منّا اهل البیت» ناظر به اتصال ولایی و مراتب قرب است، نه یکسانی کامل در همه درجات. این جلسه همچنین بر نقش حفظ اسرار در تربیت معنوی تأکید دارد.

توضیح معنای «منّا اهل البیت»

2
  •  

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • جایگاه جابر بن یزید جعفی

  • ...جابر بن یزید جعفی کسی است که حجاب‌ها برایش برداشته شده و به اسرار اطلاع پیدا کرده است و خلاصه کارهایی غیر عادی انجام می‌داد که از عهدۀ دیگران برنمی‌آمد؛ مثلاً خلق ابدان و موت اختیاری و ... داشت. البته باز جابر بالاتر از این حرف‌ها بوده و اسراری برای او فاش شده است که یک وقت حضرت با یک عبارت خیلی تندی فرمودند که خلاصه لعنت خدا و ملائکه و ... بر تو اگر این اسراری را که من به تو گفتم بخواهی به کسی بگویی و بخواهی فاش کنی.1 اینکه حضرت این‌طور به او می‌فرمایند؛ منظور این نیست که این [مطلب] در مقام تقیه بخواهد باشد. تقیه چیزی نیست! خُب [اگر تقیه باشد،] یادداشت می‌کند و بعد هم دیگران بیایند استفاده کنند. منظور این است که یک تعابیری را حضرت در کشف اسرار برای او بیان می‌کند که اگر این بخواهد به دست مردم در این زمان مثلاً هزار و چهارصد سال بعد برسد در امامت شک می‌کنند. متوجه شدید! در امامت شک می‌کنند! مثل آن حدیثی که حضرت دارند که «أنا الأول أنا الأخر أنا الظاهر أنا الباطن و ...»2

  • منهاج ائمه علیهم‌السلام در مورد اسرار

  • البته این روایتی است که خیلی سند [محکمی] ندارد؛ ولی هیچ استبعادی هم ندارد. این‌طور که در ذهنم هست ظاهراً شیخ مفید در اختصاص3 این روایت را آورده است و غیر از ایشان ظاهراً حافظ رجب برسی4 هم آورده است. اما اگر از من بخواهید بپرسید، می‌گویم این را امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفته است؛ یعنی این عبارت، عبارتی است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام دارد. اما اگر از مرحوم آقا بخواهید بپرسید، ایشان گفته‌اند این روایت سند ندارد و بر چیزی که سند ندارد انسان نمی‌تواند اعتماد کند. حافظ رجب برسی هم که این را آورده است به‌خاطر آن شدت علاقه و محبت و شدت ولایتش نسبت به امام علیه‌السلام توجّهی به سند نکرده است و یا خواسته است که بالاخره به عنوان روایت یک متنی از امام علیه‌السلام نقل شده باشد ولو بدون سند هم بیاورد. ولی صحبت در این است که امام علیه‌السلام هیچ‌وقت در کلماتش باعث گمراهی یک عده‌ای نمی‌شود. اصلاً روش و منهاج امام علیه‌السلام این است که کلامی را نمی‌گوید که موجب بشود یک شخصی اغواء بشود؛ گمراه بشود؛ ضال بشود. و لذا وقتی آن شخص خیلی تعجب کرد حضرت فرمودند که بیا بنشین اینجا، [منظور این است که] «أنا الأول الذی أسلم فی الاسلام. أنا الآخر الذی که پیغمبر را در قبر گذاشتم. أنا الظاهر بکل شیء؛ من عالم هستم به اسلام و به فقه».5 و شروع کردند برایش یک ترجمۀ خیلی پایین کردند؛ چون این شخص نمی‌تواند تحمل کند. و به‌طور‌کلی در مکتب تشیع حفظ اسرار از ارکان مکتب است و کشف از سر، یک گناه و ذنب عظیم است. و لذا امام علیه‌السلام به همین حساب خیلی اسرار را با اصحاب داشتند؛ ولی تحریم می‌کردند که اینها را به افراد دیگر بگویند. مطلب حق است و در آن شکی نیست؛ ولی بیان این برای افراد دیگر جایز نبود؛ به‌خصوص اینکه این مطلب به امام علیه‌السلام نسبت داده می‌شود؛ یعنی می‌گویند امام علیه‌السلام گفته است. امامی که خودش دارد تحریک می‌کند و تحریص می‌کند بر کتمان سر و بر حفظ همۀ مراتب عالم کثرت، چگونه امام علیه‌السلام خودش می‌خواهد یک سری را کشف کند و باز کند و هتک کند؛ یک سری را که این موجب اغواء یک عده‌ای بشود؟! این گناهش بر عهدۀ امام علیه‌السلام است دیگر! این ذنبش بر عهدۀ امام علیه‌السلام است دیگر! لذا امام علیه‌السلام خیلی اصرار داشتند بر اصحاب که اگر یک مسئله‌ای را هم به عنوان کشف سر می‌گویند اینها را بیان نکنند و برای خودشان نگه دارند و مسئله‌ای را مطرح نکنند.

    1. رجوع شود به رجال الکشی، ج ‌2، ص 438.
    2.  الإختصاص، ص 163.
    3.  همان.
    4. رجوع شود به مشارق أنوار الیقین، ص 265.
    5. رجوع شود به الإختصاص، ص 163.