اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

توضیح معنای «منّا اهل البیت»

مقام جناب سلمان و جابربن‌یزیدجعفی

14٬066
اصول

منّا اهل البیت و مراتب سلمان و جابر جعفی در این جلسه به تبیین جایگاه اصحاب خاص امامان و معنای نسبت «منّا اهل البیت» پرداخته می‌شود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با بررسی شخصیت جابر بن یزید جعفی و سلمان فارسی نشان می‌دهد که برخی اصحاب به مرتبه‌ای از کشف و شهود رسیده‌اند که کلامشان کاشف از کلام معصوم است. سپس بحث «سرّ» و لزوم کتمان آن در مکتب اهل بیت توضیح داده می‌شود و این‌که افشای برخی معارف می‌تواند موجب سوءفهم عمومی شود. در ادامه نسبت میان مراتب مختلف اصحاب، از ابوذر تا سلمان، و تفاوت ظرفیت‌های وجودی آنان تحلیل می‌گردد. نتیجه جلسه این است که تعبیر «منّا اهل البیت» ناظر به اتصال ولایی و مراتب قرب است، نه یکسانی کامل در همه درجات. این جلسه همچنین بر نقش حفظ اسرار در تربیت معنوی تأکید دارد.

توضیح معنای «منّا اهل البیت»

توضیحات:

منّا اهل البیت و مراتب سلمان و جابر جعفی در این جلسه به تبیین جایگاه اصحاب خاص امامان و معنای نسبت «منّا اهل البیت» پرداخته می‌شود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا با بررسی شخصیت جابر بن یزید جعفی و سلمان فارسی نشان می‌دهد که برخی اصحاب به مرتبه‌ای از کشف و شهود رسیده‌اند که کلامشان کاشف از کلام معصوم است. سپس بحث «سرّ» و لزوم کتمان آن در مکتب اهل بیت توضیح داده می‌شود و این‌که افشای برخی معارف می‌تواند موجب سوءفهم عمومی شود. در ادامه نسبت میان مراتب مختلف اصحاب، از ابوذر تا سلمان، و تفاوت ظرفیت‌های وجودی آنان تحلیل می‌گردد. نتیجه جلسه این است که تعبیر «منّا اهل البیت» ناظر به اتصال ولایی و مراتب قرب است، نه یکسانی کامل در همه درجات. این جلسه همچنین بر نقش حفظ اسرار در تربیت معنوی تأکید دارد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

توضیح معنای «منّا اهل البیت»

7
  • حالا اگر آن جهات تربیتی نباشد ممکن است حتی این نماز اثر عکس داشته باشد؛ یعنی به‌جای اینکه انسان را به توحید و به تقرب ببرد، دائماً بر کثرت انسان اضافه کند و در حضور اولیاء بودن این جهات کثرت و فرورفتن در دنیا و اهویه نفسانی و ... را از انسان می‌گیرد و به‌جایش جنبۀ توحیدی را می‌آورد. این معنا، معنای حضور است؛ حالا چه اینکه حضور ظاهری باشد یا حضور باطنی باشد. حضور باطنی هم همین‌طور است یعنی یک آن، که یک ولی عنایت می‌کند، فرض کنید که پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در مدینه است و اویس در یمن؛ الآن شما خیال می‌کنید که این اویس در یمن است و همین‌طور به راه خودش می‌رود و پیغمبر هم به راه خودش؛ نه، هر آنی پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به‌واسطۀ عنایت و اشرافی که بر اویس دارد، [دائم] آن معانی را بر قلب و فکرش القاء می‌کند. فرض کنید که اویس در یمن نشسته است، یک‌دفعه به این فکر می‌افتد که تمام جهاتی که برای انسان از حقایق و از نعمات و ... هست تمام اینها یک مبدأ دارد و این برای انسان عاریه است و لذا انسان نباید نسبت به این جریانات و مسائلی که برای او پیدا می‌شود گول بخورد و غره و فریفته بشود. این فکری که یک دفعه در سر اویس و در سر ما می‌آید و به فکر و قلب ما خطور می‌کند از کجا می‌آید؟ تا به حال با خودمان فکر کردیم که این افکاری که یک مرتبه در ذهن خودمان احساس می‌کنیم و این افکار، افکار توحیدی است، از کجا می‌آید؟ یا اینکه فرض کنیم که در مقابل، یک مرتبه نشستیم یک حالت کثرت و حالت غیر مناسبی پیدا می‌کنیم؛ یک فکری می‌آید از ذهنمان می‌گذرد. این چه قضایا و مسائلی هست که در اینجا می‌آید؟ از آن طرف نفحات رحمانی است؛ از این طرف جنود شیطان است. این، از آن طرف در ذهن انسان می‌آورد و آن هم از این طرف می‌آورد. آن‌وقت انسان باید بین این دو جمع کند و تطبیق کند و تقسیم کند و آن طریق احسن را انتخاب کند.

/