
مقدمۀ دوم و سوم از مقدمات حکمت
و بررسی کیفیت اثبات اطلاق با مقدمات ثلاثه
مقدمات حکمت و کیفیت اثبات اطلاق در این جلسه از درس خارج اصول فقه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بررسی میشود. استاد به تبیین مقدمۀ دوم یعنی نبود قرینۀ مقیّده و نیز نقش انصراف و قدر متیقن در مقدمۀ سوم میپردازد. سپس نشان میدهد که بر اساس دیدگاه مشهور، اطلاق در مرحلهای جدا از حجیت آن شکل میگیرد؛ به این معنا که ابتدا با نبود قرینه و انصراف، اصل اطلاق محقق میشود و سپس با ضمیمۀ شرایط دیگر، حجیت پیدا میکند. در ادامه، این تفکیک مورد نقد قرار میگیرد و بیان میشود که تفکیک میان اطلاق و حجیت آن بدون تکیه بر تحلیل دقیق «مقام بیان» قابل دفاع نیست. همچنین بحث میشود که انصرافهای عرفی چگونه میتوانند مانع شکلگیری اطلاق شوند. در نهایت جلسه به این نتیجه میرسد که تحلیل رایج از مقدمات حکمت نیازمند بازنگری در نحوه ارتباط این مقدمات است.
مقدمۀ دوم و سوم از مقدمات حکمت
توضیحات:
مقدمات حکمت و کیفیت اثبات اطلاق در این جلسه از درس خارج اصول فقه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بررسی میشود. استاد به تبیین مقدمۀ دوم یعنی نبود قرینۀ مقیّده و نیز نقش انصراف و قدر متیقن در مقدمۀ سوم میپردازد. سپس نشان میدهد که بر اساس دیدگاه مشهور، اطلاق در مرحلهای جدا از حجیت آن شکل میگیرد؛ به این معنا که ابتدا با نبود قرینه و انصراف، اصل اطلاق محقق میشود و سپس با ضمیمۀ شرایط دیگر، حجیت پیدا میکند. در ادامه، این تفکیک مورد نقد قرار میگیرد و بیان میشود که تفکیک میان اطلاق و حجیت آن بدون تکیه بر تحلیل دقیق «مقام بیان» قابل دفاع نیست. همچنین بحث میشود که انصرافهای عرفی چگونه میتوانند مانع شکلگیری اطلاق شوند. در نهایت جلسه به این نتیجه میرسد که تحلیل رایج از مقدمات حکمت نیازمند بازنگری در نحوه ارتباط این مقدمات است.
مقدمۀ دوم و سوم از مقدمات حکمت
7تلمیذ: مردد است، تردید است.
استاد: نه.
تلمیذ: در این وادی میچرخد تا ببیند کدام است؟
استاد: بالاخره معنایی در ذهن شما آمده است! آن معنا چیست؟ این خیلی معنای عجیبی است. اگر به این معنا دقیق بشوید به یکی از عجایب خلقت میرسید، که این ذهن انسان چه موجود عجیبی است، که دو معنای متناقض را با همدیگر جمع میکند. بالاخره یک معنای شیر، شیر مأکول و حلیب است و یک معنای شیر، اسد است. آخر چه ربطی بین این شیر مأکول و بین این شیر به معنای اسد است؟! چه ارتباطی وجود دارد؟! اصلا ربطی به همدیگر ندارند! [وقتی که من میگویم: رأیت عیناً] لفظ عین مشترک لفظی است؛ هم بر ذهب اطلاق میشود و هم بر فضّه اطلاق میشود و هم بر حارس اطلاق میشود و هم بر این رُکبۀ رجل اطلاق میشود؛ بر عین هم که به معنای باصره است، اطلاق میشود. حالا بگویید به معنای ذهب و فضّه، معانی متقارب هستند و یک معنا هستند؛ امّا به معنای ذهب و فضّه و به معنای ربیعه و به معنای حارس؛ چه ارتباطی با همدیگر دارند؟! عین به معنای بصر و به معنای ذهب، به معنای فضّه، اینها اصلاً چه ارتباطی با همدیگر دارند؟! ولی صحبت در اینجاست که همین ذهن انسان، یک معنای مابهالاشتراکی را از جمیع این مصادیق بهدست میآورد؛ آن معنای مابهالاشتراک را اوّلاً بلااوّل، تصور میکند و بعد بهدنبال قرینۀ معیّنه میگردد و فحص از قرینۀ معیّنه میکند. آن قرینۀ معیّنه، واحدی از این معانی متعدده و مفاهیم متعدده را معین میکند.
آن معنای اجمالی چیست؟ آن چه نحو است؟ این همان معنای صرفالوجودی است به انضمام محدودۀ خاصی که آن محدوده از این ثلاثة مفاهیم خارج نیست؛ شیر به معنای حلیب، شیر به معنای اسد و حیوان مفترس، و شیر به معنای حنفیاتی که آب را با آن باز و بسته میکنند. پس ذهن یک محدودهای بین این ثلاثة مفاهیم ایجاد میکند، با نفسالوجودی که بر این سهتا حاکم است. یعنی در اینجا، خلط بین وجود و مفهوم میکند. یعنی یک وجود خارجی، که این وجود خارجی جامع بین مفاهیم [ثلاثه] است. و این از عجایب ذهن است که چطور ذهن یک همچنین قدرت خلاقهای دارد و میتواند این کار را بکند. لذا، وقتی که شما لفظ مشترک را میشنوید، ذهن شما دو کار انجام میدهد. کار اوّل همین بود که گفتم. کار دومیکه انجام میدهد، این است که مانع میشود از اینکه غیر از این ثلاثة مفاهیم داخل در تحت این مفهوم بشوند. اوّل اثبات یک امر اجمالی بین ثلاثة مفاهیم میکند؛ کار دومیکه انجام می دهد، مفاهیم دیگری را مانند شجر، سماء، بحر، جدار، بناء، تمام این مفاهیم دیگر را از محدودۀ این ثلاثة مفاهیم خارج میکند و ذهن دیگر به دنبال شجر و ... نمیرود؛ از اوّل ذهن میرود برای این ثلاثة مفاهیم، بهنحو اجمال. خب، این بحث مربوط به اطلاق لفظی است.
