
بررسی جریان اصل برای احراز اطلاق در مقدمات حکمت
نقد کلام مرحوم آخوند
احراز اطلاق در مقدمات حکمت محور اصلی این جلسه است و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی و نقد دیدگاه مرحوم آخوند خراسانی درباره نقش دو اصل «عدم تعین» و «عدم تقیید» در انعقاد اطلاق میپردازند. ایشان ابتدا تفاوت میان دلالت عام و مطلق را تبیین کرده و توضیح میدهند که الفاظ عام بهصورت وضعی بر همه افراد دلالت دارند، اما دلالت مطلق بر افراد از راه عقل و عدم وجود مانع فهمیده میشود. سپس این پرسش را مطرح میکنند که آیا صرف نیافتن مقید میتواند اطلاق واقعی را ثابت کند یا خیر. در ادامه با تحلیل جایگاه اصول عملی و لفظی، و با استفاده از مثالهایی از علم اجمالی و شبهه محصوره، نشان میدهند که نتیجه جریان این اصول تنها احراز ظاهری و ابتدایی اطلاق است، نه کشف اطلاق واقعی مراد متکلم. حاصل بحث آن است که اطلاق واقعی تنها با فحص کامل و احراز قرائن و شواهد قابل اثبات است.
بررسی جریان اصل برای احراز اطلاق در مقدمات حکمت
6اتفاقاً یک روایتی بود نمیدانم من این روایت را ذکر کردم یا نه؟ این روایتی است بسیار مهم و در اصول خیلی بهدرد میخورد، نمیدانم کجا ذکر کردم؟ حالا روایت را خدمتتان عرض میکنم و إنشاءالله اگر پیدا کردم فردا میگویم. این روایت بسیار روایت مهمی است که در باب ملاکات و در باب استنباط بهدرد میخورد، و آن روایت این است که راوی از امام علیه السلام سؤال میکند: یابن رسول الله من نشسته بودم شخصی از شما یک سؤالی کرد؛[ شما جواب دادید.] بعد شخص دیگری آمد و سؤال کرد؛ شما جور دیگری جواب دادید. حضرت فرمودند: جوابی را که ما میدهیم بر اساس زیاده و نقصان است، ما در یک جا جواب مختصر میدهیم؛ در مورد دیگر جواب مفصّل میدهیم. در یک جا جواب ناقص میدهیم؛ در یک جا جواب کامل میدهیم. و این یک مسئله بسیار مهمی است که اگر ما این مطلب را بدانیم بسیاری از اشکالات روائی با این مسئله حل میشود که راوی از حضرت اینجا این سؤال را کرده است؛ منظور در جواب حضرت استقصاء و احصاء جمیع موارد نیست. فرض کنید که راجع به این قضیّه سؤال کرده: الخمس فی أیّ الاشیاء؟ مثلاً حضرت فرمودند: فی الکُنوز و المَعادن حالا فرض کنید این شخص چون خودش اهل معادن بوده است حضرت معادن را بهعنوان جواب گفتند. یکی اهل کنوز بوده ـ کسانی که دنبال این طلسمها میروند و از این [دستگاهها] که صدا میدهد [دارند ـ] حضرت کنز را بهعنوان جواب گفتند. یکی اهل غوص بوده؛ حضرت غوص را گفتند. این دلیل نیست بر اینکه [خمس فقط در این موارد است.] یا اینکه حضرت گفتند که در این پنج چیز خمس است؛ راوی خیال میکند حضرت میگویند فقط در پنج چیز خمس است فی خمسة الاشیاء. آنوقت این شبهه پیش میآید که آیا هبه جزء ارباح مکاسب هست یا نه؟ آیا در آن خمس هست؟ میگویند که چون حضرت ذکر نکردند پس در آن خمس نیست! نه جانم! در هبه هم خمس است و علاوه بر اینکه جزء ارباح مکاسب است، اتفاقاً روایات هم بر آن داریم که در هبه خمس هست.
