
اختلاف مرحوم شیخ و آخوند در انعقاد اطلاق
و بررسی اشکال آیتالله حکیم
انعقاد اطلاق در اصول فقه و اختلاف شیخ و آخوند در این جلسه به بررسی این مسئله میپردازد که آیا با ورود دلیل مقید، اساساً اطلاق شکل میگیرد یا از ابتدا حالت اجمال بر بحث حاکم است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه مرحوم شیخ را توضیح میدهد که وجود مقید، یکی از مقدمات اطلاق را از بین میبرد و در نتیجه از همان آغاز، اطلاق منعقد نمیشود. سپس دیدگاه مرحوم آخوند مطرح میشود که با تفکیک مراد استعمالی و مراد جدی، امکان جمع بین ظهور ابتدایی لفظ و تقییدهای بعدی را قابل توجیه میداند. در ادامه، ثمره عملی این اختلاف در تقدیم تقیید یا تخصیص و نسبت عام و مطلق بررسی میشود. همچنین اشکال آیةالله حکیم به این تفکیک و نقد آن مطرح میگردد. حاصل بحث این است که نوع احراز اطلاق و نحوه حجیت دلیل مقید، نقش تعیینکننده در نتیجه نهایی دارد.
اختلاف مرحوم شیخ و آخوند در انعقاد اطلاق
5نقد ثمرۀ اختلاف بین شیخ و آخوند
البته این مطلب مرحوم آقای حکیم صحیح است. انما الکلام در اینکه مرحوم آقای حکیم در اینجا این ثمرهای را که بر دعوای بین مرحوم شیخ و مرحوم آخوند است مورد نقد قرار میدهد. ایشان میفرمایند که ثمره را ما قبول نمیکنیم. بنا بر مبنای مرحوم شیخ، اطلاق من اصله از ریشه زده میشود، چون اطلاق مبتنی بود بر دو مقدمه، یکی اینکه مولا در مقام بیان باشد، دوّم اینکه قرینۀ صارفه نداشته باشد، و چون دلیل مقیِّد در اینجا داریم، میآید و اینکه متکلم در مقام بیان است را کنار میزند، وقتی کنار زد، اطلاق از ریشه درمیآید؛ بنابراین اطلاقی وجود ندارد. حالا که اطلاقی وجود ندارد در دوران امر بین تقیید و تخصیص، تقیید مقدم است. چون آن عام مخالف، ظهور دارد و آن ظهورش بر آن مجمل غلبه میکند و آن را مقیَّد میکند. نهاینکه آن اطلاق در اینجا منعقد است و تخصیص میزند آن عام را، این ثمرۀ مطلب مرحوم شیخ بود.
ایشان میگویند که این مطلب را ما قبول نداریم؛ چون یا مخاطب این دو مقدمه را از نقطهنظر علمی و وجدانی احراز میکند؛ اوّل اینکه متکلم در مقام بیان است، دوّم اینکه قرینۀ صارفهای وجود ندارد؛ این را وجداناً در اینجا احراز کرد؛ وقتی که احراز کرد این نفس الاحراز او موجب اطلاق خواهد شد. حالا که موجب اطلاق شد یکدفعه صبح از خواب بلند میشود میبیند که فرض کنید جارچی در مدینه ندا میکند ایّها الناس اینجوری انجام بدهید. در اینجا قطعاً این دلیل مقیِّد ناظر بر مطلق خواهد بود و شکی نداریم که این دلیل، دلیل مقیِّد است و این در آنجا آن دلیل قبلی را تقیید میزند.
صورت دوّم این است که ما این احراز اطلاق را با اصل کردیم، نه با وجدان. اصل بر این است که متکلم در مقام بیان است ـ چطور اینکه قبلاً گفتیم ـ اصل بر این است که متکلم فرض کنید که دلیل مقیِّد نیاورده است. یعنی بر مبنای اصل که حجّیت دارد و مثبِت برای اطلاق است، این اطلاق [را ثابت کردیم]. بهعبارتدیگر اطلاق نیشغولی در اینجا ثابت کردیم؛ نهاینکه واقعاً یک اطلاقی در آنجا ثابت بشود. اگر این اطلاق یک همچنین اطلاقی هست که دلیل مقیِّدی که بعداً داریم، این دلیل مقیِّد ما اینجا جدّی عرض اندام نکرده است؛ یعنی منبابمثال یک دلیل مقیِّدی آمده است؛ منبابمثال [مولا] میگوید که أکرم العالم؛ بعد یک لا تکرم الفساق آمده است. لا تکرم الفساق یکوقت دلیل یقینی برای ما هست، این دلیل یقینی و این قرینه، از اوّل نمیگذارد ما سراغ اطلاق و مقدمات برویم؛ چون این از اوّل آمد ریشۀ اطلاق را زد. نه، این لا تکرم الفساق یک دلیلی است که حجّیتش ظنی است و یقینی نیست که بخواهد اصل اطلاق را بردارد؛ از آن طرف در باب اطلاق، با اصالت اینکه متکلم در مقام بیان است و اصل این است که قرینۀ صارفهای ندارد و قرینۀ مقیدهای ندارد، ما اثبات اطلاق کردیم؛ نهاینکه علماً یقین داشته باشیم بر اینکه اطلاق است. در آنجا که [احراز اطلاق] علماً باشد اصلاً اینطور میگوییم فرض کنید که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده است: أعتق رقبةً و ایها الناس، بدانید این أعتق رقبةً که من گفتهام مقیِّد ندارد؛ [یعنی خودشان تصریح کنند.] بنده الآن کفاره بر ذمّهام آمده است؛ همین الآن آمدهام از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دارم سؤال میکنم و میخواهم بروم در بازار یک رقبه آزاد کنم. فرض کنید شخصی ظهار کرده است، حالا که این کار را کرد بهخاطر اینکه دیگر از این غلطها نکند؛ بگویند که یک بنده آزاد [کن]؛ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم میگویند که أعتق رقبةً و [میگویند که] دیگر هرچه خواستی انجام بده، این هیچ مقیِّد ندارد. [ما الآن در اینجا دو مطلب را وجداناً و علماً احراز کردیم؛] یکی اینکه مقام، وقت حاجت است، و این خودش تأخیر بیان از وقت حاجت میشود؛ چون الآن دارد میرود بازار. ثانیاً خودش هم دارد میگوید: أعتق رقبةً، دیگر خودت میدانی؛ هر چه گرفتی، اشکال ندارد. احراز این دو مسئله را بالعلم و الوجدان کرده است. یک اینکه متکلم که مولا است در مقام بیان است؛ چون وقت حاجت است. دوّم اینکه به او گفته است که هرطوری خودت میدانی انجام بده. حالا همینکه از در مسجد میخواهد بیرون برود؛ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم میگویند به آن شخص بگویید که برگردد و بعد بگویند أعتق رقبةً مؤمنةً. اینکه میگویند أعتق رقبةً مؤمنةً، این در اینجا این اطلاق را تقیید میزند؛ نهاینکه اجمال را برمیدارد؛ چون اجمال نبود بلکه اطلاق بود. یعنی اینجور است که ما بر این اطلاق، حکم نصّ را میکنیم، حکم عام را میکنیم؛ این واقعاً مقیِّد است. در اینجا احراز این دو مقدمه بالوجدان و العلم شده است. حالا اینکه بالوجدان و بالعلم شده است یک مقیِّد بعدی قطعی اگر بیاید در اینجا این را کنار میزند.
