
مجمل و مبین
مجمل و مبین در اصول فقه در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دقیق تعریف مرحوم آخوند و مرحوم شیخ از اجمال و بیان اختصاص دارد. استاد ابتدا توضیح میدهد که آخوند مجمل را لفظی میداند که از ابتدا دلالت بر مراد ندارد و مبیّن را لفظی میداند که از ابتدا ظهور در معنا دارد، حتی اگر بعداً قرینه بیاید. در مقابل، دیدگاه شیخ با تأکید بر نقش علم اجمالی مخاطب و تأثیر آن بر ظهور مطرح میشود. سپس استاد با نقد این دو دیدگاه، نشان میدهد که اجمال و بیان امری نسبی و وابسته به رابطه مخاطب و متکلم است، نه یک حقیقت مستقل از فهم عرفی. همچنین مفهوم عرف بهعنوان مجموعهای آگاه به اوضاع لغت، مجاز، قرائن و شرایط محاوره تحلیل میشود و دیدگاه رایجِ عرف ساده و غیرمتخصص رد میگردد. در پایان روشن میشود که ظهور امری شخصی و وابسته به ادراک مخاطب است و با آمدن قرینه، ظهور جدید شکل میگیرد نه اینکه اصل ظهور از ابتدا نفی شود.
مجمل و مبین
5نهجالبلاغه را نگاه کنید تمام نهجالبلاغه مملو از کنایات، مملو از استعارات، مملو از تمام اینها است، عرض میشود که «لقد تقمصها ابن أبیقحافة و إنه لیعلم أن محلی منها محل القطب من الرحى»1 منظور از قطب در اینجا چیست؟ منظور از رحی در اینجا چیست؟ تشبیه خلافت است به قطب و محوریت. یعنی اگر نگوییم اغلب کلمات ائمه علیهمالسّلام در معانی مجازی است؛ حداقل بسیاری از کلمات اینها در معانی مجازی و در استعارات است. پس باید کلامی را که امام بگوید مخاطب اطلاع داشته باشد بر این معنای استعاره، والاّ میگوید کلام ﴿لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾ در اینجا دلالت بر معنای حقیقی میکند و عرفاً دلالت بر لمس ظاهر میکند، پس باید بهواسطه لمس انسان برود تیمم بکند؛ چون در آیه لمس است دیگر! ﴿لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾. خُب اینطور نیست.
مقصود از عرف در ظهورات عرفیه
پس چطور ممکن است شما بگویید که معنای ظهور و معنای اطلاق و مبیَّن فقط آن معنایی است که عرف بفهمد بدون عنایت و بدون توجّه به معانی مجازی و بدون توجّه به معانی استعارات و کنایات و ترشیح و ترجیح و امثالذلک؛ این که عرف نیست! عرف یعنی جامعهای که، اجتماعی که، مجتمعی که آن مجتمع اوّلاً اوضاع الفاظ را بداند، استعمال لفظ را در معانی حقیقی و مجازی بداند و کثرت و قلّت استعمال را در هرکدام از دو معنای حقیقی و مجازی بداند، مجازِ راجح را بداند، علم بالغلبه را بداند، تمام اینها را بداند و شرائط و قرائن محاوره و مقام تخاطب را بداند. این عرف میشود همان مخاطب. پس ما یک عرف جداگانه [نداریم] که شما میگویید عرف اینطور میفهمد، عرف آنطور میفهمد. عرف چه میفهمد؟!
بهعبارتدیگر من اینطور میخواهم مسئله را عرض کنم؛ از جزئیّت مطلب را ببرم به کلّیت، بگویم عرف عبارت است از تکتک آحاد افرادی که وجود دارند؛ یعنی اگر یک فرد در مقابل مولا قرار بگیرد و مولا یک مطالبی را بگوید این فرد در ارتباط با مولا چه نحو و به چه کیفیت ادراک میکند؟ اوّلاً این فرد باید وضع این لفظ را بداند مثلاًباید وضع «صلّ» را بداند، استعمال «صلّ» را در دعا و در غیر دعا را بداند، قرائن و [شرایطی] که لفظ «صلِّ» را مولا در این قرائن و شرایط بیان کرده، بداند، خصوصیات را بداند. آنوقت این شخص، این مکلف یک معنایی را و یک مرادی را از این لفظی که مولا میگوید استنباط میکند، آن را میگوییم ظهور، آنوقت این عرف به چه اطلاق میشود؟ فرض میکنیم امثال این شخص، بشوند ده نفر، بشوند صد نفر، بشوند ألف اشخاص، بشوند میلیون اشخاص، آنوقت تمام آنها آحاد افرادی هستند که در مقابل مولا نشستند و مولا با آنها خطاب میکند این میشود عرف. پس عرف عبارت است از یک مجتمعی که آن مجتمع بر طبق شرائط خاصّۀ فرد در قبال مولا تشکیل میشود، اسم این را ما عرف میگذاریم. نهاینکه اسم عرف را بگذاریم برای هر کسی که اطلاع بر اوزان الفاظ هم نداشته باشد، اطلاعی بر حقیقت و مجاز هم نداشته باشد.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 48.
