اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

مجمل و مبین در اصول فقه در این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دقیق تعریف مرحوم آخوند و مرحوم شیخ از اجمال و بیان اختصاص دارد. استاد ابتدا توضیح می‌دهد که آخوند مجمل را لفظی می‌داند که از ابتدا دلالت بر مراد ندارد و مبیّن را لفظی می‌داند که از ابتدا ظهور در معنا دارد، حتی اگر بعداً قرینه بیاید. در مقابل، دیدگاه شیخ با تأکید بر نقش علم اجمالی مخاطب و تأثیر آن بر ظهور مطرح می‌شود. سپس استاد با نقد این دو دیدگاه، نشان می‌دهد که اجمال و بیان امری نسبی و وابسته به رابطه مخاطب و متکلم است، نه یک حقیقت مستقل از فهم عرفی. همچنین مفهوم عرف به‌عنوان مجموعه‌ای آگاه به اوضاع لغت، مجاز، قرائن و شرایط محاوره تحلیل می‌شود و دیدگاه رایجِ عرف ساده و غیرمتخصص رد می‌گردد. در پایان روشن می‌شود که ظهور امری شخصی و وابسته به ادراک مخاطب است و با آمدن قرینه، ظهور جدید شکل می‌گیرد نه اینکه اصل ظهور از ابتدا نفی شود.

مجمل و مبین

7
  • قرینه، مبدِّل ظهوری به ظهور دیگر

  • اللهم الاّ اینکه بعد از این ظهور، یک قرینۀ مخالفی در اینجا بیاید. آن قرینۀ مخالف نه‌اینکه رفع حجّیت ابتدائیه را می‌کند؛ بلکه حجّیت ابتدائیه به حال خودش باقی است. این ظهور، این قرینۀ صارفه، این قرینۀ مقیده درست مثل این می‌ماند که مولا بگوید: أکرم کلَ عالمٍ واحدٍ واحدٍ واحدٍ فی قم فی لیلة الجمعه؛ تک‌تک و فردفرد آحاد عالم را شما باید اکرام کنی. اگر مولا این‌طور بگوید، آیا به ذهن شما مخصص می‌رسد؟ نمی‌رسد دیگر! مخصص نیاورده است. پس این عالم ظهور پیدا می‌کند در آحاد در معنای شمول. این ظهور موجب حجّیت می‌شود دیگر! یعنی این ظهوری که الآن منعقد شد موجب حجّیت عمل به این عالم است. فردا مولا مخصص می‌زند. می‌گوید: لا تکرم زیداً. این لا تکرم زیداً این که ظهور اوّلی را از بین نمی‌برد؛ یعنی نمی‌گوید ظهور اوّل لا ظهور بود؛ نه، ظهور اوّل تا الآن حجّیت داشت، از الآن به بعد این ظهور منقلب شد به یک ظهور دیگر که علماء بدون زید است. پس‌فردا می‌شود، مولا می‌گوید:لا تکرم عمرواً. دوباره این لا تکرم عمرواً این ظهوری را که مثلاً از روز شنبه تا روز یکشنبه منعقد شده است را دست نمی‌زند؛ این ظهور به حال خودش هست، از روز یکشنبه می‌آید ظهور را عوض می‌کند، تبدیل می‌کند تا مقام عمل.

  • بنابراین این‌طور نیست که ظهور با حجّیت افتراق داشته باشد، هرجا ظهور است آنجا حجّیت هست، الاّ اینکه ممکن است قرینه بیاید که ظهور را مبدّل به ظهور دیگر بکند و این غیر از این است که بگوییم کلام از اوّل ظهور نداشته است. کلام از اوّل ظهور دارد، اطلاقی که مورد‌ نظر بود که من گفتم به معنای عام است این اطلاق است که از اوّل ظهور داشته باشد نه‌اینکه مجمل باشد. اگر اطلاق ما از اوّل مجمل باشد قرینۀ بعد و آن مقیّد می‌آید و به این اطلاق ما از الآن ظهور می‌دهد نه‌اینکه این قرینه باعث بشود که اطلاق مِن اوّل الامر ذاظهورٍ باشد؛ در اینجا اطلاق از اوّل الامر ظهور ندارد؛ چون ما اطلاع نداریم، بر ما اجمال است. وقتی که یک کلامی برای من مخاطب مجمل بود قرینه‌ای که یک هفته بعد می‌آید چطور می‌تواند، تکویناً کاری انجام بدهد، قرینه که نمی‌آید تکویناً عوض کند آن ادراک و آن خصوصیات من را؛ قرینه می‌آید در مقام تشریع به بعد ظهور می‌دهد، نه‌اینکه به قبل، قبل که ظهور نداشته است. فرض کنید من امروز علم به عدالت زید ندارم، فردا علم به عدالت زید پیدا می‌کنم، علم فردای من که نمی‌آید برای من جعل علم کند، من امروز به عدالت زید جاهل هستم، امروز سر جای خودش است، حالا فردا عالم به علم زید هستم؛ خُب فردا، برای فردا. علم که نمی‌آید تکویناً جهل دیروز مرا مبدّل به علم کند، این خلاف است این که محال است. قرینه‌ای که بعد می‌آید به اجمال ظهور می‌دهد این نمی‌آید ظهور را من اوّل الامر برای آن اطلاق بدوی و برای آن اجمال محقق کند این که تکویناً محال است.