
مجمل و مبین
مجمل و مبین در اصول فقه در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دقیق تعریف مرحوم آخوند و مرحوم شیخ از اجمال و بیان اختصاص دارد. استاد ابتدا توضیح میدهد که آخوند مجمل را لفظی میداند که از ابتدا دلالت بر مراد ندارد و مبیّن را لفظی میداند که از ابتدا ظهور در معنا دارد، حتی اگر بعداً قرینه بیاید. در مقابل، دیدگاه شیخ با تأکید بر نقش علم اجمالی مخاطب و تأثیر آن بر ظهور مطرح میشود. سپس استاد با نقد این دو دیدگاه، نشان میدهد که اجمال و بیان امری نسبی و وابسته به رابطه مخاطب و متکلم است، نه یک حقیقت مستقل از فهم عرفی. همچنین مفهوم عرف بهعنوان مجموعهای آگاه به اوضاع لغت، مجاز، قرائن و شرایط محاوره تحلیل میشود و دیدگاه رایجِ عرف ساده و غیرمتخصص رد میگردد. در پایان روشن میشود که ظهور امری شخصی و وابسته به ادراک مخاطب است و با آمدن قرینه، ظهور جدید شکل میگیرد نه اینکه اصل ظهور از ابتدا نفی شود.
مجمل و مبین
8اشکال بر مرحوم شیخ
همینطور آن قرینۀ مقیّدۀ بعد، اگر ما من اوّل الامر اطلاق داشتیم ـ اطلاق واقعی ـ آن قرینۀ مقیده نمیآید آن ظهور را از آن سلب کند، آن ظهور به حال خودش باقی است، از این به بعد ظهور مجدد برای آن درست میکند. پس در اینجا به مرحوم شیخ باید اینطور عرض کرد که جناب شیخ شما که میفرمایید با وجود قرینۀ مقیدۀ بعد، این مطلق ظهور ندارد؛ این در صورتی است که مخاطب من اوّل الامر به علم اجمالی اطلاع بر قرینه داشته باشد؛ این علم اجمالی تکویناً موجب میشود که ظهور برای من منعقد نشود و من علم به ظهور نداشته باشم و این لفظ برای من بشود مجمل. اما اگر من تکویناً علم به مقیِّد نداشتم و این مطلق از نظر اطلاق جدّی برای من محرز شده باشد؛ خُب این برای من ظهور [را میآورد؛] چطور ممکن است آن قرینۀ بعد، بیاید تکویناً ظهور مرا از بین ببرد؟! ظهور یک مسئلۀ واقعی و تکوینی است؛ تشریعی نیست. حالت مخاطب از کلام متکلم که تشریع نیست، این یک مسئلۀ تکوینی است؛ این در نفس من است و ظهور عبارت است از ارتباط بین مخاطب و بین متکلم.
پس اگر این اطلاق از اوّل موجب ظهور باشد اطلاق جدی مانند عام، پیش مخاطب و لدی المخاطب، مقیِّد بعدی موجب عدم ظهور این نخواهد بود و ظهور آن را نفی نمیکند. ما میتوانیم بگوییم این کلام و این لفظ ظهور دارد در این معنا، الاّ اینکه مقیِّد بعدی آمده است این ظهور را تخصیص زده است و به ظهور دیگر مبدّل کرده است. این مسئلۀ اجمال و مسئلۀ تبیین.
امثلۀ قرآنی مجمل و مبیّن
البتّه بعد مرحوم آخوند در اینجا چند مورد را از باب استشهاد آوردند که لابد آقایان هم دیدند.1 یکی﴿ٱلسَّارِقُ وَٱلسَّارِقَةُ فَٱقۡطَعُوٓاْ أَيۡدِيَهُمَا﴾2را داریم که در اینجا میگویند از موارد مشتبه است، از موارد مجمل است. که حالا در دو بحث مسئله را مطرح کردند که یکی در مسئله ید است که آیا ید به أنامل اطلاق میشود؟ آیا ید به کف اطلاق میشود؟ و آیا ید به ذراع اطلاق میشود؟ و از منکبین، ید اطلاق میشود این یکی. یکی هم در مقام اجمال به قطع است چون قطع را گفتند حالا ﴿فَٱقۡطَعُوٓاْ أَيۡدِيَهُمَا﴾ این مثل حبل میماند میگویند یک حبل را شما قطع کنید این حبل را از این جزء قطع کنید یا از این جزء قطع کنید یا از جزء دیگر. پس این اجمال از دو ناحیه متوجّه این آیه میشود. البته [مرحوم حکیم در شرح کلام] مرحوم آخوند جواب میدهند، [که ید به عضو متصل به] منکب میگویند و اجمال در اینجا نیست. و دوم قطع هم وقتی که بدون قرینه باشد از همان جزء متصل به آن جزء دیگر میگویند، یعنی وقتی که [میگویند] ید [را] قطع کنید یعنی از همان منکب باشد. یا اینکه در [روایت] «لاصلوة الاّ بطهور»ٍ3 میگویند در اینجا اجمال است. آیا منظور در اینجا نفی کمال را میکند لاصلاة، یا اینکه نفی ذات را میکند و نفی وجود را میکند که اصلاً بهعبارتدیگر به نفی صحت در اینجا هستند. که این هم در اینجا باز میگویند تا دال بر معنای مجازی نباشد به همان اصل ذات برمیگردد. وقتی که شما نفی میکنید یک شیئی را، این ذات نفی میشود قبل از اینکه عوارض او بخواهد نفی بشود؛ این هم منظور نفی صحت است. یا اینکه فرض کنید که در آیۀ دارد که ﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمۡ أُمَّهَٰتُكُمۡ﴾4که در اینجا این حرمت معنا ندارد که تعلق به ذات بگیرد؛ چون که مادر معنی ندارد بر انسان حرام باشد. یک صفتی باید حرام باشد؛ نظر به مادر حرام باشد، مجامعت با مادر، که امهات النساء حرام است، تقبیلش و لمسش حرام است. بالاخره یک فعلی از افعال باید بگوییم حرام است. [در اینجا ادعا شده ] بر اینکه در اینجا آن اصل به آن جماع برمیگردد؛ چون قرائن و شواهد دلالت بر همان جماع با امّهات است نه چیز دیگر.5 در هرصورت این دیگر بحثش، بحث فقهی است که انسان باید از نقطۀنظر فقهی روایات را ببیند تا اینکه بتواند استفاده بکند و از این آیات با توجه به شواهد نظر بدهد. البته مطلب خیلی مورد بحث نیست. تا اینجا بحث مطلق تمام شد و بحث مجمل و مبیّن که دنبالۀ اینها بوده است به انتهاء میرسد.
- کفایة الأصول، ص 252.
- سوره مائده (5) آیه 38.
- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 58.
- سوره نساء (4) آیه 23.
- رجوع شود به حقائق الأصول، ج 1، ص 568.
