اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

بررسی ادلۀ قرآنی برائت (2)

و تفاوت اصول عملیه با قواعد فقهیه

14٬065
اصول

تفاوت اصول عملیه و قواعد فقهیه در این جلسه با تکیه بر آیه «و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا» بررسی می‌شود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بیان می‌کند که اصل برائت بر مبنای قبح عقاب بلا بیان و پشتوانه عقلایی و قرآنی است. در ادامه، دیدگاه مشهور درباره تفکیک اصول عملیه از قواعد فقهیه و انتساب برخی به عقل و برخی به روایت نقد می‌شود. با بررسی نمونه‌هایی مانند استصحاب، احتیاط و طهارت روشن می‌گردد بسیاری از این اصول ریشه در بنای عقلاء دارند و سیره عقلاء در آن نقش اساسی دارد و شارع آن‌ها را تأیید کرده است. نتیجه جلسه این است که مرز قاطع میان این دو دسته قابل دفاع نیست و همه این قواعد در یک شبکه واحد از قواعد عقلایی و شرعی قابل تحلیل‌اند و با ادله نقلی تأیید می‌شوند.

بررسی ادلۀ قرآنی برائت (2)

توضیحات:

تفاوت اصول عملیه و قواعد فقهیه در این جلسه با تکیه بر آیه «و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا» بررسی می‌شود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بیان می‌کند که اصل برائت بر مبنای قبح عقاب بلا بیان و پشتوانه عقلایی و قرآنی است. در ادامه، دیدگاه مشهور درباره تفکیک اصول عملیه از قواعد فقهیه و انتساب برخی به عقل و برخی به روایت نقد می‌شود. با بررسی نمونه‌هایی مانند استصحاب، احتیاط و طهارت روشن می‌گردد بسیاری از این اصول ریشه در بنای عقلاء دارند و سیره عقلاء در آن نقش اساسی دارد و شارع آن‌ها را تأیید کرده است. نتیجه جلسه این است که مرز قاطع میان این دو دسته قابل دفاع نیست و همه این قواعد در یک شبکه واحد از قواعد عقلایی و شرعی قابل تحلیل‌اند و با ادله نقلی تأیید می‌شوند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

بررسی ادلۀ قرآنی برائت (2)

5
  • یا در مورد طهارت که در آنجا اصالة البرائه استفاده می‌شود، نگویید که اصالة الحل و اصالة الطهاره در اینجا دلالت بر طهارت در مورد خاص می‌کند یا دلالت بر حلّ در مورد خاص می‌کند، نه! به دلالت التزام، اثبات یک اصل البرائه می‌کند؛ یعنی وقتی که شما در یک مورد اصالة الطهاره جاری کردید ـ طهارت یعنی عدم اشتغال به تکلیف و عدم اشتغال به حکم الزامی ـ یا اگر فرض کنید شما در یک جا اصالة الحل را جاری کردید، مثلاً یک درخت در بیابان هست و مشخص نیست که آیا این درخت صاحب دارد یا ندارد، شک می‌کنید در اینکه آیا این وارث و صاحب و مالکی دارد یا ندارد، خب در آنجا اصالة الحلّ جاری می‌کنید و حکم به حلّ شده است؛ چطور اینکه در اینجا روایاتی داریم که سؤال شده است، یا روایاتی که در مورد حق عابر هست؛1 اگر یک شاخه‌ای از یک جداری در کوچه [آویزان است] و وقتی انسان از آنجا رد می‌شود شک می‌کند که آیا مالک راضی به أکل این میوه و ثمره است یا نه؟ در آنجا اصالة الحلّ جاری می‌کند و شارع حکم به حلیت کرده است.

  • تمام اینها کشف از این قضیه می‌کند که در مورد شبهه در اینجا حکم الزامی و حکم تنجیزی تکلیفی نداریم که آن عبارت از حرمت أکل است، مسئله این است. مگر اصالة البرائه غیر از این است؟! اصالة البرائه عبارت از حکمی است که مستفاد از عدم التزام به حکم تنجیزی نسبت به أحد الطرفین و نسبت به وجوب و حرمت است. پس اینکه الآن اصالة البرائه را داخل در اصول عملیۀ عقلیه قرار دادند و حکم او را از قواعد فقهی جدا کردند، ما می‌بینیم که این قضیه محل تأمّل است! یا اصالة التخییر را از حکم مسائل فقهی جدا کردند، این مسئله هم محل تأمّل است.

  • بنابراین ماحصل مسئله و ماحصل مطلب نسبت به اصول عملیه و قواعد فقهی این است که ما اصلاً یک اصل عملی جدای از مستند فقهی و شرعی نداریم. شما کدام اصل عقلی را پیدا می‌کنید که مستند فقهی و مستند شرعی و روایی نداشته باشد؟! قبح عقاب بلابیان به این بیان، مستند فقهی دارد؛ آیۀ ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا﴾ مستند فقهی است! بله، قبح عقاب به این بیان و با این لفظ و با این عبارات نداریم، اما با عبارات دیگر داریم؛ این‌همه آیاتی که بر عذاب امم سالفه دلالت می‌کنند! این‌همه آیاتی که دلالت می‌کنند بر اینکه عقاب و ثواب مترتب بر علم هستند! این‌همه آیاتی که دلالت می‌کند بر اینکه عقاب و ثواب مترتب بر عقل هستند! «بِک أثیب و بک اُعاقب»2 در مورد عقل آمده است! اینها برای همین قبح عقاب بلابیان است.

    1.  همان، ج 3، ص 569.
    2.  الکافی، ج ۱، ص ۱۰، با قدری اختلاف.
/