
افتراق اصول عملیه و قواعد فقهیه (1)
تفاوت اصول عملیه و قواعد فقهیه در این جلسه به بررسی مرز میان اصول عملیه و قواعد فقهیه و نقد تعریف مرحوم آخوند از اصول عملیه پرداخته میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که آخوند اصول عملیه را اموری میداند که مجتهد پس از فحص و یأس از دلیل به آنها رجوع میکند، اما این تعریف به ظاهر برخی کاربردهای مقلد را کنار میگذارد. سپس با تبیین نقش علوم مختلف مانند فلسفه، تاریخ و کلام در فرایند استنباط، نشان داده میشود که فهم حکم شرعی تنها به اصول لفظی محدود نیست. در ادامه تفاوت اصول عملیه با قواعد فقهیه مانند قاعده لاضرر روشن میشود که قواعد فقهی احکام کلی اولیهاند نه ابزار جستوجوی دلیل. نتیجه جلسه اصلاح نگاه به جایگاه این دو دسته قاعده در علم اصول است.
افتراق اصول عملیه و قواعد فقهیه (1)
توضیحات:
تفاوت اصول عملیه و قواعد فقهیه در این جلسه به بررسی مرز میان اصول عملیه و قواعد فقهیه و نقد تعریف مرحوم آخوند از اصول عملیه پرداخته میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که آخوند اصول عملیه را اموری میداند که مجتهد پس از فحص و یأس از دلیل به آنها رجوع میکند، اما این تعریف به ظاهر برخی کاربردهای مقلد را کنار میگذارد. سپس با تبیین نقش علوم مختلف مانند فلسفه، تاریخ و کلام در فرایند استنباط، نشان داده میشود که فهم حکم شرعی تنها به اصول لفظی محدود نیست. در ادامه تفاوت اصول عملیه با قواعد فقهیه مانند قاعده لاضرر روشن میشود که قواعد فقهی احکام کلی اولیهاند نه ابزار جستوجوی دلیل. نتیجه جلسه اصلاح نگاه به جایگاه این دو دسته قاعده در علم اصول است.
افتراق اصول عملیه و قواعد فقهیه (1)
6تفکیکنبودن شیعه و سنی به معنای امروزی در عصر ائمه علیهمالسلام
إنشاءالله در بحث بعدی که بعد از بحث اصول هست ـ دیگر خیال میکنم چند روز دیگر باقی نمانده باشد به اینکه ما این را تمام کنیم ـ عرض میکنیم که اصلاً بهطورکلی مسائل و موقعیت ما با آنچه که قبلاً و در زمان ائمه بوده است تفاوت پیدا میکند و همه باید در جمع بین روایات به این مطالب توجه داشته باشیم و اینها هم بهخاطر مسائل کلامی است. یعنی استدلال بر امامت امام علیهالسّلام در مسائل کلامی، ظرف خاص به خود را میطلبد و این ظرف خاص الآن در این ظرف است؛ اما چهبسا در زمان امام اصلاً این مطالب مطرح نبود و فقط در آنجا مسئلۀ زورمداری بوده است؛ هر کسی زورش بیشتر است حکومت را بهدست بگیرد! اما فرض کنید این نحوهای که ما از اول جدایی بیندازیم و بین [شیعه] ـ «یا علی أنت وَ شیعتُکَ هم الفائِزون»1 ـ و آن دسته را جدا کنیم و حزب امیرالمؤمنین علیهالسّلام را از زمان پیغمبر تثبیت کنیم و آن حزبی که بعد از زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ادامه پیدا کرد و خودش را از جامعۀ مسلمین جدا کرد، و آنها سنّی شدند و اینها شیعه شدند و این کیفیت همینطور جلو بیاید و دودستگی [بهوجود بیاید اینطور نبود]، ما الآن اینها را به این کیفیت انجام میدهیم؛ ولی اصلاً آن زمان اینطور نبود؛ طرف یک روز پیش ابوبکر میرفت و به او میگفت: سلام علیکم و فردا پیش امیرالمؤمنین میآمد و به امیرالمؤمنین میگفت: سلام علیکم! امیرالمؤمنین هم به خانۀ این میرفت و هم به خانۀ سلمان میرفت و آنطور نبود که از اول مثل ما ـ مانحنفیه ـ با او شرط کنیم و به او بگوییم که از اول خطّ خود را مشخص کن ببینم تو در چه چهارچوبی هستی؛ اینطرفی هستی یا آنطرفی هستی! جزو یمینی یا جزو یساری! بعد اگر آنطرفی شدی اصلاً به تو سلام نمیکنیم و روی خود را برمیگردانیم!
- الإرشاد، ج ۱، ص 4۱.
