
افتراق اصول عملیه و قواعد فقهیه (1)
تفاوت اصول عملیه و قواعد فقهیه در این جلسه به بررسی مرز میان اصول عملیه و قواعد فقهیه و نقد تعریف مرحوم آخوند از اصول عملیه پرداخته میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که آخوند اصول عملیه را اموری میداند که مجتهد پس از فحص و یأس از دلیل به آنها رجوع میکند، اما این تعریف به ظاهر برخی کاربردهای مقلد را کنار میگذارد. سپس با تبیین نقش علوم مختلف مانند فلسفه، تاریخ و کلام در فرایند استنباط، نشان داده میشود که فهم حکم شرعی تنها به اصول لفظی محدود نیست. در ادامه تفاوت اصول عملیه با قواعد فقهیه مانند قاعده لاضرر روشن میشود که قواعد فقهی احکام کلی اولیهاند نه ابزار جستوجوی دلیل. نتیجه جلسه اصلاح نگاه به جایگاه این دو دسته قاعده در علم اصول است.
افتراق اصول عملیه و قواعد فقهیه (1)
توضیحات:
تفاوت اصول عملیه و قواعد فقهیه در این جلسه به بررسی مرز میان اصول عملیه و قواعد فقهیه و نقد تعریف مرحوم آخوند از اصول عملیه پرداخته میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که آخوند اصول عملیه را اموری میداند که مجتهد پس از فحص و یأس از دلیل به آنها رجوع میکند، اما این تعریف به ظاهر برخی کاربردهای مقلد را کنار میگذارد. سپس با تبیین نقش علوم مختلف مانند فلسفه، تاریخ و کلام در فرایند استنباط، نشان داده میشود که فهم حکم شرعی تنها به اصول لفظی محدود نیست. در ادامه تفاوت اصول عملیه با قواعد فقهیه مانند قاعده لاضرر روشن میشود که قواعد فقهی احکام کلی اولیهاند نه ابزار جستوجوی دلیل. نتیجه جلسه اصلاح نگاه به جایگاه این دو دسته قاعده در علم اصول است.
افتراق اصول عملیه و قواعد فقهیه (1)
8دلیل رسمینشدن مذهب جعفری
خلیفۀ عباسی این کار را کرد، از هرکدام پول گرفت؛ از هرکدام از این چهار گروه صدهزار دینار گرفت و شیعۀ بیچاره پول نداشت بدهد و سید مرتضی میخواست تمام املاکش را بفروشد تا شیعه، مذهب رسمی شود!
واقعاً یکی از خدماتی که این مرد بزرگ داد این بود که میخواست تمام اموالش را بفروشد و اتفاقاً اموال [زیادی] هم داشت، تااینکه به هشتاد هزار دینار رسید و نتوانست بقیهاش را جور کند؛ لذا مذهب شیعه، مذهب رسمی در اسلام تلقی نشد و مسلک شیعه دیگر مسلک اسلام و مذهب رسمی نشد؛ بلکه آن چهارتا [مذاهب رسمی] شدند!1 لذا به ما خوارج، رافضه، خروج [کنندگان] از دین و کفار گفتند و گفتند که اینها رسمیت ندارد؛ درحالیکه اصل اسلام ما بودیم؛ اصل و حقیقت اسلام حزب علی علیهالسّلام و اطرافیان علی بودند و بقیه همه سواد و هوچی و اینها بودند!
قضیۀ شیعه و اهل تسنن در اینجا بهعنوان یک قضیۀ جدا تلقی شد؛ یعنی به عبارت دیگر کمکم مسئلۀ اهل تسنن بوی سیاسی به خود گرفت و آنها سیاست را پشت این مسئله قرار دادند؛ لذا خودبهخود شیعه در انعزال واقع شد! این تا زمان صفویه همینطور بود تا در زمان صفویه دیگر بهطورکلی مکتب شیعه بهعنوان یک مکتب جدای از سایر مکاتب قرار گرفت. لذا خلفای عثمانی و اینها که با صفویه جنگ میکردند، صفویان را بهعنوان کافر تلقی میکردند و میگفتند که اصلاً شما رسمیت ندارید و ما رسمیت داریم! وقتی قزلباشها را برای جنگ با صفویه و شیعیان تحریص میکردند، به اینها میگفتند که شما به جنگ با یک عده کافر میروید؛ با این نیت آنها را تحریص میکردند! ولی اگر آنها میدانستند که مکتب شیعه مثل یکی از مکاتب اسلام ـ مکاتب اربعه و خمسه ـ است دیگر با چه حسابی میتوانستند به ملتشان بگویند که بیایید به جنگ اینها بروید؟! مسئله از این قرار بود. بعد دیگر در آنجا مجبور به صلح شدند و اینکه بگویند که ما فعلاً با اینها کاری نداریم و مسئله را تمام کنند. این مطلب خیلی مسئلۀ مهمی است که ما در تاریخ و مطالعات خودمان این را مورد توجه قرار بدهیم. همینطور در سایر احکام در طریق و ارتباط با شأن حکم و روایات، خصوصیت آن مورد را بدانیم و لحاظ آن مورد را بدانیم و این بسیار بحث ظریفی است و اینهم یکی از مسائلی است که در طریق استنباط بهدرد میخورد.
- جهت اطلاع به احوالات جناب سید مرتضی رجوع شود به روضات الجنات، ج 4، ص 296.
