
مراتب وجود احکام
مراتب حکم واقعی در اصول فقه در این جلسه به تبیین سه مرحله انشاء، تنجز و فعلیت و نسبت آن با مقام ثبوت و اثبات اختصاص دارد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهد که حکم در مرحله انشاء بر عنوان کلیِ منبعث از شرایط و قرائن جعل میشود و سپس در صورت تحقق شرایط، به تنجز و فعلیت میرسد و تفاوت آن با برداشت مشهور از حکم واقعی و ظاهری بررسی میشود. ایشان همچنین نشان میدهد بسیاری از آنچه حکم واقعی یا ظاهری نامیده میشود در واقع به تفاوت در مقام اثبات و نوع دلیل (قطعی یا ظنی) بازمیگردد و نه تفاوت در اصل جعل حکم. در پایان، نسبت احکام اضطرار، اکراه و اشتباه موضوع با حکم واقعی تحلیل شده و نقش علم، قطع و ظن در کشف حکم روشن میشود.
مراتب وجود احکام
8مرحوم آخوند چهار مرحله بیان کردند و از مرحلۀ جعل گرفتند تا مرحلۀ انشاء و تنجّز و فعلیت1 ما جعل و انشاء را یکی میگیریم.
تبیین حقیقت شهوت انسانی
و اما شهوت انسانی عبارت از آن شهوتی است که اصلاً نفس از اول اتّجاه به حلال دارد لا إلی الحرام اصل این شهوت در وجود انسان و در وجود این مکلف مِن اوّلِ الأمر اتّجاه به حلال دارد و به حرام ندارد؛ یعنی اصلاً در ذهن و در مخیّلۀ مکلف میل به حرام ولو لحظة واحدة محقق نمیشود.
اختصاص شهوت انسانی به ائمه علیهمالسّلام و اولیاء
و این [مقدور] نیست مگر برای شخصی که از عالم نفس گذشته است! او فقط شهوت انسانی دارد والاّ اوضاع همۀ ما خراب است، این مسئلۀ شهوت انسانی اختصاص به ائمه علیهمالسّلام و اولیایی دارد که اینها از مقام نفس گذشتند و دیگر در اینها میل به حرام وجود ندارد، نهاینکه میل وجود داشته باشد و اینها آن میل خودشان را عقال و مهار کنند. عقل و شرع در اینجا مقیِّد باشد و در اینجا کافّ نفس از وقوع در حرام باشند، نه این شهوت انسانی همان عنوان را به مکلف میدهد که در تحت آن عنوان دیگر تنجّز تکلیف معنا ندارد.
عدم تأثیر تربیت در تغییر امیال باطنی
تلمیذ: اگر بخواهیم شخص عادی را طوری تربیت کنیم که از این شرایط حرام دوری کند نه بهخاطر ملاحظۀ مصالح و مفاسد و نه حتی به ملاحظۀ شهوت بلکه اصلاً به این شاکله تربیت شود ...
استاد: خب اگر یک همچنین تربیتی است این دیگر معصوم است! تربیت شما تربیت آن پادشاهی است که با وزیرش حرف داشت و میگفت که شاکله را میشود عوض کرد و او میگفت که نمیشود، [اما] ظاهراً وزیر میگفت: شاکله را نمیشود عوض کرد. خلاصه یک گربه را گرفت و این گربه را تربیت کرد که گوشت را وقتی که جلویش بگذارند نخورد. گربه شمع را در دستش میگرفت و این گربه گوشت را نمیخورد. یک سفرهای پهن کرد و وزیر را دعوت کرد وزیر هم از اوضاع خبر داشت. در این سفره هم مرغ بود و هم ماهی بود و هم چیزهای دیگر بود. این همینطور شمع را نگه میداشت و نگاه میکرد. این وزیر یکدفعه همینطور که نشستند از کیسهاش چندتا موش درآورد و وسط انداخت! این گربه با موش که تربیت نشده بود لذا شمع را انداخت و رفت در پلو و چلو و...!
- درر الفوائد، ج 1، ص 70.
