
بحث در مسئلۀ اجزاء و ترتّب احکام (2)
مراتب حكم در اصول فقه در اين جلسه به بررسي نسبت ميان ملاكات احكام و مقام انشاء پرداخته ميشود و آيتالله سيد محمدمحسن حسيني طهراني با تكيه بر بحث اجزاء و ترتب احكام، ديدگاه مرحوم آخوند درباره مراتب چهارگانه حكم را تحليل ميكند. ابتدا مرتبه ملاكات و نقش مصلحت و مفسده در جعل حكم توضيح داده ميشود و سپس تفاوت آن با مرحله انشاء و اعتبار حكم بيان ميگردد. در ادامه تأثير شرايط اجتماعي، علم و جهل مكلف، اكراه و اضطرار در تحقق يا عدم تحقق حكم بررسي ميشود و مسئله انفكاك يا عدم انفكاك ملاك از حكم مطرح است. همچنين نمونه تأخير تشريع برخي احكام در صدر اسلام براي تبيين انعطاف نظام تشريع ذكر ميشود. نتيجه جلسه نشان ميدهد رابطه ملاك و حكم ساده و يكسان نيست و شرايط خارجي در مرحله الزام نقش تعيينكننده دارند.
بحث در مسئلۀ اجزاء و ترتّب احکام (2)
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
مراتب حکم: مرتبۀ ملاکات
بحث در مسئلۀ اجزاء و ترتّب احکام بود. عرض شد که مرحوم آخوند مراتب احکام را در چهار مرتبه تصویر میکنند؛ مرتبۀ اول مرتبۀ ملاکات است؛ یعنی در مرتبهای که برای نفسِ حکم و تعلق حکم بر موضوع این ملاک وجود دارد؛ یعنی برای وجوب یا حرمت یا استحباب یا کراهت یا اباحه، ملاک وجود دارد و ملاک به معنای مصلحت یا مفسده است. به عبارت دیگر ملاک به معنای وجه معتبر عقلی است؛ که حالا آن وجه معتبر عقلی یا اعتبارش عند الشارع است و عقل آن اعتبار را بهعنوان وجه عقلی محسوب میکند یا آن اعتبار عند العقل است، فرق نمیکند چون درهرصورت برای عقل در هردو مسئله ملاک وجود دارد و حکم شارع هم عند العقل واجب الاِتباع است؛ چون عقل حکم شارع را دارا و واجد مصلحت ملزمه میداند، ولو اینکه خود عقل ادراک مصلحت ملزمه یا مفسدۀ ملزمه را نکند، اما چون حکم شارع را منبعث از مصلحت ملزمه میداند؛ لذا خود عقل حکم به وجوب اتیان و حرمت مخالفت میکند.
این از باب انطباق حکم عقل با حکم شرع است؛ یعنی در باب انطباق حکم عقل با حکم شرع و همینطور حکم شرع با حکم عقل، این مسئله در اینجا از این ناحیه مورد بحث قرار میگیرد، نهاینکه عقل به تمام مصالح و مفاسد نفسالأمریه اطلاع و احاطه پیدا میکند اینطور نیست؛ یعنی دلیل و برهان برای انطباق و تطبیق حکم عقل با شرع این است که یا خود عقل احاطۀ نفسالأمریه بر مصلحت و مفسده دارد یا از باب اینکه احکام شارع احکام منطبق با نفسالأمراست و اعتباری صرف نیست؛ از این باب که احکام شارع احکام منطبق با فطرت و منطبق با تکوین است، قطعاً این حکم شارع منبعث از ملاک و مصلحت و مفسدۀ نفسالأمریه است. از این باب آنوقت نتیجۀ این دلیل و برهان اینطور میشود که «کلّما حکم به الشرع حکم به العقل» است. حالا در بعض اوقات خود عقل اطلاع بر آن مصلحت و مفسده ندارد و این اشکالی ندارد؛ چون عقل در یک محدودهای حرکت و سیر دارد و احاطه بر همۀ مصالح ندارد و الاّ احتیاج به انزال کتب و ارسال رسل نبود. خب این مطلب اول بود که این عالم، عالم ملاکات و عالم مناطات است.
