اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بحث در مسئلۀ اجزاء و ترتّب احکام (2)

0
اصول
اصول

مراتب حكم در اصول فقه در اين جلسه به بررسي نسبت ميان ملاكات احكام و مقام انشاء پرداخته مي‌شود و آيت‌الله سيد محمدمحسن حسيني طهراني با تكيه بر بحث اجزاء و ترتب احكام، ديدگاه مرحوم آخوند درباره مراتب چهارگانه حكم را تحليل مي‌كند. ابتدا مرتبه ملاكات و نقش مصلحت و مفسده در جعل حكم توضيح داده مي‌شود و سپس تفاوت آن با مرحله انشاء و اعتبار حكم بيان مي‌گردد. در ادامه تأثير شرايط اجتماعي، علم و جهل مكلف، اكراه و اضطرار در تحقق يا عدم تحقق حكم بررسي مي‌شود و مسئله انفكاك يا عدم انفكاك ملاك از حكم مطرح است. همچنين نمونه تأخير تشريع برخي احكام در صدر اسلام براي تبيين انعطاف نظام تشريع ذكر مي‌شود. نتيجه جلسه نشان مي‌دهد رابطه ملاك و حكم ساده و يكسان نيست و شرايط خارجي در مرحله الزام نقش تعيين‌كننده دارند.

بحث در مسئلۀ اجزاء و ترتّب احکام (2)

3
  • اشکال بر دخول ملاکات در مراتب حکم

  • مرحوم آخوند این را جزو مراتب احکام ذکر کردند ولکن بعضی‌ها این را خارج از مرتبۀ احکام ذکر می‌کنند و می‌گویند: حالا اینکه یک حکمی فی‌حدّنفسه دارای مصلحت هست و بر یک موضوعی مصلحت یا مفسده مترتب است، غیر از انشاء حکم است و با انشاء حکم تفاوت دارد. چون مقام انشاء مسبوق به مقام تصور است، مقام انشاء مقام تصدیق به الزام است، مقام ملاک مقام تصور است و مولا، نه‌تنها شارع، بلکه هر مولا از موالی وقتی که یک حکمی را انشاء می‌کنند این به معنای یک تصور بدوی و لحاظ مصالح و مفاسد مترتب بر حکم است؛ اول او را تصور می‌کنند و بعد انشاء می‌کنند.

  • بنابراین لحاظ مصالح و مفاسد خارج از حکم است و حکم عبارت از ایجاد فعل اعتباراً در عالم و در وعاء ذهن است وقتی که مولا به مخاطب می‌گوید: اِضرب، این اِضرب یعنی آن ضرب را اعتباراً در وعاء ذهن و وعاء نفس انشاء و محقق می‌کند و آن کلام یا اشاره یا کتابت است، آنچه که در عالم خارج بروز و ظهور دارد حکایت از آن کلام نفسی می‌کند و حکایت از تحقق آن امر خارجی می‌کند این کلام به معنای این است و الاّ نه‌اینکه با لفظ بخواهد محقق کند، اولاًبلااول در ذهن و در عالم نفس این مسئله را محقق کرده است شما وقتی که می‌گویید: بِعتُ هذا بِهذا، بعتُ یعنی در وعاء نفس و در وعاء ذهن این تبادل عِوض و معوض محقق شد. این معنای انشاء است.

  • حالا با چه لفظی این معنا را به مخاطب القاء کنید؟ یا با لفظ القاء می‌کنید یا با اشاره، ـ اشارۀ اَخرس ـ یا با کتابت؛ ولی درهرصورت لفظ در اینجا خودش موقّع و مکوّن و محقق نیست، آنچه محقِّق است نفس شماست و نفس شما می‌آید در عالم انشاء ‌آن امر خارجی را در عالم اعتبار محقق می‌کند. فرض بکنید این ساعت اینجاست و در مقابلش هم یک کتاب هست، این ساعت اصلاً یک امر عینی خارجی است و آن کتاب هم امر عینی خارجی است، این ساعت در ملک من است و کتاب در ملک شماست، شما این را در عالم اعتبار در نفستان جایش را عوض می‌کنید وقتی که می‌گویید: بعتُ هذا بِهذا دیگر تعلق نسبت به این ساعت منتفی شد. تا الآن تعلق بود و الآن دیگر منتفی می‌شود؛ آن‌وقت در نتیجه تعلق به کتاب برای شما پیدا می‌شود. عکسش همین‌طور است؛ تعلق شما به کتاب منتفی و تعلق به ساعت برای شما حاصل می‌شود. این معنای انشاء است.