
محاذیر تعبد به أمارات (1)
محاذیر تعبد به امارات در اصول فقه از مباحث اصلی این جلسه است که آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تحلیل آن میپردازد. بحث با بررسی اشکال «اجتماع مثلین و ضدین» در صورت انطباق یا تخالف امارات با احکام واقعی آغاز میشود و سپس دیدگاه مرحوم آخوند در مسئله تصویب و تفاوت آن با مصلحت سلوکیه توضیح داده میشود. در ادامه، ماهیت مصلحت سلوکیه و اینکه چگونه شارع میتواند در فرض عدم وصول مکلف به واقع، مصلحت ثانویهای در مسیر امارات جعل کند بررسی میشود. سپس اشکال اصلی به این دیدگاه، یعنی آلی بودن طریق و عدم استقلال امارات در جعل مصلحت، مطرح میگردد. بخش مهمی از جلسه به نسبت علم و اماره اختصاص دارد و اینکه آیا علم قاضی و ادله ظاهری در حکم واحد قرار میگیرند یا نه. در نهایت، با تحلیل روایات باب قضا، نقش بیّنه، حدود شهادت و محدودیت علم قاضی در نظام قضایی روشن میشود و این نتیجه به دست میآید که طرق اثباتی صرفاً ابزار کشف هستند نه منشأ جعل حکم مستقل.
محاذیر تعبد به أمارات (1)
5در مورد صوم رمضان هم مسئله همین است، گرچه در صوم رمضان «صوموا لِرُؤیَتِهِ وَ أفطِروا لِرُؤیَتِهِ»1 آمده است ولی رؤیت در اینجا بهعنوان جزء الموضوع اخذ نشده است؛ لذا میبینیم که مثلاً ولو بعد از گذشت ثلاثة أشهر در ذیحجه جاء خبرٌ که شاهدین عدلین بعد از سه ماه به رؤیت در فوق الأفق شهادت دادند، بهمجرد شهادت عدلین، قضاء روز اول ماه رمضان و صوم اول شهر رمضان ثابت میشود؛ یعنی ظاهر میشود نهاینکه ثابت نبود بلکه ثابت بوده است؛ یعنی قضاء مِن اوّل الأمر بوده است.
به عبارت دیگر شهادت عدلین ملاک برای تأسیس قضا نیست بلکه شهادت عدلین فقط مظهِر و مثبِت است ولی ثبوت این قضا قبلاً بوده است حالا چه به شهادت عدلین بیاید یا به یک امارۀ دیگری بیاید مثلاً شما خواب ببینید و فرض کنید که رؤیای شما رؤیای صادقه است؛ مثلاً خواب میبینید که آمدند و گفتند که [اول ماه یا عید فطر] آن روز بوده است یااینکه متوجه میشوید که ماه بیست و هشت روز است، ما در صوم رمضان ثمان و عشرین یوم که نداریم، ماه رمضان حتماً باید یا تسعة و عشرین باشد یا ثلاثین باشد! پس اگر شهر رمضان مبدل به ثمان و عشرین یوم شد، در اینجا کشف میشود که این شهر رمضان یک روز قبل از شهر رمضان عرفی محقق شده است و باید قضای صوم را انجام داد.
این به این دلیل است که این احکام یک احکام اعتباری نیستند بلکه این احکام، احکام واقعیه هستند سواءٌ اینکه مکلف عالم باشد یا جاهل باشد، این یک مسئله است.
شباهت اماره و علم
مسئلۀ دیگر اینکه بین اماره و علم چه فرقی هست؟! مگر غیر از این است که اماره و علم دو امری هستند که هردو امر کاشف از یک واقعیت و یک نفسالأمر هستند؟! چه فرقی میکنند؟! چه اینکه ما قائل بشویم بر اینکه تعبد به امارات موجب إجزاء حکم ظاهری از حکم واقعی است و چه قائل بشویم که علم به احکام نفسالأمریه و قطع قاطع و قطع مکلف نسبت به احکام انشائیه مجزی از احکام واقعی است، چرا؟ به این جهت که شما در مورد تعبد امارات قائل هستید که تعبد به امارات از حکم واقعی مجزی است و این تعبد به امارات موجب میشود که احکام انشائیه از مقام انشاء به مقام بعث و زجر نرسند بلکه در مقام انشاء باقی بمانند، علم مکلف هم همینطور است. مگر وقتی که مکلف بر احکام واقعیه عالم میشود، آن حکمی را که مکلف اطلاع پیدا میکند و یقین پیدا میکند که هذا المایعُ فی هَذا الزُجاجِ ماءٌ، آیا این علم مکلف حکایت از حکم واقعی میکند یا نمیکند؟ حکایت از حکم واقعی میکند. فَلعلّ اینکه در واقع این خمر باشد، بنابراین شما چرا در اینجا فقط این مسئله را در صورت تعبد به امارات ذکر میکنید؟! شما باید این مسئله را در هر حالی و بأیّنحوٍکان مطرح کنید، حالا در علم مکلف نسبت به حکم واقعی، در اماره، تعبد به اماره، اماره علی أنحائها و با هر قسم که باشد، در اینجا مطرح کنید.
- عوالی اللئالی، ج ۲، ص ۲۳۳.
