
محاذیر تعبد به أمارات (2)
تعبد به امارات و امضای سیره عقلاء (۲) در این جلسه سید محمدمحسن حسینی طهرانی، تحلیل میشود که حجیت امارات در نگاه شارع بهصورت جعل مستقل در برابر حکم واقعی نیست، بلکه امضای همان سیره عقلایی در اعتماد به طرق موثوق است. استاد با تکیه بر مثالهای عرفی مانند رابطه عبد و مولا توضیح میدهند که عقلاء طریق را فانی در رسیدن به واقع میدانند و شارع نیز همین مبنا را تأیید میکند. سپس نقد دیدگاه جعل حجیت به سبک استقلالی مطرح میشود و نشان داده میشود که این تصور، به دوگانگی میان حکم ظاهری و واقعی میانجامد. در ادامه، مفهوم معذوریت مکلف در صورت خطای طریق و عدم جعل مصلحت مستقل برای امارات تبیین میشود. همچنین نسبت این بحث با انسداد و انفتاح باب علم بررسی شده و نتیجه گرفته میشود که شارع در واقع راه جدیدی جعل نکرده، بلکه همان راه عقلاء را امضاء کرده است و مکلف را در صورت خطا معذور میداند.
محاذیر تعبد به أمارات (2)
توضیحات:
تعبد به امارات و امضای سیره عقلاء (۲) در این جلسه سید محمدمحسن حسینی طهرانی، تحلیل میشود که حجیت امارات در نگاه شارع بهصورت جعل مستقل در برابر حکم واقعی نیست، بلکه امضای همان سیره عقلایی در اعتماد به طرق موثوق است. استاد با تکیه بر مثالهای عرفی مانند رابطه عبد و مولا توضیح میدهند که عقلاء طریق را فانی در رسیدن به واقع میدانند و شارع نیز همین مبنا را تأیید میکند. سپس نقد دیدگاه جعل حجیت به سبک استقلالی مطرح میشود و نشان داده میشود که این تصور، به دوگانگی میان حکم ظاهری و واقعی میانجامد. در ادامه، مفهوم معذوریت مکلف در صورت خطای طریق و عدم جعل مصلحت مستقل برای امارات تبیین میشود. همچنین نسبت این بحث با انسداد و انفتاح باب علم بررسی شده و نتیجه گرفته میشود که شارع در واقع راه جدیدی جعل نکرده، بلکه همان راه عقلاء را امضاء کرده است و مکلف را در صورت خطا معذور میداند.
محاذیر تعبد به أمارات (2)
11اگر اینطور تفسیر کنیم، اشکال وارد نمیشود. البته اشکالات دیگری هست که شده است؛ ولی اشکال به ترتب احکام ظاهری بر احکام واقعی دیگر وارد نمیشود؛ چون حکم ظاهری اصلاً مورد لحاظ شارع نیست بلکه فقط حکم واقعی مورد نظر اوست؛ نه حکم ظاهری را درمقابل او جعل میکند و نه حکم ظاهری موجب جعل مصلحت درمقابل تفویت مصلحت نفسالأمریه است؛ بلکه حکم ظاهری فقط عبارت از مؤدّای امارات است که این مؤدّای امارات درصورت رسیدن به واقع، همان نفس حکم با آثار واقع بر آن مترتب میشود و درصورت تخلف از حکم واقع، هیچ ارزشی الاّ امتثال ندارد؛ همینکه این شخص مکلف شخص ممتثلی بوده است و کفیٰ به فضلاً! مکلف چهکار کند؟! کف دستش را که نمیتواند نگاه کند تا به حکم واقعی عمل کند! خدا میخواست برای او کشف کند و یا مثل پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به اینهم الهام کند! ما که الآن بشر هستیم و در نقصان و ضعف هستیم و هزارتا خلل داریم، اگر غیر از این کار را نکنیم چهکار کنیم؟! این معنای معذوریت میشود.
ماحصل بحث
بنابراین ترتب احکام ظاهری بر احکام واقعی در کار نیست و فقط حکم واقعی است و عمل به مؤدّای امارات براساس سیرۀ عقلائیه است و شارع غیر از اینهم چارهای ندارد که برای ما بیان کند و این حکم ظاهری بهجای حکم واقعی نمینشیند و فقط مسئله این است که شارع انسان را نسبت به انجام این معذور میکند.
تلمیذ: بالأخره یک مصلحت از او فوت شده است.
استاد: آن مقام امتثال، جبران آن مصلحت را میکند.
تلمیذ: پس در حقیقت امتثال فرقی با کلام قوم نکرده است و با آنهایی که مصلحت سلوکیه میگویند، بالأخره در هردو امر نتیجه یکی است.
استاد: آنها میگویند که این مصلحت سلوکیه جایگزین مصلحت واقعی میشود ولی ما میگوییم که نه، ممکن است که در واقع مصلحتی باشد درعینحال که باید کشف خلاف بشود، آن را انجام بدهد مثل قضای صلوات و فلان و این چیزهایی که بعد است. جایگزین او نمیشود و این برای خودش یک مصلحتی دارد و خدا بهخاطر اینکه این کار را انجام داده است ثوابی به او میدهد و آن بهجای خودش [محفوظ است] و ممکن است خدا آن را عفو کند و ممکن است آن تفویت طوری باشد که از ذمۀ آن برداشته نشود و این اصلاً ربطی به او ندارد، این یک مسئله است و آنهم مسئلة اخری.
