
ادلۀ قرآنی بر برائت (1)
ادلۀ قرآنی برائت در اصول فقه در این جلسه به بررسی استدلالهای قرآنی بر اصل برائت و نسبت آن با حظر و اباحه پرداخته میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تحلیل آیات «وما کنا معذبین»، «لا یکلف الله نفساً»، و «ما کان الله لیضل قوماً» نشان میدهد که عدم وصول بیان و تبیین، مانع تحقق تکلیف و عقاب است. در ادامه، دیدگاه مرحوم نائینی درباره اجمال برخی آیات و تفاوت برائت با اصالة الحظر و اباحه و نیز نقش شک غیر عقلایی در عدم جریان اصول عملیه بررسی میشود. نتیجه جلسه تأکید بر این است که در فقدان بیان معتبر، تکلیف فعلی ثابت نیست و برائت بر اساس فهم قرآنی و عقلایی قابل استناد است. همچنین مفهوم «شک غیر قابل اعتنا» و حدود جریان اصول عملیه به صورت دقیق تبیین میگردد.
ادلۀ قرآنی بر برائت (1)
7دیدگاه مرحوم نائینی
نسبت به این آیه مرحوم نائینی خدشه وارد میکنند و آیه را مِن حیثُ المفاد و مِن حیثُ المصداق مجمل میدانند و برایناساس استدلال به آیه را غیرکافی و ناتمام میدانند. ایشان میفرمایند که بحث راجع به این آیه درصورتی تمام است که منظور از ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا﴾ مای موصوله در ﴿مَآ ءَاتَىٰهَا﴾ دال بر تکلیف باشد و ﴿ءَاتَىٰهَا﴾ دال بر وصول و بلاغ باشد. ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا﴾ یعنی خداوند نفس را به شیئی تکلیف نمیکند إلاّ بِتکلیفِ الذی أوصلَه و بلَّغَه یعنی به این مکلف تکلیف را رسانده باشد و مسلّم است که در صورت فقدان دلیل و یا در صورت اجمال دلیل بلاغی وجود ندارد و وصولی در اینجا محقق نیست. بنابراین اینجا جای استدلال به برائت است.1
اما ایشان میفرماید که آیه طور دیگری هم معنا شده و قسم دیگری هم معنا شده و معنای «ما» موصول عبارت از مال است و ﴿ءَاتَىٰهَا﴾ عبارت از تملیک است؛ یعنی لا یکلف الله نفساً إلاّ بِمالٍ ملّکه یعنی اگر خداوند شخصی را تکلیف به انفاق فی سبیل الله و زکات و خمس میکند، باید این مال ملکش باشد و اگر ملکش نباشد، خلاف است و دیگر در اینجا تکلیف تعلق نمیگیرد.
قسم ثالث از معانی که برای آیه ذکر شده این است که منظور از «ما» عبارت از کلُّ فعلٍ است حال این کلُّ فعلٍ هرچه میخواهد باشد؛ لا یکلف الله نفساً بشیءٍ إلاّ بِالفعلِ الذی أقدره الله المکلف علی هذه الفعل، إلاّ بِافعالٍ أقدَر الله المکلفَ علی هذهِ الأفعال. کل الشیء در اینجا شامل آن میشود.
البته در اینجا یک شبههای شده که اگر منظور از «ما»، تکلیف باشد دراینصورت تعلق تکلیف به تکلیف، محال است. تعلق میگیرد تکلیف به موضوعاتی که...؛ لذا «ما» در اینجا مفعول مطلق است...
بناءًعلیٰهذا آیه از اقسام مجمل است که آیا منظور از «ما» تکلیف است آیا «مال» است یا «کل فعل» است؟ بنابراین نمیشود استدلال کرد. گرچه خود مرحوم نائینی هم میفرماید: انصاف این است که ما اگر «ما» را «کل شیء» بگیریم یعنی مطلق بگیریم؛ یعنی مطلق الشیء الذی یمکن أن یتعلق به التکلیف، سواءٌ کان مالاً و سواءٌ کان فعلاً خارجیاً یصدر مِن المکلف و سواءٌ کان تکلیفاً؛ یعنی لا یکلف الله نفساً بشیءٍ إلاّ بِالفعلِ الذی أقدر الله المکلف علیها و این قدرت اقسامی دارد؛ قدرت گاهی اوقات به قدرت جسمی و قدرت بدنی و استطاعت است، گاهی قدرت به وصول و بلاغ نسبت به حکم است، گاهی قدرت به تملیک و امثالذلک تعلق میگیرد و این اشکالی ندارد. یعنی آیه تمام موارد این را شامل میشود. ولی ایشان باز نسبت به خصوص این آیه شبهه کردند و میفرمایند که نمیتوانیم آیه را دلیل برای برائت در مورد خود شبهه و در مورد شک بگیریم، این ﴿ءَاتَىٰهَا﴾ به معنای قدرت است؛ یعنی یک قدرتی را در اینجا مطرح کردند که منظور به استطاعت برمیگردد؛ نهاینکه به بلاغ و ابلاغ در حکم تعلق بگیرد.
- فوائد الأصول، نائینی، ج 3، ص 333 ـ 335.
