
ادلۀ قرآنی بر برائت (2)
ادلۀ قرآنی برائت و بررسی آیه لا يكلف الله الله نفساً الا ما آتاها، محور اصلی این جلسه در تبیین حدود دلالت آیات قرآن بر اصل برائت در علم اصول فقه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این درس، اشکال مرحوم نائینی بر استدلال به آیه را توضیح میدهد و نشان میدهد که تفسیر ایشان از «ما آتاها» در نسبت با بعث رسل و مسئله عقاب چگونه قابل مناقشه است. سپس پاسخ مرحوم آقا ضیاء عراقی بررسی میشود که دلالت آیه را در صورت فهم صحیح از ابلاغ حکم تقویت میکند. در ادامه، تقریر مرحوم صدر از آیه و تفکیک معنای «تکلیف» به حکم شرعی یا کلفت مورد تحلیل قرار میگیرد و نسبت آن با ادلۀ احتیاط بحث میشود. نهایتاً با طرح آیه «کلوا واشربوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض»، گستره دلالت برائت در موارد عدم تبیّن حکم روشن میشود و تفاوت نگاههای اصولی در فهم قلمرو احتیاط و برائت تبیین میگردد.
ادلۀ قرآنی بر برائت (2)
9حالا اگر آمدند ازدواج کردند؛ یعنی این عقد انجام شد. وقتی که انجام شد اگر یک همچنین شبههای منبابمثال پیدا شد، میگویند که این عقد واقع شد و دیگر اصلاً دنبالش نرو! مورد فرق میکند، خیلی موارد اتفاق افتاده که مثلاً شخصی سراغ انسان میآید و سؤال میکند که آقا من با فلانی ازدواج بکنم یا نکنم؟ خب انسان لحاظ میکند میبیند با توجه به شرایط داخلی و زوجه و فلان و این حرفها، اگر بخواهد ازدواج بکند یصیر فتنةً فی الاوضاع میگوید: نه آقا اصلاً چه کار داری رها کن! چرا موجب فتنه، آشوب، تشویش، اضطراب و اینها بشود؟!
یک وقتی طرف میآید و این ازدواج را انجام میدهد و عقد دائم هم میکند، حالا که عقد دائم کرد ما نمیتوانیم بگوییم که طلاق بده! روی چه حسابی بگوییم که طلاق بده؟! حالا که این عقد انجام شده ما نمیتوانیم پیشنهاد کنیم که این را طلاق بده. میخواهم بگویم که امام علیهالسّلام نمیخواهد او را اجبار کند؛ بلکه حضرت میخواهد این را بگوید: وقتی که حالا این عقد واقع شده است پیشنهاد طلاق از ناحیۀ ما دیگر صحیح نیست. اگر خودشان میخواهند بروند طلاق بدهند بروند طلاق بدهند؛ اوضاعشان بههم میریزد وضعشان بهکلی اختلاط پیدا میکند و... ولی یک مجتهد نمیتواند آنها را توصیه به امر افتراق و طلاق بکند! اگر خودشان انجام میدهند مسئلۀ دیگری است، انسان نمیتواند پیشنهاد بدهد!
ولی قبل از ازدواج اگر سراغ یک مجتهد بیایند و بپرسند که آقا ما ازدواج بکنیم؟ وظیفۀ مجتهد این نیست که بگوید: ازدواج اشکال ندارد. میگوید: آقا ازدواج نکن! تو که میدانی وضع زنت اینطور است، تو که میدانی وضع داخلی این است مگر دیوانه هستی برویی با او ازدواج کنی؟! مگر عقل کم داری؟! مجتهد نمیتواند در اینجا او را امر به این کار کند و بگوید که نکاح برای همه مباح است و حکم اوّلی آن جواز است و در قرآن هم تأکید شده است! وظیفۀ مجتهد این است که فقط حکم را بگوید و دیگر کاری به این نداشته باشد که موضوع داخل در تحت چه عنوانی هست، این صحیح نیست.
