
بررسی حدیث رفع (5)
ادامۀ طرح و نقد آراء مرحوم آقاضیاء عراقی
حدیث رفع و نقد آراء آقاضیاء عراقی در این جلسه به بررسی دقیق مبنای ایشان درباره متعلق رفع در حدیث رفع اختصاص دارد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه آقاضیاء را درباره اینکه رفع در فقرات مختلف حدیث گاهی به «ما» و گاهی به نفس عناوین مانند خطا و نسیان تعلق میگیرد، توضیح داده و سپس آن را مورد نقد قرار میدهد. در ادامه، بحث سیاق واحد روایات و اشکال تفکیک میان فقرات، همراه با تحلیل غیر اختیاری بودن برخی عناوین مانند حسد، طیره و وسوسه در خلق مطرح میشود. سپس مسئله مهم رفع حقیقی و رفع تنزیلی بررسی شده و نشان داده میشود که در هر دو صورت، رفع در واقع ناظر به آثار و تبعات است نه خود فعل خارجی. در نهایت، این نتیجه گرفته میشود که تفکیکهای مطرحشده در تحلیل آقاضیاء در فهم دقیق ظهور حدیث رفع کافی نیست و نیاز به بازخوانی اصولی دارد.
بررسی حدیث رفع (5)
توضیحات:
حدیث رفع و نقد آراء آقاضیاء عراقی در این جلسه به بررسی دقیق مبنای ایشان درباره متعلق رفع در حدیث رفع اختصاص دارد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه آقاضیاء را درباره اینکه رفع در فقرات مختلف حدیث گاهی به «ما» و گاهی به نفس عناوین مانند خطا و نسیان تعلق میگیرد، توضیح داده و سپس آن را مورد نقد قرار میدهد. در ادامه، بحث سیاق واحد روایات و اشکال تفکیک میان فقرات، همراه با تحلیل غیر اختیاری بودن برخی عناوین مانند حسد، طیره و وسوسه در خلق مطرح میشود. سپس مسئله مهم رفع حقیقی و رفع تنزیلی بررسی شده و نشان داده میشود که در هر دو صورت، رفع در واقع ناظر به آثار و تبعات است نه خود فعل خارجی. در نهایت، این نتیجه گرفته میشود که تفکیکهای مطرحشده در تحلیل آقاضیاء در فهم دقیق ظهور حدیث رفع کافی نیست و نیاز به بازخوانی اصولی دارد.
بررسی حدیث رفع (5)
8بنابراین بهواسطۀ رفع تنزیلی هم، رفع به خود آن شیء در خارج تعلق نمیگیرد بلکه رفع به آثار تعلق میگیرد منتها بهلحاظ این اعتبار، یعنی در خارج رفع به آن فعل تعلق گرفته است، آن فعل اعتباراً حکم عدم را دارد.
نکته در اینجاست که در بعضی از موارد همانطوریکه خود اصل رفع یا وضع، اعتباراً به ید شارع است، آثار مرفوع هم اعتباراً مترتب بر رفع میشود اما در بعضی از موارد آثار مترتبۀ بر مرفوع یا موضوع، اعتباراً، آن آثار تکویناً مترتب میشود. فرض کنید شارع اگر بگوید که قول بیّنه موجب اثبات دخول شهر است؛ الآن شما نمیدانید که شهر آمده یا نیامده ماه رمضان آمده است یا نه؟! بیّنه بر رؤیت هلال شهادت میدهد، شهادت بیّنه که موجب علم نیست بیّنه شهادت میدهد، لعلّ که اشتباه کرد، لعلّه غمامةٌ، لعلّه غبارٌ، لعلّه شیءٌ شبیهةٌ بالقمر و بالهلال پس شهادت بیّنه موجب علم به روئیت نیست؛ پس شارع چه اثری را مترتب میکند؟! صدّق العادل میآید و شهادت بیّنه را تنزیلاً نازلمنزلۀ علم میکند. وقتی که نازلمنزلۀ علم شد اعتباراً، حالا صحبت در اینجاست آیا دخول شهر، تکویناً مترتب بر این امر اعتباری است یا آنهم اعتباری میشود؟! آن هم میشود اعتباری؛ چون دخول شهر و عدم دخول شهر به ید شارع نیست. ماه اگر درآید شهر داخل شد، ماه اگر درنیاید شهر داخل نشده است. شارع در اینجا نمیتواند کاری بکند.
مثلاً حج در دست شارع است؛ ولی دخول ماه که در دست شارع نیست دخول ماه بهخاطر قمر است. بنابراین شارع میگوید: صدِّق العادل، حکم بیّنه را تنزیلاً نازلمنزلۀ علم میکند؛ مترتب بر این قضیه دخول شهر تنزیلاً نازلمنزلۀ دخول تکوینی میشود؛ مترتب بر این، حکم وجوب صیام میآید.
بنابراین چون وضع و رفع دخول شهر و امثالذلک به ید شارع نیست، دخول و عدم دخول، به تبع سببش که شهادت بیّنه باشد حکم تنزیلی پیدا میکند؛ اما در مورد مؤاخذه، قصاص، دیات، حد، حکم به فسق و عدالت و امثالذلک در تمام این موارد که وضع و رفعش به ید شارع است، وقتی که یک امری را وضعاً و رفعاً، تنزیلاً شارع معتبر کرد، این احکام تکویناً برداشته میشود. اینها تکویناً میشود.
